دوشنبه, 21 بهمن 1392 11:17

گونه های زبان

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

     اگر یکی از تقسیم بندی های معروف را در رابطۀ با انواع و گونه های زبان، زبان تحلیل بپذیریم، می توانیم باور کنیم که: زبان یا طبیعی و معمولی است؛ یا علمی و برهانی و یا زبان هنری محض (زبان شعر ناب)؛ تحلیل گر، در رابطه با تحلیلی که بدست می دهد، معمولاً با زبان اول و یا دوم سروکار دارد و زبان هنری محض، ویژۀ هنرمندان است و نه تحلیل گران؛ اگر چه نویسنده نیز، گهگاهی از آن به عنوان چاشنی و ابزار تحریک عواطف و تزئین احساس و کلام بهره می گیرد.
     زبان طبیعی و معمولی زبانی است عام که برای برقراری ارتباطهای معمولی در ابعاد مختلف حیاتی و زمینه های متنوع سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و... بکار گرفته می شود. این زبان گاهی شکل و رنگ عاطفی ـ احساسی به خود می گیرد؛ زمانی رنگ حکمی  و منطقی؛ منتها این رنگ پذیریها جزئی و پراکنده است.
    این زبان، با وجود آزادی و ناپایبندی به قیود مختلف و متعدد، از ویژگیها و قوانین خاص خودش برخوردار می باشد. از اینرو لازم می نماید تأکید ورزیم که: اگر نویسنده ای بخواهد تحلیلش از نظر زبانی مؤثر واقع شود، لازم است که اصول و قواعد ویژۀ آنرا مراعات نماید.
     زبان علمی، در بیشتر و یا اکثریت مطلق موارد زبانی است دقیق، عاری از حشو و زواید، مدلل، روشن، به دور از هرگونه ابهام و ایهام زبانی، نمودهای عاطفی و احساسی، پیرایه و آرایۀ هنری که مستقیماً به مدلول و مصداق اشاره و دلالت می دارد.
     به خلاف این دو، زبان ادبی زبانی است هنری، برون از مرزهای قواعد و قوانین دستوری (خارج از هنجار و معیار)، پر از آرایه ها و پیرایه های ابداعی، و تصاویر خیالی، اشاره هایی عاطفی ـ احساسی، دلالتهای غیرمستقیم و تداعی کننده و ابهام انگیز که اگر به حد کمال باشد، قبل از هر چیز مخاطب را به خود زبان و ساختار ابداعی وی و شکل و ظرافتهای شکلی آن و منطق منحصر به فردی که در ساخت اثر تجلی کرده است اشاره و هدایت می کند و همین امر جنبۀ عام کاربرد او (زبان) را از او می گیرد؛ هر چند که در برخی از موارد ـ به ویژه وقتی که در حد کمال نیست ـ چنین نیست.
     به هر حال، داشتن فکر و انتقال پیام به «آمادگی» نیاز دارد و آمادگی به: شناخت دقیق زبان، تجربه و تسلط بر نحوۀ بهره وری از زبان و امکانات زبانی و نحوۀ پرداخت آن به بهترین صورت ممکن.
     لازم به تأکید و یادآوری می باشد که در این رابطۀ ویژه بر آن نیستیم تا به بحث های کشدار و پایان ناپذیر «قالب و محتوی» جانی تازه بدمیم. زیرا برای همگان روشن و بی نیاز از برهان می نماید که بحث شکل و محتوی و نقش کلمه و کلام در حوزۀ شعر چیزی ست و در اینجا چیزی؛ در آنجا کلیت شکل و ساخت اثر مطرح می باشد و نه مدلول های مجزا و پراکندۀ هر واژه و یا خود واژه ها که بنا به باوری به شیئ بدل شده اند، و در اینجا هر کلمه، عبارت و جمله در رابطه با وظیفه ای که از نظر ارائه ی بهترین شکل بیان همان فکر به عهده داشته است مورد توجه، نقد و بررسی می باشد.
     با همۀ اینها در تحلیل، نحوۀ بیان و قالب نوشته، به تناسب با: باورها؛ تجربه های نویسنده از نظر تأثیرگذاری؛ تسلط، تجربه و آمادگی زبانی؛ دلبستگی های او به شکل نوشته؛ هدف و جهتی که دنبال می کند؛ ارزشی که به کار و هدف خود قایل می باشد و... بستگی داشته و اجباری در کارش حاکمیت ندارد. و این، مؤید آنست که هر نوشته ای را ـ با مقداری ورزیدگی و دقت ـ می توان به هر قالبی ریخت. چنانکه مثلاً فلسفه را در قالب داستان، داستان را در قالب نظم و... هرچند که این کار از تأثیرگذاری کامل آن می کاهد. و لذاست که اهل فن و خرد را باورِ بر اینست که: پاره ای از موضوعات علمی و تحلیلی را نمی توان به صورتی درست و دقیق، جز در قالب های معین گزارشی، تحلیلی و غیره ارائه کرد.

خواندن 1357 دفعه آخرین ویرایش در شنبه, 09 فروردين 1393 09:10

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار