سه شنبه, 29 بهمن 1392 13:04

گوشه ئی از پی آمدها در آئینه ای دیگر

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)

     پیش از همه باید یادآور شویم که چون این کتاب را ـ همانگونه که آمد ـ جلد دیگری در پی است که بیشتر حول مسایل و نمودهای روانپریشی از دیدگاه اسلام دور می زند، لذا در اینجا اگر مواردی هم می آید فقط از باب نمونه تواند بود. نه بیشتر، آنهم نمونه هائی ناقص و نامکمل.
     به هر حال، حضرت امیر (ع) را درین زمینه نظرات عمیق و گسترده ئی ست که ایجاب می کند، دانشوران با فرصتی کافی و حوصله ئی وافی بدانها پرداخته و به گوشه ئی از راز و رمزهای این بخش از معارف انسانی، از دیدگاه آن بزرگ آشنائی حاصل کنند! ما برای ارائه ی نمونه ـ ولی نامکمل ـ چند مورد معین را فقط از «غرر و دُرَرِ آمدی» چاپ دانشگاه تهران ([1])، گزیده و ارائه می داریم.
     روانپریش در واقع با گریز خویش از فطرت و مشغول کردن خود به زمینه های انحرافی:
     1 ـ از حرکت رشد دهندۀ عقل جلو می گیرد، حضرت علی (ع) در این مورد دارد که:
     سَبَبُ فَسادِ الْعَقْلِ الْهَوی . ج 4 ص 121
    «سبب فساد عقل و خرد خواهش است، یعنی خواهشهای باطل.»

     ما ضادَّ الْعَقْلَ کَالْهَوی . ج 6 ص 54
    «دشمنی نکند عقل را چیزی مانند هوی و هوس.»

     اَقْرَبُ الْآراءِ مِنَ النُّهی اَبْعَدُها مِنَ الْهَوی .ج 2 ص 402
     «نزدیک ترین رأیها و اندیشه ها به عقل، دورترین آنهاست از هوی و خواهش، یعنی هرگاه رأیی موافق خواهش صاحب رأی نباشد و آنرا ترجیح دهد، این نشان نزدیکی آن رأی است به عقل...»

     2 ـ راه سلامت را بر خود می بندد، حضرت دارند:
     اَلشَّهَواتُ قاتلات. ج 1 ص 55
    «خواهشها کشندگانند که سبب هلاک اخروی گردند، بلکه دنیوی نیز».

     3 ـ زمینه ساز هجوم آفتها و میزبان آنها می شود، چنانکه آمده است:
     اَلشَّهْوَۀُ اِحْدُ الْمُغْوِیَیْنِ. ج 2 ص 23
     «خواهش یکی از دو گمراه کننده ایست برابر با تمام گمراه کننده های دیگر».

     4 ـ با نفیِ قسمت عمده و اصیل استعدادهای خود، نظم وجودی خود (اعم از جسمانی و روانی) را به هم میزند، از این اصل حضرت امیر (ع) چنین پرده بر گرفته است:
    ذَهابُ الْعَقْلُ بَیْنَ الْهَوی وَ الشَّهْوَۀِ . ج 4 ص 32
    «رفتن عقل میان هوس و شهوت است. یعنی به سبب غلبۀ یکی از آنها می شود».

     5 ـ خود را اسیر لذتهای آنی و فانی ساخته، جریان فساد خود را دامن می زند، چنانکه دارد:
    اَلشَّهَواتُ تَسْتَرِقُّ الْجَهُولَ . ج 1 ص 230
     «خواهشها بنده می گردانند نادان را...».

     اَلشَّهَواتُ مَصائِدُ الْشَّیْطانِ . ج 1 ص 154
     «خواهشها دام های شیطان است که به آنها مردم را صید کند و تابع خود گرداند».

     6 ـ خود را در توجیه رفتار خود محکوم، از توجیه رفتار خود محروم، از توجیه موضعگیریهای خود محروم، از توجیه اهداف و نظام حاکم بر خود محروم می سازد،
     اِیَّاکُمْ وَ تَحَکُّمَ الشَّهَواتِ عَلَیْکُمْ فَاِنَّ عاجِلَها ذمیمٌ وَ آجِلُها وَخیمٌ. ج 2 ص 324
     «بپرهیزید از بروز حکم کردن خواهشها بر شما، پس به درستی که حاضر خواهشها نکوهیده است، و آیندۀ آنها گران است».

     اِیَّاکُمْ وَ غَلَبةِ الشَّهَواتِ عَلی قُلُوبُکُمْ فَاِنَّ بِدایَتِها مَلَکَةٌ وَ نِهایَتَها هَلَکَةٌ . ج 2 ص 326
     «بپرهیزید از غلبه کردن خواهشها بر دلهای شما. پس به درستیکه ابتدای آن بندگی ست و انتهای آن هلاکت است. یعنی در دنیا سبب بندگی مردم و فروتنی و تملق به ایشان می شود به امید بر آوردن مطالب که خواهش آنها باشد و در آخرت سبب هلاکت و عقاب و عذاب».

     7 ـ خود را از واقع بینی نسبت به خود و به زمینه های مورد گرایش و اعراض خودش و نیز از عاقبت اندیشی نسبت به آنها محروم می سازد. امام (ع) درین رابطه دارد:
     اِذا اَبْصَرَتِ الْعَیْنُ الشَّهْوَۀَ عَمِیَ الْقَلْبُ عَنِ الْعافِیةِ . ج 3 ص 137
     «هرگاه ببیند چشم شهوت را، یعنی چیزی را که خواهش و هوس آن باشد، کور گردد دل از عاقبت، یعنی از نظر در عاقبت آن و تأمل در عذاب و عقاب یا مفاسد دیگر که بر آن مترتب گردد...».

     8 ـ خود را از آرمانهای عالی و شرفِ مقصد و هدف، محروم می سازد. چه آنیکه فطرت و شرف مقصد نهائی آنرا رها می کند در واقع از آرمانهای عالی و... خود را محروم می دارد، زیرا که فرمود:
     مَنْ عَرَفَ شَرَف مَعْتاهُ صانَهُ عَنْ دَناءَۀِ شَهْوَتِهِ وَ زُورِ مُناهُ. ج 5 ص 438
     «هر کس بشناسد شرفِ مقصد خود را، نگاهدارد آن او را از پستیِ خواهشِ خود و دروغ آرزوهای خود...»

     9 ـ فطرت گریز، جز در مورد زمینة انحراف، همیشه به ضعف اراده گرفتار است، درین رابطه آمده است:
     مَنْ قَوِیَ هَواهُ ضَعُفَ عَزْمُهُ. ج 5 ص 197
     «هر که قوی باشد هوا و هوسِ او، ضعیف باشد عزم او...».

     هر چند باید این نکتۀ ظریف را هم یادآور شد که عزم جزم او نسبت به زمینه، خود جلوه ئی از بی ارادگی اوست، نه جلوة ارادۀ متین او. چه اگر او اراده می داشت به انحراف سقوط نمی کرد. و این عزم انحرافی هم زادۀ هراس اوست و نه زادۀ ارادة او.

     10 ـ قوای ادراکی خود را تباه، فاسد و بی ثمر می سازد، زیرا که گفته است:
     مَنِ اتَّبَعَ هَواهُ اَعْماهُ وَ اَصَمَّهُ وَ اَذَلَّهُ وَ اَضَلَّهُ. ج 5 ص 459
     «هر که پیروی کند خواهش خود را، کور گرداند او را و کر گرداند و خوار کند و گمراه کند».

     11 ـ خود را در جریان محکومیت عقل و شرع قرار داده است. چه قضاوت عقلی روانپریش همیشه به ضرر اوست. زیرا که در قضاوتِ عقل، انحراف، محکوم است و شرم آور:
     لَوِ ارْتَفَعَ الْهَوی لَاَنِفَ غَیْرُ الْمُخْلِصَ مِنْ عَمَلِهِ. ج 5 ص 111
     «اگر بر می خاست هوی و هوس، هر آینه ننگ می داشت غیر مخلص از عمل خود».

     12 ـ اسارت و بدبختی دائمی را استقبال می کند، زیرا که آمده است:
     مَغْلُوبُ الْهَوی دائِمُ الشِّتآءِ مُؤبَّدُ الرِّقِّ. ج 6 ص 139
     «مغلوب هوی و هوس «دائم بدبختی» و «پایندۀ بندگی» است، یعنی بدبختی او دائمیست و بندگی او پاینده».

     آنچه در این رابطه بسیار قابل تأمل می باشد آنست که بیمار، گریز از فطرت را خطرآفرین به حساب نیاورده و لغزیدن در دام انحراف را نه تنها به زیان خود نمی داند که هر لحظه بر فرو رفتن بیشتر تلاش می ورزد، زیرا به قول امام علی (ع)، زمینۀ انحراف دشمنی ست که روانپریش نه تنها آنرا دشمن نمی پندارد ([2]) بلکه از آن پیروی هم می کند ([3]).

     13 ـ او خود را از پالایش باطن خود محروم ساخته است، زیرا که قانون بر خلاف رفتارش حکم می کند که:
     کَیْفَ یَسْتَطیعُ الْاِخْلاصَ مَنْ یَغْلِبُهُ الْهَوی؟! ج 4 ص 560
     «چگونه توانائی دارد اخلاص را کسی که غلبه کند بر او خواهش».

     کَیْفَ یَسْتَطیعُ صَلاحَ نَفْسِه مَنْ لا یَقْنَعُ بِالْقَلیلِ؟! ج 4 ص 560
    «چگونه می تواند اصطلاح کردن نفس خود را، کسی که قناعت نکند به اندک؟!»

    طبیعی ست که این اصل شامل محروم ماندن فطرت گریز از عبادت نیز می شود، چرا که امام (ع) دارد:

     کَیْفَ یَجِدُ لَذَّۀَ الْعِبادَۀِ مَنْ لا یَصُومُ عَنِ الْهَوی؟!
     «چگونه می یابد لذت عبادت را کسی که باز نایستد از خواهش؟!»

     زیرا که خود فرموده است: لا دِینَ مَعَ هَوی . ج 2 ص 162
     چه یا زمینه پرستیده می شود یا خدا. و چون بیمار فطرت گریز عملاً به پرستش زمینه مشغول است، از پرستش حق بدور است.
     لذا، تا در هواپرستی ست، معالجه غیر ممکن و هدایت نامیسر است:

     اَلْهَوی قَرینٌ مُهْلِکٌ. ج 1 ص 237
     «هوی و هوس همراهی ست هلاک کننده».

     یقیناً خوانندۀ این وجیزه خود متوجه شده است که ما در این بخش فقط آنچه را درین رابطه، در پیوند با مادۀ هوی آمده بود به صورتی بسیار بسیار ـ و باز هم بسیار ـ اجمالی ارائه داده ایم و نه همه را.

 



[1] - شرح محقق بارع جمال الدین محمد خوانساری بر غرر الحکم و دررالکلم... آمدی. با مقدمۀ میر جلال الدین حسینی ارموی «محدث»، چاپ سوم، دانشگاه تهران، سال 1366.

[2] - الهوی داءُ دفین. ج 1، ص 159.

[3] - الهوی عدوُ متبوع. ج 1، ص 85.

خواندن 1461 دفعه

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار