دوشنبه, 21 بهمن 1392 11:27

برخی بایستگیها

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

     اگر چه گفتنی ها در رابطۀ با ویژگیهای زبان و کلام خوب و سره بسیار زیاد می باشد، ولی از آنجا که این وجیزه در پی تحقق هدف دیگری می باشد، در این زمینه از اطالۀ کلام و شرح و بسط مطالب چشم پوشیده و به ارائه ی اجمالی و فهرستوار مسایل ضروری بسنده می داریم.
     به گمان این بندۀ خدای، مهمترین ویژگیهای زبان خوب و مؤثر از این قرار تواند بود:
     الف ـ بلاغت: و این زمانی تجلی می یابد که عبارتها و جمله ها از هر نظر درست، استوار، مستحکم و پخته ارائه شده باشد؛ ضعف تألیف نداشته باشند؛ در جمله ها و عبارتها تعقید لفظی و یا معنوی راه نیافته باشد؛ از کلمه ها و عبارتهای تکراری و زاید برکنار باشند و...!
      و روشن است که این مایۀ از کمال فراچنگ نخواهد آمد مگر: پس از آشنایی کامل با کلمه ها و بار معنایی و عاطفی آنها؛ فهم دقیق دستور زبان؛ مطالعۀ مستمر متون پخته و بلیغ؛ کسب تجربۀ لازم در کاربرد زبان و...!
     باء ـ فصاحت:منظور از فصاحت، رسا و زیبا ارائه کردن زبان است؛ می توان گفت که کلام رسا همچون خط مستقیم، یکدست، یکنواخت، به دور از دست اندازها و انحرافهای مزاحم، روشنی و ظهور کامل داشته، ابتداء و انتهایش مشخص، موضوع و نتیجه یا هدفش مبرهن، نحوۀ تجلی و تبارزش به تنهایی دلپسند، زیبا و پر جاذبه می باشد.
     جیم ـ ایجاز:و ایجاز در تحلیل عبارت است از «دقیقاً به اندازۀ معنا و محتوای مورد نظر سخن گفتن» نه کمتر تا مخل واقع شود و نه بیشتر تا ممل! چنانکه در این رابطه آورده اند:

بیا و حال اهل درد بشنو

 

به لفظ اندک و معنای بسیار

     فرق این کلام از ایجاز مخل در کوتاه و یا دراز بودن عبارت نبوده بلکه در تغییر نپذیری ساختمان جمله است. به عبارت دیگر، ایجاز در تحلیل مورد نظر ما عبارت از آن کلامی است که اگر یکی از کلمات آن حذف شده و یا تغییر یابد، معنای جمله ناقص و نارسا شود. شبیه همین باور را صاحب «چهار مقاله» چنین پرورده است که: «دبیر باید... در سیاقت سخن آن طرایق گیرد که الفاظ مطابق معانی آید و سخن کوتاه گردد که فصحاء عرب گفته اند: خیرُالکلام قل و دل».
     دال ـ تناسب و خوشآهنگی:چرا که اگر کلمات با معانی و مفاهیم مورد نظر از یک طرف، و با یکدیگر از جانب دیگر تناسب و هماهنگی نداشته باشند، گذشته از آنکه در افادۀ کلام اختلال ببار می آورد کلام را از فصاحت و بلاغت دور می سازد! و نیز، هرگاه وزن کلمات و آهنگی که از تألیف آنها پدیدار می شود یکدست، گوشنواز و همخوان باشند، افزون بر اینکه در رسانیدن پیام و تشحیذ فکر کمک می کند، عاطفه و حس زیباپسندی را نیز اشباع کرده، تأثیر کلام را مضاعف می گرداند.
     هاء ـ دل محوری: کلام خوب هم از دل بر می خیزد و هم متوجه دلهاست؛ و این ویژگی از: اعتقاد جازم و برهانمند نویسنده؛ از حسن نیت و هدفداری تحلیل گر؛ از نوع دوستی و نوع پروری او؛ از تعالیجویی و ارزش محوری و بالاخره از صفای باطن و صمیمیت بی شائبۀ نویسنده حکایت می کند. لذا، فقط زمانی ممکن شده و تحقق عینی پیدا می کند که:
1 ـ نویسنده با موضوع از نظر باورمندی و اعتقادی یگانه شده باشد؛
2 ـ نسبت به موضوع ـ به هر جهت و به هر دلیل ـ حساسیت قلبی داشته باشد؛
3 ـ با موضوع، به گونه یی تحلیلی رابطۀ باطنی برقرار کرده باشد؛
4 ـ آنرا با عواطف و احساسهای خویش عجین ساخته باشد؛
5 ـ ضرورت انتقال آنرا از نظر عقلی، ایمانی، اخلاقی، عاطفی و... درک کرده باشد؛

     واو ـ روشنی و صراحت: صریح و روشن نویسی از: اشراف و تسلط ذهنی نویسنده بر موضوع و ابعاد مطلب؛ اعتقاد وی به ضرورت روشنگری و ارائه ی تحلیل؛ تسلط او بر زبان و غنامندی و
 بی نیازی او، از خودنمایی حکایت می کند. و این زمانی ممکن است که: خود را به جان و گوهر موضوع و ظرافتهای مطلب رسانیده و آنرا کاملاً «خودی» و شدیداً درونی نموده باشد؛ زبان را از طریق تمرین و تجربه کاملاً در اختیار خود گرفته و دست آموز کرده باشد؛ به مرحلۀ قابل توجهی از دانشوری و خودسازی ایمانی، اخلاقی، عاطفی و... رسیده باشد.
     تذکری مهم: برخی میان «روشن و صریح نوشتن» و «ساده نویسی» فرقی نگذاشته و در همه جا، به ساده نویسی تأکید کرده اند! در حالیکه اولی از نظر زبان: هیچ اشکال و تعقیدی ندارد؛ تعمدی در کتمان جان و گوهر مطلب وجود ندارد؛ اگر فهم مطلب مشکل است یا به واسطۀ ظرافت، ژرفا و اوجمندی خودِ مطلب است و یا به علت اینکه، ساده کردن مطلب خطرها می آفریند؛ گاهی خود تحلیل گر، ساده نویسی افراطی را نوعی توهین به مخاطب و تنبل کنندۀ ذهن وی می شمارد. لذا، برای اینکه درکار تحلیل، مخاطب را نیز شرکت داده باشد، از ساده نویسی طفره می رود و فقط به صراحت اکتفا می کند.
     زاء ـ عمق کاوی و فراروی: در واقع تحلیل گر برآنست تا:
     اول ـ مخاطب را به ژرفای مطلبی که خود یافته است راهبری کند؛ و:
     دوم ـ از طریق دعوت مستقیم، یا تداعی و القاء غیرمستقیم، او را به فرا رفتن از آنچه هست، به آنچه باید باشد وامیدارد. و این میسر نیست مگر اینکه: تحلیل گر ژرفا و اوج را گزارش و تحلیل کند؛ با ایجاد جذابیت و نمودار ساختن زیبایی ها به عمق و اوج بکشاند. و این مؤید این تأکید و تذکر می باشد که: اگر تحلیل گر، خود به اوج و عمق دست نیافته است، بهتر آنست که چیزی ننویسد.
     تذکر: روشن است که نویسنده در همه جا متوجه زیبایی ها نتواند بود؛ در این حال، ایجاد نفرت از زشتیها و نمودار ساختن ضد ارزشها و پلیدیها، بگونه ئی نسبی، همان فراخوانی به اوج تواند بود.
     حاء ـ تنوع گرایی: از آنجاکه هیچ موضوع و نبشته ای از پیوند و ارتباط با ابعاد متعدد وجودی انسان ـ اعم از عقل، ایمان، عاطفه و... ـ برکنار نتواند بود؛ و باز از آنجا که بواسطۀ روح تنوع طلبی، انسان از تکرار، یکرنگی، همسانی و یکنواختی خسته می شود، شایسته آنست که نویسنده، نوشته اش را از حالت یکنواختی بیرون آورد. تنوع، ممکن است که به یکی از دو طریق در تحلیل راه پیدا کند: تنوع کلامی و بیانی؛ تنوع معنایی و مفهومی.
     در تنوع بیانی، نحوۀ ارائه ی مطلب بدل می شود، به این صورت که: نویسنده گاهی زبان را منشیانه، پخته، موجز و با صنایعی جذاب و روشن همراه می دارد و گاهی طبیعی می سازد؛ گاه زبان را خطابی ساخته و زمانی به عکس، از شخصی غایب گزارش و تحلیلی بدست می دهد؛ موقعی وصفهایی انگیزاننده را چاشنی کلام می سازد و زمانی، زبان را عاری از قید و صفت می دارد؛ گاه فقره ها و عبارتها را بلند و دارای کمترین فعل می سازد و زمانی کاملاً به عکس. موقعی با آوردن شاهدی و  مثلی و شعری حکمی، اخلاقی، قرآنی، روایی و غیره همراهش می سازد و زمانی به خلاف!
     همچنانکه در تنوع معنایی، گاه زبان را غنایی می سازد؛ گاه حماسی و پرشور؛ زمانی با حالاتی عاطفی چاشنی و تنوع می بخشد و موقعی با منطق و برهان. و این هدف فقط زمانی تحقق خواهد یافت که نویسنده بصورتی دقیق با مبادی علوم آشنایی داشته، از علوم متداول و مربوط به موضوع مورد تحلیل بقدر ممکن آگاهی بهم رسانیده، هم با زبان غنایی و عاطفی آشنا باشد، هم با زبان رزم و حماسه، هم با زبان برهان و هم با زبان مرثیه و مولودیه و...! وگرنه، نوشته خشک و بی جاذبه، یکدست و کسل کننده خواهد بود!
      یک وظیفۀ دیگر:با همۀ آنچه آمد، کار نویسنده هرگز بپایان نخواهد رسید مگر اینکه پس از تکمیل و تحریر نوشته اش، با حوصله و وسواسی بی نظیر دست به آرایش کلام خویش زند. و آن بر دو گونه و یا در دو بعد تواند بود:
     یکم ـ آرایش زبانی که هم مربوط به کلمه ها می باشد و هم مربوط به کلام؛ زیرا که در این بخش از کار نویسنده هم برخی از واژه های نارسا و کلمه های گنگ و نامأنوس و غیره را عوض می کند، هم برخی از فقره ها، عبارتها و جمله های سست، نارسا و غیره را.
     دوم ـ آرایش ابداعی، مبنی بر حسن استفاده از برخی صنایع ادبی اعم از صنایع بدیعی و بیانی و...! منتها باید بیاد داشت که: اولاً هرگز متوسل به صناعات پیچیده و فنی و نامأنوس نباید شد و ثانیاً از حد چاشنی بخشیدن و تنوع آوری نباید تجاوز کرد!

خواندن 1499 دفعه آخرین ویرایش در شنبه, 09 فروردين 1393 09:12

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار