چهارشنبه, 16 بهمن 1392 13:57

بخش دوم-وسیله ای راز بار

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)

      بعضی از جامعه شناسان پس از برخورد به ظرافتهای حیات اجتماعی و شگفتی های آن، انسان را «حیوان اجتماعی» تعریف کرده اند. و این، تعریفی سخت نارساست، چرا که این تعریف، حتی از مشاهده و شناخت و ارزیابی مایه های «جمعی ـ بیولوژیکی» مایه نگرفته است؛ زیرا کشفیات اخیر زیست شناسی روشن کرده است که:
      1 ـ در حیات جمعی ـ بیولوژیکی، تفاهم ـ بمعنای انسانی آن ـ وجود ندارد؛
      2 ـ حیات جمعی ـ بیولوژیکی، گسترش و تکامل در ابعاد متنوع و به ویژه در بعد فرهنگی وجود ندارد؛
      3 ـ حیات جمعی ـ بیولوژیکی، غریزی و محدود است؛
      4 ـ در حیات جمعی ـ بیولوژیکی، هدفهای آگاهانه و مستمر و مشرف بر نگرشها و گرایشها وجود ندارد، چرا که در این نحوۀ از زندگانی، نسبت به حیات و مؤلفه ها و هویت آن، آن خودآگاهیِ معنادارِ استعلایی، موجود نیست؛ اما به عکس، در حیات معنادار اجتماعی:
      1 ـ نفس انتخاب حیات جمعی، معقول است؛
      2 ـ این انتخاب آگاهانه صورت می گیرد، چرا که پس از مقایسه و ارزیابی صورت می گیرد؛
      3 ـ هدفمند است؛
      4 ـ گسترش یابنده و تکاملی است؛
      5 ـ این حیات، در ورای غرایز حرکت می کند و فرا می رود.
      6 ـ تفاهمی و تعاونی ست؛ آنهم نه به صورتِ کورِ غریزی که به گونه یی برهانمند، فعال، مقایسه یی و ارزیابی شده و هدفدار.

      روشن و طبیعی است که برای برقراری چنین حیات، روابط و تفاهمی، «وسیله»ای لازم است تا همۀ آن موارد، در جریانی تکامل بار و تفاهمی صورت پذیرد. این وسیله را «زبان» نامیده اند!
      از سویی، تا آنجا که واقعیت های انکارناپذیر تأیید می دارند، از آنجا که این وسیله، وسیله ای معقول، فرا غریزی، قراردادی، گزینشی و... است، خود نیازمند قواعدی دقیق، قوانینی معین، اصولی پذیرفته شده، ضابطه های گزیده شده و روشهای شناخته و تجربه شده یی می باشد تا از یکطرف، تفاهم و انتقال فکر را سریع و مطلوب سازد و از دیگر طرف، نیازها و آرمانها را برآورده نماید. که اینکار را بشر به دلایلی معین و مشخص به عهدۀ علوم زبانی و ادبی گذاشته است.
       پس زبان تنها وسیلۀ فیزیکی ـ غریزی نیست، چرا که برتر و فراتر از حیات غریزی قرار داشته، هم از مایه های برتر پا می گیرد و هویت می یابد و هم به جهانی برتر فرا می خواند و فرا می کشاند. و این باور، مؤید آنست که می باید توجه و اهمیتِ بیشتری به آن قایل شد؛ و آن صورت تحقق پیدا خواهد کرد مگر اینکه:
       1 ـ قواعد و ضابطه های متنوع زبان را یاد بگیریم.
       2 ـ قواعد و روشهای تحلیل مواد و موارد مورد تفاهم را بیاموزیم؛

      زیرا، همانگونه که هر بخش از طبیعت و جامعه و... نظم و منطق ویژۀ خودش را داشته و بر هم زدن آن، تناسب، نظم، زیبائی و تأثیر اصلی او را از میان می برد، زبان نیز دارای نظم، منطق و اصول ویژه یی است که بر هم زدن، نادیده گرفتن و زیر پا نهادن آن، تناسب و اثر و زیبایی زبان را متلاشی ساخته، قدرت و نیروی اثرگذاری آن را کم و ناچیز می سازد.
      لذا، اگر در کنار دقت در محتوای نبشته و تحلیل، دقت در شکل و قالب زبانی و ریخت بیانی تحلیل صورت نگیرد، چنانکه شاید به هدف مورد نظر دسترسی پیدا نخواهد شد. و این مؤید آنست که: دقت، انتخاب، ترکیب و هماهنگ سازی کلمه و کلام بسیار مهم و قابل توجه می باشد. چرا که، اگر برای تحلیل از وجهی ویژه، سه مرحله: یعنی مرحلۀ تفکر یا زایش؛ تعبیر، برداشت و یا کسب هویت؛ و عمل یا ارائه را بپذیریم، در مورد تفکر و تعبیر (نگرش و توجه و تحلیل مفهومی موضوع) نویسنده به نفس معانی و مواد فکری توجه و نیاز دارد و اما در مورد ارائه، ارائه کننده به: کلمه، کلام، نحوۀ ترکیبِ علمی  و عاطفی و... نیازمند است؛ عبارت اخرای این کلام چنین تواند بود که: نویسنده در کنار فهم نفس موضوع و جانمایۀ تحلیل، به درک و تجربۀ بهترین شکل
ارائه ی موضوع ـ از نظر ربانی ـ محتاج می باشد.
      بهر حال، آنچه در رابطۀ با کلمه ها و واژه ها می توان پذیرفت اینست که: هر نوشته ای، حاصل کنار هم آمدن بسیاری از کلمه هاست. و باز، هرکلمه، گذشته از آنکه «نشانه ای زبانی» و رسانندۀ معنا و مفهومی ویژه است دارای:
      یکم ـ بار معنایی خاص خود می باشد؛ چنانکه در رابطۀ با کلمه های «ندا، فریاد و غریو» می توان از طریق بار معنایی، به درک معنا و احساس ویژه یی نایل شد و تفاوت هر یک را دریافت؛
      دوم ـدارای وزن، ریتم، موسیقی و آهنگ ویژه یی است که کلماتی همخون و هماهنگ با خود را می طلبد، تحمل می کند و در کنار همانها اثر کامل خود را اعمال می کند؛ لذا، هرگاه کلمه ها از نظر معنی و بار معنایی و آهنگ صوتی با یکدیگر همخونی و همخوانی نداشته باشند، جمله ها و عبارت ها از رسایی و زیبایی و در نتیجه اثرگذاری کامل برخوردار نتوانند بود!

     از اینرو نویسنده مجبور است تا:
     * ـ کلمه ها را از نظر معنی، بار معنایی و آهنگ صوتی شناسایی نماید؛
     * ـ گونه های مختلف ـ و حتی متضاد ـ کاربرد آنها را ـ از نظر تعبیر ـ تجربه نماید؛
     * ـ بکوشد تا از واژه های غریب، نامأنوس و دخیل دوری گزیند مگر آنکه در ارائه ی مفهوم، ابهامی گمراه کننده پدید آید.

      از سویی، اگر بپذیریم که کلمه، صورت تصور، و کلام صورت تفکر می باشد، و یا اینکه آنها را پلی بدانیم که فکر بوسیلة آن از خلاء بین گوینده و شنونده گذشته و خود را به فاهمه و نگرش دیگری می رساند، به آسانی می توانیم بپذیریم که: شناخت دقیق کلمه، دست یابی به روش بهتر و مؤثرتر بکار بردن آن و... اهمیتی بسزا و انکارناپذیر دارد. و این بدان خاطر است که: کلمه ها از نظر تلفظ صحیح و غلط، بار معنایی، ریتم و آهنگ بیان ـ بنابر عللی ـ در معرض دگرگونی می باشند.
      و نیز از آنجا که کلام ترکیبی از کلمه هاست، شایسته آنکه این ترکیب به گونه یی پدیدار آید که صورت اندیشه را با دقت و زیبایی تصویر نماید. زیرا همانگونه که ترکیب یک پدیدۀ طبیعی مصالحی دارد و منطقی، یک پدیدۀ فکری و یا عاطفی نیز دارد. لذا، نویسنده و پدید آورندۀ این پدیدۀ فکری را شایسته آنست که: برای خلق و ترسیم هر جزء و رکن آن، مادۀ لازم (واژه) را انتخاب کرده، تراشکاری نموده و دقیقاً به جای خودش بگذارد! جمله ها را از نظر فعل، فاعل، مفعول، صفت، قید، متمم ها، مضاف و مضاف الیه و... مرتب و معیاری سازد؛ عبارتها صریح و روشن، خوش ریخت و خوش آهنگ باشند؛ موارد حذف و تکرار احسنِ برخی از افعال، اوصاف و اجزای جمله را بداند و...! و اینهمه وقتی میسر می شود که تحلیل گر با زبان آشنا، بر راز و رمزهایش مشرف و مسلط باشد؛ چرا که ممکن است برای یک مفهوم و معنای ویژه و معین دو و یا سه شکل بیانی وجود داشته باشد که فقط یکی از آنها از همه بهتر و مؤثرتر است، لذا، شایسته آنست که نویسنده: متناسب با موضوع و زمینه، متناسب با فهم و نیاز مخاطب و متناسب با هدف و آرمانی که تعقیب می کند سرمایه گذاری زبانی کرده، واژه ها را گلچین و عبارتها و جمله ها را پرداخته و کلام را به بهترین صورت ممکن آن ارائه نماید.

خواندن 1527 دفعه

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار