دوشنبه, 21 بهمن 1392 10:58

اهداف تمدن معنیدار

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

     باورمان بر اینست که با ذکر ویژگیهای تمدن معنادار، خوانندۀ مدقق و با فراستمان به گوشه هائی از اهداف این تمدن نیز اشراف و آگاهی پیدا نموده است. و همین باور، بر آنمان می دارد تا در این مورد ویژه، جز به ذکر مواردی محدود ـ بسیار محدود ـ نپرداخته و کار شرح و تفصیل و تدوین زیر مجموعه ها را به خوانندۀ محترم این وجیزه واگذاریم.
     و اما در این مورد ویژه، بهتر آن می پنداریم که این بخش را، با تیمن و تمسک به ذیل انوار هدایتگر کلام الهی، هم زینت بخشیده باشیم و هم، از همان دیدگاه فرازمانی ـ فرامکانی به تبیین نشسته باشیم. از اینرو « اهداف کلی و پیش زمینه » را در پرتو فقط چند آیۀ قرآنی مورد توجه قرار داده، سپس هدفهای مشخص و محوری را بطور فهرستوار بر می شماریم.

     قرآن، درآیۀ مبارکۀ 129، سورۀ بقره دارد که:

    * رَبَّنَا وَ ابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ *
    « پروردگارا! در میان آنها پیامبری از خودشان برانگیز تا آیات تو را بر ایشان بخواند و کتاب و حکمت به آنها بیاموزد و پاکشان دارد زیرا تو توانمند فرازنه ای ».

      این آیۀ مبارکه بیان دید و درخواست کسانی را می کند که متوجه شده اند: راهی بهتر، برتر و نزدیکتر از راه خدا و معنویت و باطن برای رسیدن به تمدنی معنادار وجود ندارد. ضمن آنکه مواردی از اهداف کلّی تمدن را نیز ابلاغ داشته است.
     در آیة 164 سورۀ آل عمران داریم که:

     * لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ *
     « خداوند بر مؤمنان منت نهاد که در میانشان پیامبری از خودشان برانگیخت که آیاتش را بخواند و پاکشان دارد و کتاب و فرزانگی به آنها بیاموزد، اگر چه پیش از آن در گمراهی آشکار بودند ».

     این آیۀ مبارکه بعثتی خدای محور و انسان پرداز ـ از طریق اهداف و وظایف معینی چون: تلاوت آیات، تزکیۀ فراگیر، تعلیم کتاب ـ اعم از تکوین و تشریع ـ و حکمت ـ را منتی ربانی می شمارد.
     در سورۀ مبارکۀ جمعه، آیۀ دوم داریم که:

     * هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ *
      قسمت پایانی هر دو آیۀ مبارکه، جز در چنین موضع و جهتی بودن و جز دنبال کردن چنان اهدافی را گمراهی آشکار معرفی داشته است.
      و اما چند مورد عمده از اهداف مشخص و محوری:
     یکم ـ ارائه ی انسان عاشق موحد متعبد، و جامعه ای متشکل از همین ها؛
     انسانی که به شهود حقیقت الهی خود نایل آمده باشد؛
     انسانی که با این حقیقت انس و الفتی رهاننده و لذتبار فراچنگ آورده باشد؛
     انسانی که با خودش ـ به عنوان موجودی برتر ـ آشتی کرده باشد؛
     انسانی که از ارض بهیمیت رهیده و به سماء فضیلت و معنویت رسیده باشد؛
     انسانی که به طهارت و تزکیۀ جنبه های خلقی و امکانی، و تقویت جنبه های الهی دست یافته باشد؛
     انسانی که رابطۀ او، با هر آنچه ـ از نظر مکانت و ارزش وجودی ـ مادون هویتِ الهی اوست، قطع و با معبود و محبوب او وصل شده باشد؛
     انسانی که توجه به غیر، دردِ غیر، عشق غیر و ترس از غیرِ حضرت دوست در او مرده، و توجه به او، دردِ او، عشق او و ترس از او در کلیۀ لایه های هستی او بیدار و شکوفا شده باشد؛
     انسانی که نگاه سرو سّرِ خویش را فقط متوجه او ساخته باشد؛
     انسانی که فنای در او را عین سعادت و اوج هستیمندی، مشاهده کرده باشد؛ و...

    و این، هدفی است که با هدف خلقت او از دیدگاه الهی موافقت و هماهنگی دارد؛ زیرا که قرآن به نحوی صریح و تأویل نابردار اعلام داشته که:

     وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ .([1])
     شاید جوانکی که تازه با افادات معنادار ـ مثلاً شیخ اجل (ره) ـ آشنائی بهم رسانیده است، ناشیانه حرفهای چندش آور پلورالیستهای دنیاگرای منافق سیرت را بلغور نماید که: « عبادت به جز خدمت خلق نیست »! بلی نیست؛ ولی خدمتِ به خلق با چه هدف و نیتی؟ با هدفِ ماده پروری؟ هوس گستری؟ شهوت بارگی؟ قدرت پروری؟ سودپرستی؟ یا آنچه آمد و خواهد آمد؟!
     در حدیث قدسی داریم که:

    یَاابنَ ادَمُ! خَلَقتُ الاَشیاءَ لِاَجلِکَ وَ خَلَقتُکَ لِاَجلی.
    و این، از یکطرف مؤید مقام ارجمند و بی بدیل او در نظام هستی می باشد؛ و از دیگر طرف مؤید آنکه: در سلسلۀ تکوین، هر چه بخواهد انسان را از « موقعیتِ محبوبی » او فرو کشیده و ابزار تحقق و شکوفائی خود قرار دهد « دشمن » اوست!
   دویّم ـ ارائه ی انسان پیراسته ( تزکیه شده ) و آراسته ( محلّی به حله های ربوبی و اخلاق الهی ).
   در این رابطه باید گفت که: یکی از بدترین زنگارها و کثافتها، زنگار دلباختگی و خودباختگی فرزند آدمی است به آنچه از نظر وجودی وابستۀ به حقیقت وجودی انسان است! . و یکی از بشکوه ترین زیورهای وجودی، احساس و اشتیاق دلدادگی او است، به حضرت دوست و مقام رضا و عبدیتِ او.
   طبیعی است که اگر بخواهیم حتی موارد عمدۀ پیرایش و آرایش را معرفی نمائیم، خود کتابی مستقل را ایجاب خواهد کرد. پس همان بهتر که خوانندۀ ظرافت جوی ما، خود آنها را از منابع معتبر به مطالعه برخیزد.
   سیّم ـ ارائه ی انسانِ عارفِ حکیم خردمندِ خردورز؛ طبیعی است که چنین موجودی، نه تنها از دام حواس حیوانی، خیال و وهمِ غلط انداز آزادی حاصل کرده است، که هر کدام از اینها را در تحت نظارت و ربوبیّت عقل الهی به مقام شایستۀ خودشان رسانیده است.
    چهارم ـ ارائه ی انسان ارزش گرای؛ آنهم نه انسانی که دنبال هر ارزشی راه بیفتد! بلکه انسانی که متوجه ارزشهائی است که او را هم محبوب بهترین و برترین انسان های سراسر تاریخ می سازد و هم محبوب خدای رحمان.
    پنجم ـ ارائه ی انسان هدفمند هدفگرای؛ و این، هم بیداری و فرا آگاهی او را طلبیده و شکوفا می سازد؛ هم شوق و طلب و تلاش و محاسبه و مراقبۀ او را؛ و هم محبت و دلسوزی و احترام به خویشتن را در او پویائی می بخشد؛ و هم کمال مسئولیت پذیری او را.
    ششم ـ ارائه ی انسان آزاده؛ آنهم نه از چنگ دیوان قدرت و ثروت و...! که از بند « دیو نفس » و کلیۀ تمایلات نفسانی؛ ولو که مباح!
    هفتم ـ ارائه ی انسان آفرینشگر؛ آنهم نه با اندیشه و عاطفه ئی که فقط متوجه ساخت و پرداخت موارد و زمینه های بی جان، فناپذیر و مادون مرتبت وجودی خودِ او باشد؛ بلکه آفرینشگر، به معنای سازنده و به نمایش گذارندۀ هویت بیبدیل خود که شاهکاری الهی است.
    هشتم ـ ارائه ی انسان نوعدوست؛ و این، نه تنها عدالت جوئی، احسان و ایثار او را بیدار و فعال می سازد که اشتیاق آفرینشگری او را نیز؛ زیرا که بر آنست تا دیگران را نیز بسازد و به جائی رساند که می توانند محبوب محب حقیقی قرار گیرند!
    و در یک کلام: ارائه ی انسانی خدایگونه و جامعه ئی بهشت گونه و بدور از هرگونه تیرگی و رنج و ناامنی و...!
    نگارنده دلهای بیدار و وجدانهای سرافراز را به قضاوت خوانده، حاکم را همان شاهدی قرار می دهم که در عمق جان خویش دارند، تا خود قضاوت کنند که آیا: تمدنی که انسان هائی از ایندست بسازد و ارائه کند، تمدنِ انسانی است یا تمدنی که پیشرفته ترین ابزار ساخته شده اش: بمها و موشکها، حرصِ بیش خواهی و تکاثر، نیرنگ و بهره کشی و... از انسان و در برابر انسان است؟
    تمدنی که ماشین عقل و حکمت و کامپیوتر دل و جان انسان را فعال ساخته و ارائه نماید، تمدن انسانی است یا آنیکه ماشین های آهنین خرد برانداز را؟

والسلام علی من اتبع الهدی



[1] ـ ذاریات، 56

خواندن 1320 دفعه آخرین ویرایش در شنبه, 09 فروردين 1393 08:59
محتوای بیشتر در این بخش: « حرفی از هزار

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار