دوشنبه, 21 بهمن 1392 13:22

اول ـ تعریف

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

     تعریف یا ارائه ی موضوع، به بیانی دیگر شناسانیدن مسئلۀ مورد نظر، کاریست مهم، محوری و از اصول بنیادین تحلیل و نویسندگی؛ لذا تحلیل گر، موضوع را به عنوان یک امر لازم توجه، یا مشکلی انسانی و اجتماعی (آنچه هست و نباید باشد) و یا آرمانی متعالی، مورد نیاز و شایستۀ تحقق (آنچه نیست و باید باشد) مد نظر گرفته و سپس با او بگونه ئی که مورد نظر و شایستۀ تحلیل می باشد برخورد می نماید، که در این رابطه و در نخستین گام عملی، وظیفۀ نویسنده «تعریف و یا شناسانیدن» موضوع و یا مسئلۀ مورد تحلیل می باشد. و لذا: گاهی موضوع به صورت کل، عام، همه جانبه و مطلق طرح و تعریف می شود؛ مانند اینکه تحلیل گر مثلاً «روانشناسی» را به شکل همه جانبه مورد تعریف قرار دهد؛
     زمانی، موضوع با قیدی از زمان، مکان، کم، کیف و... مطرح و تعریف می شود؛ مانند اینکه نویسنده «روانشناسی» را در عصر فلان، در فلان قاره و یا مملکت، از دید پیروان فلان دین و یا مکتب فکری، از نظر فلان شخص و بر مبنای فلان معیار مورد تعریف و شناسایی قرار می دهد.
     به هر حال در تعریف، نویسنده با استفاده از روشهای دقیق منطقی و بر پایۀ اصول علمی، مسئله و یا موضوع مورد نظر را می شناساند؛ اگر در تعریف موضوع اختلاف نظرهایی وجود داشته باشد، پس از ارائه ی تعریف های متقابل:
     الف ـ وجه مشترک را شناسایی و ارائه می دارد؛
     باء ـ در صورت لازم ـ و نه بطور حتمی ـ علت اختلاف نظرها را روشن و بررسی می نماید؛
     جیم ـ در صورت لزوم ، پس از مشخص و ممتاز کردن نظرها، میان آنها جمع می کند؛
     دال ـ و در نهایت، تعریف دقیق تر، موجه تر و احیاناً مورد نظر خود را ارائه می دهد؛

      در همین گام، گاهی که موضوع ـ به دلایلی ـ بی نیاز از تعریف و شناسایی باشد، تحلیل گر فقط به طرح مسئله و یاد کردی اسمی از مسئله بسنده کرده، روش برخورد، موضع برخورد، ابزار برخورد، علت برخورد و... را ـ آنهم اگر در مقدمۀ خود نیاورده و یا احیاناً اجمالی آورده بوده، و تفصیلش درینجا لازم بود ـ بیان می دارد.
     تذکری مهم: موضوع، همانگونه که قبلاً هم اشاره شد، گاهی یک جزءِ از یک موضوع کلی تر است، ولی خودِ همان جزء باید به همان شکلی که گفته شد ـ آنهم به عنوان یک موضوع ـ مورد طرح، تعریف، تحلیل، تعلیل و... قرار گرفته، کلیۀ مواردی که برای یک تحلیل لازم الاجراء می باشد در مورد تحلیل همان جزء نیز بکار گرفته می شود؛ بطور مثال: اگر تجاوز روسیه به افغانستان را یک موضوع کلی فرض نمائیم؛ «پی آمدهای فرهنگی» یا «روانی» قضیۀ تجاوز می تواند جزئی از آن کل باشد.
     گاهی، نویسنده به تبیـین ویژگیهای ذاتی و باطنی موضوع و مسئله پرداخته؛زمانی به معرفی و تحلیل ابزار، ویژگیهای ظاهری و عرضی آن می پردازد؛
    و گاهی به تحلیل کیفیت، نسبت و سایر موارد، لیکن باید متوجه بود که در هر یک از این موارد، پیروی از نمودار تحلیل ـ همین کاری که در این بخش بدان مشغولیم ـ از ضروریات و حتمی های لازم الاجراء است!
    در واقع، تعریف یعنی تبیین مشخصات وجودی یک پدیده، یک رویداد و یا یک امر، اعم از اینکه ذهنی باشد یا عینی.
    در تعریف، ماهیت موضوع و یا مسئله نمایانیده شده، به ترتیب، ویژگیهای مثبت و یا منفی آن، ابعاد و جنبه های وجودی آنها، خواص و جهت عمل هر کدام و غیره به اجمال و یا به تفصیل طرح می شود.
    تحلیل گر باید به دقت متوجه «جامعیت و مانعیتِ» تعریف باشد، چه: تعریف ها همه جا یکدست، جزمی، منطقی، درست، تغییرناپذیر و مقبول نبوده بعضی قطعی و مقبول عام علماء بزرگ می باشند برخی به قطعیت منطقی نرسیده قابل مناقشه و تأمل اند و دسته ای دیگر در موقعیتی دیگر! و همین خود خطرزای می باشد.
     لازمۀ علمی برخورد کردن در این مورد ویژه آنست تا نویسنده تعریف های نابجا، اغواگر و انحرافزای دیگران را با دلیل و برهان معرفی نماید، زیرا که پذیرش تعریفی از این دست، در سرنوشت کل قضیه و تحلیل، آثار مهم ـ اعم از تحریفی و تخریبی و... ـ نهاده، مسیر و ابزار و پیام و نتایج و... تحلیل را کلاً دگرگون می سازد.
     بر مبنای دیدگاهی ویژه، می توان پذیرفت که تعریف جغرافیا و یا محدودۀ مورد نظر تحلیل را از سایر قسمت هایی که به نحوی با تفکر و مسئلۀ محوری می توانند پیوند و ارتباط و همسانی داشته باشند جدا کرده و کمک می نماید تا خواننده نیز وارد حوزۀ ویژۀ آن جغرافیای فکری شود. و از آنجا که تعریف: هم جهت و یا جهات حرکت موضوع و هم محدودۀ حرکت موضوع و فکر را مشخص می سازد، نویسنده را مجبور می دارد تا در همان محدودۀ ذهنی به تفکر، تدقیق و... پردازد.

خواندن 1589 دفعه آخرین ویرایش در شنبه, 09 فروردين 1393 09:16

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار