یکشنبه, 04 اسفند 1392 12:08

هفتم ثور هشداری دیگر...

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)

قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلُ ... روم ـ 42

     در تاریخ معاصر سرزمین خونبار و شهید پرور افغانستان، روز هفتم ثور از ویژگی و خصوصیت کاملاً دیگری برخوردار می باشد که متناسب با دستگاه اندیشه و موضع گیری اعتقادی تیپ ها و قشرهای مختلف مردم این سرزمین، بازتابهای فکری و عملی مختلفی را ایجاد کرده و هنوز هم می نماید. زیرا برای مردم ما، این روز سرآغاز فاجعه ها، مصیبت ها، رنجها، دربدریها، بی خانمانیها، آوارگی ها، سوگواریها، شهید دادنها، معلول دادنها، یتیم نگریها، و هزاران درد و داغ دیگر بوده و برای دشمنان ملت ما و دشمنان اسلام و قرآن سرآغاز رسوائیها، شکست ها، زبونی ها، وحشی گریها، سفاکیها، سبعیتها، درنده خوئی ها، تجاوز گریها، غارت گری ها، کشتارها، ویرانگریها، آتش افروزیها و... می باشد.

     درست به همین واسطه و به علت همین گستردگی زمینه، امکان اینکه «علل و معالیل»، خاستگاهها و بازتابهای متنوع و مختلف آنرا در ابعاد گوناگون و از زوایای متعدد و دیدگاههای فکری و اعتقادی مختلف، ارزیابی و بررسی نمائیم وجود دارد که این مقاله فقط به ذکر گوشه ئی از آن پرداخته و تحلیل همه جانبه را به اهلش می سپارد.
     از آنجا که رویداد شوم هفتم ثور رنجها، مصیبت ها، ویرانی ها و مشکلات بیشماری را بر ملت مظلوم افغانستان تحمیل نموده و کاوش و بررسی در زمینۀ تکوین و تبلور این رویداد شوم، خواهد توانست در بهتر شدن سرنوشت سیاسی ـ اجتماعی ملت و رشد و باروری هر چه زاینده تر و شکوفاکننده ترِ انقلاب اسلامی ما و نیز رسیدن به شناسائی هر چه بهتر و بیشتر دشمنان انقلاب اسلامی و وصول به خودآگاهیِ هر چه متعالی تر و پالوده تر ربانی مجاهدینِ ما مؤثر افتد می کوشیم تا به صورتی بسیار اجمالی، عوامل اصلی تکوین رویداد هفتم ثور را به تحلیل نشینیم.
     آنچه بر آنمان داشت تا از میان دهها مسئلۀ مهم و قابل توجه به این نکته پرداخته و عوامل اصلی تکوین کودتای مارکسیستی هفتم ثور را پیجوئی نمائیم، در کنار ایفای مسئولیت شرعی دو مسئلۀ مهم دیگر بود:
     مسئلۀ اول اینکه انقلاب اسلامی ملت مجاهد ما، در مقطع کاملاً ویژه ئی از تاریخ قرار داشته و خون پاک و مطهر شهداء ما کار خویش را کرده، گذشته از اینکه به انقلاب عمق، محتوا و روح بخشیده، آنرا به گونۀ توجه انگیزی پهنه و وسعت بخشیده و در اذهان و قلوب پاک و مستعد شکوفا ساخته است.
     نورانیت و شکوفائی جوهر و پیام انقلاب اسلامی نه تنها هراس را از اندام ها تکانیده و نه تنها خطوط تاریک و مبهم اهداف و افکار استعمارگران را روشن ساخته که امید مسلمانان راستین و ایثارگر این ملت را به فردای روشن و روح نواز پیروزی، برادری، عدالت و دیگر ارزشهای متعالی نظام اسلامی شکوفا ساخته است.
     امروز انقلاب اسلامی قلب ها و اندیشه ها را در شرایطی قرار داده است که نه تنها ایثارگران مسلمان آن خطه، بلکه، حتی آنهائی را که روی دلایلی تا چندی پیش، غرب و نظام پر مدعای سیاسی غرب را کعبۀ مقصود و بیت الآمال حیات اجتماعی خود و جامعۀ خود تصور می کردند، چنان تکان داده و بیدار ساخته است که چاره ئی جز اعتراف به نارسائی و ناتوانی ریشه های مورد ادعای غرب ندارند، چه رسد به نظام استکباری و استعماری یی که اینک در پوشش آن ادعاها (سوسیالیسم) به جان مردم جهان افتاده است.
     مسئلۀ دوم اینکه طراحان و حامیان و کارگزاران و ایفا کنندگان اصلی نقش رویداد هفتم ثور، هم از نظر سیاسی و روانی و هم از نظر آرایش تسلیحاتی و نظامی در شرایطی به سر می برند که چاره ئی جز پذیرش شکست همه جانبۀ منطق استعماری ـ سیاسی خویش از سوئی و اذعان به شکست و تلاشی طرح های تجاوزکارانۀ نظامی خود در سطح جهانی نخواهند داشت! چه روسهای تجاوزپیشه با اتکاء به نیروی مادی و منطق قدرت و زورگوئی، خیال می کردند با راه انداختن کودتای هفتم ثور، و سپردن قدرت سیاسی به دست مزدورانشان، بر شئون مادی و معنوی ملت سلطه پیدا می کنند و به هر نحوی که مایل بودند، آنرا جهت بخشیده و مورد استفاده قرار می دهند! ولی در عمل دیدیم که واقعیت ها خلاف آن پندارها را تثبیت نموده و با آنکه حدود هفت سال از تجاوز بیشرمانۀ ارتش سرخ روسیه به افغانستان ـ جهت حفظ مرام و اهداف و پایه های لرزان رویداد هفتم ثور ـ می گذرد، نه تنها هیچ نکتۀ روشن و امیدآفرینی در جهت تحقق گوشه ئی از اهداف پلید روسیه تجاوزپیشه وجود ندارد و به مشاهده نمی رسد که بررسی واقعیت های جاری همه مؤید این امر است که وحشیگریهای توجیه ناپذیر روسیه و ارتش سرخ از احساس خودباختگی، شکست و مأیوسیت نسبت به طرح ها و برنامه های استعماری ـ نظامی و رسوائی های گوناگون و... می باشد.

     به هر حال، قبل از اینکه به بررسی و تحلیل اصل رویداد هفتم ثور پرداخته باشیم، برای اینکه نگرش ما صبغۀ ربانی گرفته و از جلوه ئی علمی و منطقی برخوردار گردد، باز هم ناچاریم مسایلی را به عنوان مقدمه، مورد تذکر قرار دهیم.
     بر همۀ مسلمانان بیدار دل و با اخلاص روشن می باشد که اسلام به مسئلۀ جهاد اهمیت کاملاً ویژه ئی قایل بوده و آنرا در شمار یکی از امهات احکام دین اسلام قرار داده است. قرآن کریم، همانگونه که در آیات متعددی پیرامون محبت و پاکی و تعاون و همگامی و برادری و ایثار و... احکامی را ابلاغ داشته است در آیات بسیاری، در کنار ستودن مقام و منزلت جهاد و جهادگران، ویژگی ها و خصایل والای مجاهدان الهی را نیز ترسیم نموده است.
     طبیعی است وقتی مسئله ئی مانند «جهاد» در چشم انداز مکتب ما ـ در شرایط ویژۀ خودش ـ مهم و زیبا جلوه می کند و دارای ارزشهای متعالی و بی نظیر معرفی می شود، هرگز نمی تواند بدون هدف و جهت و پشتوانه ئی متعالی باشد، همچنانکه ارزشها، ثمرات و بازتابهای بسیار عمیق و پهنه مند آن، هرگز نمی تواند در محدودۀ حیات مادی زندانی و محصور بماند. چه عقلاً روشن و مبرهن می باشد که انسان زمانی حاضر است از حیات طبیعی (مادی) خویش بگذرد که آرمان و هدفی برتر و عالی تر از حیات مادی داشته باشد یعنی تا زمانی که در پیشاروی باور و یقین خویش چیزی برتر از حیات مادی مشاهده ننماید، و جان زندگی در چشم دل و ملکوت هستی او تجلی نکند، دست از جان شیرین نشسته، هستی خود را در طبق اخلاص نمی گذارد و درست با مشاهدۀ درجات متعالی زندگی ست که به چنین کاری اقدام می کند.

     از آنچه آمد، به این نتیجه می رسیم که در پشت سر هر جهادی ارزشهائی والا و متعالی یی قرار دارد که عظمت و اهمیت آنها بوده که هم باعث شده است اسلام ـ در شرایطی ـ جهاد را واجب بشمارد و هم پیوند عمیق همان ارزشها با فطرت الهی مردم توانسته است در آنها تکاپو، ایثار، اخلاص و... را بیافریند تا مشتاقانه تن به موج بلا سپرده و با جان مشتاق خویش، با آتش به بازی برخیزند و عروس عزتمند و غرورزای شهادت را بیتابانه در آغوش کشند.


     لازمۀ انکارناپذیر این مقدمه آنست که: وقتی ملتی به پا خاست و با همۀ هستی و توان خویش دل به جهاد سپرد، پس از رسیدن به پیروزی، باید با همان روحیه و دقت و هوشیاری و اخلاص بکوشد تا ارزشهائی که برایش و در راهش جهاد کرده، رنج کشیده، مصیبت دیده، جان باخته، قربانی داده و خون دل خورده است، شکوفا شود و میوه دهد، در سرنوشت خودش و ملتش، در ابعاد گوناگون حیات اجتماعی مردمش زنده، پویا، متحرک و مؤثر باشد تا مردم را از آسیب پذیری و لغزیدن مجدد به دام غفلت ها و مصیبت ها حفظ نماید. و این میسر نخواهد شد، مگر اینکه ملت به پیروی از اندیشه های الهی و فرامین قرآنی جهاد را اعم از «قتال» دانسته و تنها متوجه دفع دشمن و تخلیۀ خانه ملت از وجود کثیف او نبوده، بلکه هدف خود را تحقق کامل ارزشها و دساتیر الهی دانسته و از طریق گردن نهادن عملی به آنها، جامعه را با ارزشهای الهی آذین بندد. چه خداوند جهاد را برای تحقق، حفظ و تداوم عینی و عملی همین ارزشها و احکام واجب گردانیده است. زیرا که اگر ملتی به نحوی از انحاء دچار هجوم یورشگران مستکبری شد که علیه هویت و ارزشهای متعالیش تاخت و تاز کرده و بر آن بودند تا از طریق سلطه یافتن بر سرنوشت فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و... آن ملت را از هستی ساقط نمایند، و آن ملت نیز اجباراً دل به جهاد سپرد و علیه استکبار قیام نمود و جهادشان اوج گرفت و به اذن الهی و با امدادهای غیبی حضرت حق، راه نورانی پیروزی به رویشان گشوده شد، مجدداً تأکید می داریم اگر ملت با همۀ وجود، متوجه حفظ ارزشها و اهداف نهائی نبوده و با آنکه هنوز، به میوه و ثمرۀ آن ارزشها و اهداف دست نیافته و عیناً و عملاً به تحقق آنها نایل نیامده از پا نشیند و تنها به دفع دشمن خرسند و قانع باشد، چه بسا ممکن است که دشمن پس از بدست آوردن اندک فرصتی، چهره عوض کرده و از طریقی دیگر، با روشها و ابزاری تازه تر و مکر و حیله و عداوتی بیشتر، دوباره به فکر نابودی آن ملت مسلمان بیفتد، چنانکه آن اتفاق ناگوار به سراغ خیلی از ملل اسلامی و از جمله ملت مسلمان افغانستان نیز رفته است، که به عقیدۀ ما یکی از علل عمده و مهمی که باعث شد کودتای هفتم ثور، از جانب تجاوزپیشگان روسیه طراحی و توسط مزدوران و ایادی آنها عملی گردد، غفلت از موارد یاد شده بوده است. و درست به همین علت هم بود که ما ذکر آن مسائل و مقدمه های ظاهراً بی ربط را در صدر مقاله ضروری تلقی نمودیم.

     در تاریخ مملکت افغانستان ـ چه در رابطۀ با یورشگران خارجی و چه در پیوند با استعمارپیشگان داخلی که تحت عناوین دروغین و ادعاهای پوشالی با هستی این ملت به بازی برخاسته بودند ـ بارها شده است که ملت به قیام و جهاد دل سپرده و آنرا تا سرحد پیروزی هم پیش برده اما چون متوجه دورۀ اصلی انقلاب (دوران سازندگی) و پیاده نمودن عینی و عملی ارزشهای متعالی در حیات اجتماعی نشده، دشمن از این تغافل و سهل انگاری استفاده کرده، یا خود مجدداً بر آنها استیلا یافته است و یا با توسل به نیرنگهای ابلیسی و علم نمودن چهره هائی تازه و ناآشنا، خط و هدف خود را بر مردم حاکمیت بخشیده است که مهمترین نمونۀ آن در تاریخ معاصر این سرزمین قیام و جهاد علیه استعمار پیر انگلیس بوده که در هر نوبت پس از تحمیل شکست کامل بر قوای انگلیس و اضمحلال همه جانبۀ آن، متوجه می شویم که باز شاهکی و یا شاهزاده ئی بر سریر حاکمیت تکیه می زند که جهت کلیۀ حرکتها و تلاشهایش بسوی منافع و سود بیگانگان می باشد.

     واقعیت این امر در جنگ سوم افغان و انگلیس بیشتر ملموس و مشهود بوده و آنگاه که استعمار انگلیس متوجه تصمیم نهائی مردم و گستردگی صحنۀ جهاد شده و به این یقین می رسد که شکست رسوائی انگیز وی حتمی می باشد، با همگامان اروپائی خود در تماس شده و نادر شاه کثیف را از پاریس آورده و با ایجاد جنگ ساختگی به حاکمیت منصوب می دارد.
     این مسئله که با ایجاد جوی تبلیغاتی و تحریف کننده ئی همراه بود، غفلت، خوشباوری و سهل انگاری جبران ناپذیری را در تاریخ ملت افغانستان ببار آورد و همانگونه که آمد یکی از ثمرات این سهل انگاری و تغافل را رویداد ننگین هفتم ثور تشکیل می دهد.
     از آنجا که شرح کامل چگونگی رویکار آوردن نادرخان و سپس پسرش ظاهرخان در حوصلة این مقاله نمی باشد. به صورتی فهرستوار و گذرا به ذکر گوشه هائی از علل و دلایل آن بسنده می نمائیم.

     وقتی ملت سلحشور ما متوجه حضور قوای اشغالگر استعمار کثیف انگلیس می شود و احساس می کند که دولت وقت نمی خواهد ـ همچون پدران مزدور خویش ـ با مسئله به صورتی جدی برخورد نماید، به تأسی از احکام و فرایض اسلامی و به پیروی از ارشادها و راهنمائیهای علماء و روحانیون علیه دشمن کافر قیام می کند و تا هنگامی که خاک افغانستان را از لوث وجود آنها پاک نمی سازند، از پا نمی نشینند. اما چون به همین مقدار از تلاش و جهاد بسنده کرده و تصمیم نمی گیرند تا افراد شایسته را برگزیده و زمام امور مملکت و جامعه را به آنان بسپارند، تا آن افراد شایسته با استفاده از احکام عالیۀ اسلامی و پیاده نمودن قسط و عدل الهی در جامعه، ملت مسلمان افغانستان را از شر مستکبرین و استبدادپیشگان و استثمارگران داخلی و یا مزدوران دول بیگانه حفظ نماید، استعمار متوجه این تسامح و تغافل شده طی سالهای اخیر سلطنت امانی و در دورۀ حکومت بچه سقاء (حبیب الله) زمینۀ روی کار آوردن نادرخان را ـ که در آن وقت در فرانسه بسر می برد ـ با همدستی روسیه، آلمان و فرانسه فراهم می سازد! و پس از فرستادنش به افغانستان و مختصر جنگ و گریزی با بچۀ سقاء به حاکمیت می رساند!

    واقعیت انکارناپذیر مسئله از این قرار بود که انگلیس طی چندین سال یورش نظامی به افغانستان به خوبی متوجه این مسئله شده بود که روحیۀ مردم افغانستان به هیچ روی آمادگی پذیرش سلطۀ مستقیم بیگانه را ندارد و این واقعیت تا آنجا روشن می باشد که اگر می بینیم قسمت هائی از افغانستان در نیمۀ دوم قرن سیزدهم از پیکر این مملکت جدا شده یا جزء قلمرو بریتانیا در هند می شود و یا جزء خاک روسیه، فقط قسمت هائیست که امیران گدا صفت و برده سیرت مزدور خوی بی وجدان محمدزائی در قبال فرا چنگ آوردن حاکمیت ظاهری به آنها واگذار کرده و ملت را نیز به نحوی توجیه کرده اند.
    به هر حال، وقتی استعمار انگلیس با این روحیه آشنا شد، به این فکر افتاد که جهت سلطه، چهرۀ استعمار را تغییر دهد! بدین معنی که با استفاده از چهره های بومی و ظاهراً افغانی، اولاً چهرۀ استعمار را پنهان و داخلی بسازد و ثانیاً، سلطۀ خویش را غیر مستقیم بر مردم آن دیار تحمیل نماید. و درست همین چهره گردانی باعث شد که نوعی غفلت و تسامح نسبت به زمینه در مردم تحمیل شده و به این گمان بیفتند که وظیفه را به پایان برده و دشمن دین و ملت را کاملاً دفع کرده اند.
    از سوئی چون دولت نادری و سپس ظاهرخانی دولتهائی بودند که از طریق زد و بندهای استعماری به صحنه آورده شده بودند، نمی توانستند جز بر پایۀ منافع اربابها و جز در جهت سود آنها کاری بکنند و برنامه ئی بریزند و طرحی را پیاده نمایند، چنانکه خود عیناً و عملاً از زمینه ها و ارزشهای مهم و متعدد اجتماعی غافل و بی بهره بودند، که شاید بتوان گوشه ئی از مهمترینِ این زمینه ها را چنین برشمرد:
    1 ـ حکام این دوره به واسطۀ خصلت برده بودن خود، از احساس ضرورت داشتن هدف انسانی در جامعۀ افغانستان غافل بودند! در واقع اینان را استعمار برای اهداف دیگری نصب کرده بود و اینان در طول حاکمیت کثیف و رنجبارشان جز حفظ اسم ظاهری و بی محتوای خودشان ـ به اسم شاه و شاهزاده و... ـ و تحقق اهداف اربابان خویش هدفی نداشتند!
     طبیعی است وقتی که هدف قشر وسیع و قابل تأملی از جامعۀ افغانستان (دولت) را، بی هدفی و یا ریختن همۀ امکانات مادی و معنوی مردم به پای استعمارگران خارجی تشکیل دهد، مردم آن جامعه از چه نعمتهای مهم و چه ارزشهای بارور و تکامل آفرینی محروم می شوند.

    2 ـ بی هدفی حکام، باعث شد که هم حاکمانِ وقت و هم به گونه ئی دردبارتری مردم ما، از داشتن خط و جهتی سیاسی و فرهنگی غافل و محروم مانده، نتوانند در موضع گیریهای سیاسی، اجتماعی و... جهت گیری اصولی و ثمربخشی داشته، عوامل اصلی بدبختی و عقب افتادگی خود را شناسائی نموده و در جهت دفع عوامل فساد و ایجاد و به کارگیری عوامل رشد و ترقی فعالانه و مبتکرانه عمل نمایند. طبیعی است وقتی حکومتی هدف و جهت نداشت و از داشتن و ضرورت وجود آنها غافل ماند:
الف: از ملت و همۀ ابعاد ملی ـ اجتماعی و اهداف و آرمانهایش؛
ب: از عدالت، در ابعاد سیاسی، حقوقی، اقتصادی، فرهنگی و غیره؛
جیم: از استقلال و آزادی در ابعاد مختلف؛
دال: از فرهنگ و دانش؛
ها: از دین و ارزشهای وسیع و همه جانبه اش؛
واو: و بالاخره از همه چیز و همه جا غافل می ماند. چنانکه در قرن مشعشع اتم و در زمان پادشاهی همین مزدوران، همۀ دنیا لمس کرد که افغانستان نه توانست در بعد اقتصادی شکوفا گردد، نه در بعد فرهنگی و نه حتی در بعد ملی و سنت های قبیله ئی و نه هم توانست از ارزشهای اسلامی و رهنمودهای قرآنی که برایش جهاد کرده بود و آنهمه رشادت و غرور و بزرگی و عزت آفریده بود و آنهمه خون داده بود و رنج کشیده بود بهره گیرد.

     در واقع مردم در طول این دوره نتوانستند ثمرۀ جهاد خود را بچشند و استعمار، با نیرنگها و حیله های مختلف، غفلتی را ببار آورد که نه تنها همۀ تلاشهای مجاهدین پاکباز را نقش برآب کرد که متأسفانه در طی مدت بیش از پنجاه سال، نتیجۀ همۀ تلاشهای یک ملت به جیب استعمارپیشگان سرازیر شد! چه، چهره عوض کردنهای استعمار باعث شد که مسئلۀ غفلت از ارزشها و زمینه های ارزشی در سطح دولتی باقی و محدود نمانده بلکه این درد هستی سوز و ویرانگر به میان مردم نیز سرایت کرده عده ئی که دچار رنجهای مختلف جهاد علیه کفر شده بودند، با بیرون راندن کفر، سهل انگاری پیشه ساخته و به بیرون راندن کفار قانع شده و ناامیدانه حکومت دست پروردگان استعمار را حکومت ملی تلقی نمودند!

     عده ئی از شکمبارگان و قدرت پرستان و هوس جویان، ذلت و ضلالت ادغام به جناح استعمار و بردگان داخلی استعمار را پذیرا شده، مزدوری اجانب و دشمنی با ملت و آرمانها و عقاید و اهداف و حتی نیازهای ضروری ملت را در قبال دولت و ثروت و ریاست تقبل نموده آلت دست استعمار خارجی و استبداد داخلی گردیدند.
     عده ئی غافل از قانونمندی سنن الهی و اجتماعی، صادقانه وظیفۀ خویش را پایان یافته تلقی نموده و با آنکه نه قصد تن پروری داشتند و نه ارادۀ کامجوئی از حیات بهیمی، دنبال کسب و کار خویش گرفتند! و عده ئی که متوجه امر بوده و با بهره گیری از دانش خدادادی و پیروی از احکام اسلامی پی به حقیقت برده و ماهیت اصلی دولتها را کشف نموده بودند، به مجرد بلند نمودن ندای مظلومیت ملت و محکومیت دولت و راهنمائی خلق به سوی حق شان و حقوقشان، یا زنده به
سیاه چال آویزان شده و سر به نیست شدند و یا به سگهای هارشان سپردند یا شقۀ شان کردند و یا به رفض و زندقه شان متهم نموده و اعدام شان کردند و در هر صورت نگذاشتند ملت از غفلت غمبار خویش بدرآید و خود را و زمانۀ خود را و جهان خود را و حق خود را و حقوق خود را و هستی و آزادی و استقلال و برابری و برادری خود را لمس کند و در هستن خویش هستی این همه ارزش را تجربه نماید.

     طبیعی است که وقتی جامعه ئی از داشتن این همه زمینه های رشد دهنده و ارزشی، محروم نگهداشته شود، راهی را جز راه سقوط پیموده نخواهد توانست، چنانکه مولای ما و مولای کونین، حضرت علی (علیه السلام) در نامه ئی که به زمامداران می نویسد، علت سقوط جوامع را حق کشی دانسته و چنین می فرمایند:

     اما بعد فانما اهللک من کان قبلکم انهم منعوا الناس الحق فاشتروهُ و اخذوهم باالباطل فاقتدوه.
     یعنی «پیشینیان شما از آن رو هلاک شدند که مردم را از حق بازداشتند و مردم بناچار تن دردادند ـ و این خواری را پذیرفتند ـ و تودۀ مردم را به باطل واداشتند و مردم به باطل گرویدند» و این گرایش در نسلها همچنان پایدار ماند.

     به عقیدۀ ما یکی از مصادیق کامل عیار دولتهائی از این دست را دولتهای ظاهرخانی و ما قبلِ از آن تشکیل داده و نمونۀ بارزی از آن بوده اند. دولت ظاهرخانی که به واسطۀ وابستگی های ذلت آورش به استکبار جهانی کار را به جائی کشانیده بود که ـ روی خصلت مزدورصفتی و برده سیرتی اش ـ به همۀ جناحهای استعماری ـ اعم از انگلیس، فرانسه، آلمان، روسیه و آمریکا ـ باج می داد و از همه دلجوئی می کرد، مگر از ملت. لذا در بعد سیاسی، مزدوران و وابستگان به هر یک از جناحهای فوق
می توانستند، فعالیت سیاسی ـ تشکیلاتی داشته باشند، مگر طرفداران اسلام و دلسوزان به ملت! چنانچه هر کدام تحت شعار و زیر لوائی بازار غفلت بار سیاست های استعماری را گرم نگاه می داشتند و مزدوران روسیه و طراحان کودتای ننگبار هفتم ثور نیز! و درست نطفه های اصلی و قدمهای ابتدائی کودتای هفتم ثور در همین محافل سیاسی ـ تشکیلاتی پخش و برداشته شد! و از سرچشمۀ غفلت غم آلود مردم سیراب گشت و سرانجام ثمرۀ زهرآلود خویش را به کام مردم ما ریخت.

     روسها که بعد از سالهای 1332 هجری شمسی، یعنی در دوران نخست وزیری داودخان ـ روی دلایلی ـ زمینۀ پخش افکار سوسیالیستی برایشان مستعد شده بود، از همۀ تجارب و نیرنگهای استعماری و ابلیسی بهره گرفته و تا می توانستند در به غفلت نگه داشتن مردم تلاش و تکاپوی وسیع و همه جانبه به خرج داده، و آنگاه که مشت شان باز و اندیشمندان مسلمان بیدار و متشکل شدند و فعالیت های اسلامی رشد و پهنه یافته و ذهنیت اکثریت مطلق مردم را به خود جذب نمود، از ترس اینکه ممکن است حاکمیت به دست مسلمانان بیفتد، نخست در 26 تیرماه (سرطان) 1352، با استفاده از احزاب مزدور خلق و پرچم و... باز هم تحت نام و ریاست سردار محمد داود خان ـ پسر عموی ظاهرشاه ـ کودتایی براه انداختند! تا مردم مستقیماً با روسها و یا چهره های ناشناخته شدۀ مزدورانشان مواجه نشده و باز هم، مثل همیشه در غفلت بسر ببرند؛ ولی از آنجا که مردم تا حدی بیدار شده بودند و می دانستند سرنخ قضایای سیاسی به دست چه کسانی می باشد، همیشه در هراس و دلهره بسر می بردند.
     از سوئی داودخان با روسها و خصایل استعماریشان از یکطرف و با ملت و روحیۀ اسلامی، ملی آنها از طرف دیگر آشنائی داشته و متوجه بود، اندک اشتباهی در موضع گیریهای علنی سیاست وی، حاکمیت او را به مخاطره خواهد انداخت، پس از مدتها تردید و دودلی، یکسره روی از قبلۀ کرملین بریده و حتی سران گروههای مزدور استعمار سرخ روسیه را بزندان افکند، که این امر بر روسها گران آمد و با طرحی شتابناک، با استفاده از مزدوران سوسیالیزه شده خویش و نیز با استفاده از نیروی هوائی خود روسیه ـ که مستقیماً از مرز روسیه حرکت کرده و داخل افغانستان می شد ـ در روز هفتم ثور سال 1357 شمسی علیه داودخان کودتا نموده، تره کی را از بازداشتگاهش بیرون و به ریاست حکومت افغانستان نصب نمودند.

     روسها از بررسی اوضاع سیاسی منطقه به این خیال مضحک گرفتار شده بودند که کودتای هفتم ثور خواهد توانست سیاست و منافع سیاسی حاصل از منطقه را به نفع آنها جهت بخشیده و زمینۀ بهره کشی از امکانات مادی و معنوی سرزمین افغانستان را برایشان آماده ساخته و دروازۀ ورود به منابع حیاتی خلیج فارس را برویشان بگشاید.
     طبیعی است که اگر خواب استعماری روسها تعبیری واقعی می داشت و جریان های سیاسی طبق پلان تخیلی آنها تحقق پیدا می کرد، روسها در منطقه نفوذ چشمگیری پیدا کرده و به خوبی می توانستند با استفاده از این نفوذ سیاسی ـ استعماری رقبای استعمارگر غربی خویش را تحت تأثیر گذاشته و امتیازات عمده ئی را فراچنگ آورند.

     به هر حال ملت که با همۀ حواس و تمامت ایمان و اندیشه متوجه جهت، هدف و خاستگاه استعماری این کودتای ذلت بار شده بود، تصمیم نهائی خود را که همان قیام و جهاد علیه کفر و ایادی مزدور وی باشد، گرفته، با دقت و هوشیاری دست به سازمان دهی نیروهای مسلمان و ایثارگر زده و پس از احساس آمادگی نسبی قیام سیاسی و جهاد الهی خود را آغاز نمود. قیام و جهادی که بر خلاف نظر عده ئی از ناآگاهان و قشرگرایان و مغرضین، چنان عمیق و پهنه مند بود که ظرف مدت اندکی توانست قسمت وسیعی از مناطق مختلف سرزمین افغانستان را از زیر سیطرۀ حاکمیت الحادی کودتاچیان مارکسیست و مزدوران روسیه به در آورده و اعلام حکومت اسلامی نماید.
     جهاد مقدس ملت مسلمان ما چنان به سرعت اوج گرفت و همگانی شد که هنوز یک سال از روی کار آوردن تره کی نمی گذشت، محدودۀ حاکمیت ظالمانه اش را در چوکات بسیار محدود برخی از استان (ولایت)های بزرگ مثل کابل، مزار، قندهار، هرات، و غیره محصور ساخته و با آنکه دولت از همه گونۀ تسلیحات نظامی برخوردار بود و استفاده می کرد، همین محدوده های کوچک نیز همیشه تحت تسلط دولت نبوده  و اغلب تحت سیطرۀ مجاهدین در می آمد.

     به هر حال، روسها که مزدوران خود را در موضع انفعالی دیده و گمان می کردند که با عوض کردن مهره ها و جانشین ساختن فردی به جای فرد دیگری می توانند به اهدافی دست یابند که جهت تحقق و دسترسی به آن اهداف، کودتای ثور را طراحی و عملی ساخته بودند، نخست به مهره گردانی دل خوش ساخته و زمانی که دیدند، کودتای هفتم ثور نه تنها نتوانست اهداف استعماری شان را برآورده سازد که در جهت ریختن آبروی نداشتۀ استعمارگران روسی به جریان افتاده است، بر آن شدند حتی با پذیرش ننگ تجاوز نظامی ارتش سرخ، به تعقیب اهداف کودتای هفتم ثور برآیند که به این ذلت (تجاوزگری) نیز تن سپردند.
     آنچه در این رابطه برای کرملین نشینان تجاوزپیشه بیش از هر مسئلۀ دیگری قابل تعجب می باشد اینست که متوجه شدند، هجوم ارتش سرخ روسیه با آن همه سلاح کشنده، و مخرب و ویرانساز نه تنها نتوانست ترس و هراسی در روحیۀ این مردم پدید آورد که بر خلاف پندار ابلهانۀ این طرفداران «فلسفۀ علمی»! ملت استوار، مصمم تر و با استقامت تر و شکیباتر جهاد مقدس خویش را، وسعت بخشیده و هر روز دل زنده تر از روز پیش با همۀ ایمان خویش بر قوای متجاوز روسی یورش برده و قدرت افسانه ئی ارتش سرخ را در موضع خجلتبار انفعالی قرار داده است.
     کودتای هفتم ثور که منجر به تجاوز نظامی ارتش سرخ خونخوار و ویرانگر روسیه شد، مانند هر کودتای استعماری دیگری، خسارات جبران ناپذیر متعددی به بار آورده است که بحث، تحلیل و ارائه ی گوشه ئی از این خسارات را کتابهائی قطور لازم می نماید.
     وقتی کودتائی کارش به آنجا کشید که تنها یک میلیون شهید عزیز را روی دست مردم بگذارد، خود روشن می کند که طی این دوران چه خسارتهای متنوعی ببار آورده و مثلاً چند میلیون سال عمر فرهنگی عده ئی را به کام هوسهای استعماری روسهای متجاوزپیشه ریخته است، آنهم چه سالهائی از زندگی را!
     از سوئی نیز، برکتهائی که جهاد مقدس مردم این سرزمین در ابعاد مختلف به ارمغان آورده به همین تناسب وسیع، عمیق و پربار بوده و شایسته است کسانی که قدرت تحلیل و بررسی «آن خسارات» و «این برکات» را دارند، با قبول زحمت تحقیق مردم را در جریان مشاهده و درک گوشه ئی از آنها قرار دهند، تا مردم دچار غفلت مجدد نشده با زمینه هائی آشنائی به هم رسانند که می تواند به رشد و بیداری آنها کمک نماید.

     از آنچه آمد و با در نظر گرفتن مراحل رشد و تکوین کودتای هفتم ثور، خوانندۀ محترم ما به این نتیجه رسیده باشد که یکی از علل عمدۀ این کودتا را همان غفلت از پایه ها، ضابطه ها و اصول تفکیک ناپذیر حیات اجتماعی، همچون: ایمان، عدالت، آزادی، اخلاق و... تشکیل داده و اینک نیز، انقلاب ما درست در مقطعی از تاریخ رشد و شکوفائی خویش قرار دارد که دشمنان انقلاب ناتوانی و شکست خود را حتمی یافته و برآنند تا با همۀ وجود و همۀ امکانات خسارات و شهداء دیگری روی دست ملت بگذارد و باز هم مدعی باشد، همۀ اینها را برای آن کشته است تا موانع راه تحقق عدالت اجتماعی! را برداشته باشد.

     این کودتا بیش از پنج میلیون آواره دارد و بیش از صدها هزار منزل ویران و سوخته!
     خسارات اقتصادی یی که کودتای ننگین هفتم ثور بر ملت افغانستان و بر سرزمین مجاهدپرور ما تحمیل نموده برابر است با میزان تمام سرمایه هائی که ظرف سی سال گذشته برای آبادی این سرزمین به مصرف رسیده است!
     تازه خسارات اقتصادی این کودتا در برابر خساراتی که در بخش فرهنگی بر مردم ما تحمیل نموده بسیار ناچیز است. زیرا امروزه در افغانستان میلیون ها کودک و نوجوان افغانی روی دلایلی روشن از نعمت سواد و آموزش و پرورش محروم بوده و هرگاه متوجه شویم که این شرایط از هفت سال به این طرف بر این کودکان و نوجوانان حاکم بوده است، در می یابیم که این کودتا در بخش فرهنگی چه جنایاتی را بوجود آورده است؛ هرچند بر آنست تا با روش های استعماری خویش باز هم راهی را پیش روی مردم ایثارگر ما قرار دهد که جز به غفلت و فراموشی نینجامد و جز رنج و درد و خسارتهای جبران ناپذیر مادی و معنوی ـ همچون دورۀ قبل ـ نتیجه ئی در پی نداشته باشد.

     بدین معنا که روسها پس از هشت سال سفاکی و دنائت و خونریزی و سبعیت و ویرانی و آتش افروزی و... باز هم برآنند تا از طریق به میان کشیدن طرح سازش و معاملۀ رسوائی خیز استعماری تحت عنوان فریبنده و انحراف بار «راه حل سیاسی» مسئلۀ افغانستان، مردم را به انحراف نوینی کشانیده و نسبت به سرنوشت سیاسی و تقدیر آیندۀ تاریخی و اجتماعی آنها غافل سازند!
     لذا باید با تمامت وجود بیدار و هشیار بود تا با تحقق این باندبازی و شعبدۀ استعماری (سازش سیاسی) خون شهداء انقلاب اسلامی به هدر نرود و ملت باز به همان دردسر قبلی دچار نگردد. به ویژه که جهاد مقدس الهی و جهادگران سنگر نشین و سلحشورمان، مسئولیت عمیق خویش را به بهترین وجهی ایفا نموده و شعلۀ مقدس جهاد را گرم و برافراشته نگهداشته و قلب سپاه دشمن را کباب کرده، لذا اگر درین مقطع پرشکوه از تاریخ جهاد الهی مان، به قول قویم امام مان و پیشوای مان علی بن ابی طالب (علیه السلام) عمل کردیم پیروزی از آن ما خواهد بود و اگر خدای نکرده با دل سپردن به نویدهای دروغین دشمنان اسلام و وطن اسلامی خود، راه غفلت و سهل انگاری و سستی پیشه ساختیم، باید مترصد وقوع کودتاهای رنجبارتری از جنس کودتای هفتم ثور باشیم. زیرا که علی (علیه السلام) را باور بر اینست و این کلام نوربار او بر این مدعا گواهی روشن:

     ان الله فرض الجهاد و عظمه و جعله نصرة و ناصرة، و الله ما صلحت دنیا و لا دین الا به.
     یعنی: «خداوند جهاد را واجب کرده و آنرا بزرگ شمرده و یاری و یاوری خویش قرار داده، سوگند به خدا دنیا اصلاح نمی شود و دین بپا نمی گردد مگر با جهاد.» و در خطبۀ راهگشای و هدایتگرانۀ دیگری چنین می فرماید:
    «برای جنگ آماده شوید و برای آن تدارک ببینید که آتش آن شعله  ور و دندانهایش تیز شده است و ستمگران در برابر شما لشکر آراسته اند تا نور خدا را خاموش کنند و بر بندگان مسلط شوند...»
    به امید روزیکه بهرۀ مان از فرمان برداری فرمان علی (علیه السلام) رستگاری، فلاح و رضایت خداوند سبحان باشد!

     این مقاله تحت عنوان هفتم ثور هشداری دیگر... در تاریخ ثور 1365 ـ در دفتر فرهنگی حزب رعد افغانستان به شکل جزوۀ مستقلی به چاپ رسیده است. 

خواندن 1320 دفعه

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار