یکشنبه, 04 اسفند 1392 13:25

رويداد هفتم ثور

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

     براي آنكه بتوانيم دورنماي درستي از فاجعۀ ننگبار و خونين هفتم ثور ارائه دهيم، بهتر مي نمايد تا مسايلي چند را پيرامون آنچه در حول و حوش زماني و مكاني پديدة هفتم ثور قرار دارد، از نظر بگذرانيم.
     آنچه قبل از همه به تأملي ژرف و دقتي شايسته نيازمند مي باشد، متن تاريخ ميان سالهاي چهل و هفت تا پنجاه و هفت مي باشد.
     ملت مسلمان و مبارز افغانستان كه پس از سال هاي 1325 به فكر ايجاد حكومتي عدالت پرور، مستقل، آزاده و اسلامي بودند، و رويكار آمدن داود خان و آنهمه پستي و جنايت و زورگوئي و اختناق و ستم و... همة فريادها را در گلوهاي شان ضبط كرده بود، بموازات سالهاي بين 41 تا 47 متوجه فعاليت هاي سياسي و بيشتر سياسي ـ فرهنگي در قبال اصول انديشه هاي اسلامي شده و پس از آنكه فضاي سياسي براي سردادن فرياد هاي خفته در گلو تا حدي آماده شد توانستند با تشكل بيشتري فرياد قرآن و اسلام را مبني بر ايجاد حكومتي اسلامي و لاجرم سرنگون ساختن نظام مستبد شاهي به گوش همة اقشار ملت رسانيده و اين نعرة توحيدي و فطري كه با ژرفاي روح ملت ما و ذره ذرة وجود شان پيوند داشت توانست در اندك زماني ضرورت تحقق اين خواست فطري را در مغزها و قلب هاي يكايك مسلمانان افغانستان بيدار كرده و استعمار جهاني را به هراسي جنون آميز دچار نمايد.
    واقعيت اين امر را زماني بهتر درك كرده مي توانيم كه در روشنايي بررسي تاريخ اين دوره، متوجه مي شويم كه روسهاي استعمارپيشه نه تنها مزدوران گوش به فرمان خويش در ارتش افغانستان را امر به خدمت گزاري در جهت منافع پلانهاي ظاهري داودخان مي نمايند كه مي بينيم با وقاحت، كادرهاي مركزي و اعضاي برجستة حزب پرچم و خلق را دستور مي دهند تا در جهت تحكيم حاكميت كودتاي داودخاني جانفشاني نمايند! .
    روسها به خوبي متوجه اين واقعيت شده بودند كه حكومت ظاهرخاني چون از بيخ و بن ضد انساني بوده و نظر به جناياتي كه انجام داده و بي توجهي هائي كه نسبت به سرنوشت ملت و سرمايه هاي مادي و معنوي آنان تبارز داده است، اصلاً نمي تواند از هيچگونه جاذبه اي انساني، ملي، سياسي، اسلامي و... برخوردار باشد؛ و از ديگر سوي، به نيكي دريافته بودند كه رشد سريع انديشه هاي اسلامي و بيداري وجدان سياسي ملت ممكن است هر روز كار را به جائي بكشاند كه ديگر با هيچ نيرنگي نتوان آن را به نفع خويش چرخانيد؛ لذا با همة امكانات و با همة وقاحت و افتضاح خود را دربست در اختيار كودتائي گذاشتند كه قبلاً طرحش را خود ريخته بودند.
   اگر بخواهيم به ارائه ي همين مختصر از تاريخ افغانستان بسنده كرده و سري به بيرون از سرزمين خود زده و به رئوس و نقطه هاي بسيار بارز سياست منطقه و جهان نظر اندازيم، بخوبي درك مي كنیم كه وضع سياست خارجي و استعماري سوسياليست هاي روسي در رابطۀ با ممالك ظاهراً هوادار شوروي فلاكتبار است.

    مرگ جمال عبدالناصر در مصر و رويكار آمدن انورسادات آنهم با آن انديشه هاي سياسي مسخره و بيرون راندن بيست و پنج هزار كارشناس نظامي و... شوروي از مصر دركمتر از 48 ساعت ضربه ئي را بر سياست استعماري روسها وارد كرد كه تا هنوز هم گيج و منگ مي باشند. هر چند رسوائي سياسي اين امر به عقيدة ما مسئله ئي بود كه تاريخ سوسياليسم را به گند و سخريه كشانيد! نميري و سرگرد عطاء رهبر جامعۀ سودان كه روسها، سالهاي سال با وي نرد سياست بازي كرده بودند، چون با تحريك و پشتوانة سياسي و غير سياسي اينان به حاكميت اين مملكت دست يافت پس از چندی كه متوجه شد، اينان بر آنند تا از وي فقط به عنوان ابزار اشباع هوسهاي استعماري خويش استفاده نمايند، با شيطنتي ويژه، به غرب روي آورد و آستان بوس بي آبروي شيطان بزرگ گرديد.
    بنگلادش، با كودتابازيهاي مسخره و سرنگوني مزدوران روسي، به اين مركز نفاق و دورنگي و استعمار و زورگوئي و... (روسيه) پشت كرد و راهي راه سياست تازه ئي شد.
    هند كه متوجه اوضاع سياسي ـ استعماري جهان بود بيشتر تحت تأثير انديشه هاي حفظ بي طرفي و هويت جويانه قرار گرفته و بر انديشه ئي تأكيد مي كرد كه مبني بر آن، روابط سياسي با شرق و غرب و هندو و مسلمان را متوازن و متعادل به صلاح هند تشخيص داده بود.
    در پاكستان، هواداران سوسياليست روسيه روز بروز تضيعف شده و بويژه آنگاه كه كودتاي ضياءالحق به عنوان پديده ئي آمريكائي بر اين كشور متبارز شد اميد هاي استعماري روسيه، به كلي نقش بر آب گرديده و چنان به دست و پا افتاده بود كه نمي دانست با چه تاكتيكي اين، عقب افتادگي و ورشكستگي استعماري را جبران نمايد.

    در عراق جناح مخالف حسن البكر،‌ بر اوضاع و رگه هاي اصلي حاكميت سياسي تسلط يافته بود و مي رفت كه بگونة جدي از ارباب روسي بريده و بدرگاه ابر جنايت پيشة ديگري بوسه زند. خلاصه، درين مقطع از تاريخ، در كل خاورميانه از وابستگان روس دو سه مملكتي باقي مانده بودند كه در مقايسه با آنچه از دست داده بود، نه تنها هيچ بودند كه همة اينها مثلاً به پاية مصر هم نمي رسيدند.
     از جانبي، وضع آمريكا در منطقه و بويژه ايران بواسطة تجلي پرشوكت و غروربار انقلاب اسلامي شديداً به تزلزل افتاده بود و مي رفت تا بزرگترين پايگاه نظامي خويش را در اين منطقه از دست داده و روحية اسلامي و عزت انقلاب اسلامي جانشين آن گردد، و اين مسئله (شكوفائي انقلاب اسلامي ايران) و ابعاد گسترده ئي كه مي توانست در رابطۀ با حركت و نهضت اسلامي افغانستان داشته باشد ـ بويژه كه ايران و افغانستان از نظرگاه هاي متعدد نژادي، زباني، تاريخي و مذهبي به يكديگر از چنان پيوندي برخوردار بودند و هستند كه تنها در تاريخ بعد از اسلام، حدود «ده» مرتبه اصلاً اين دو خطه توسط يك حكومت، افغاني و يا ايراني اداره مي شده است ـ روسها را به مخمصه ئي جنون آميز دچار ساخته بود؛ چه اينان از سوئي قدرت و نيرومندي اسلام را در افغانستان بزرگترين عاملي مي شمردند كه توان آنرا دارد تا با ايجاد حكومتي الهي همة خوابهاي طلائي سوسياليست هاي استعمارگر روسي را مشوش سازد و از سوئي هم، مي ترسيدند كه با پيروزي انقلاب اسلامي، همبستگي اسلامي ملل افغانستان و ايران از بيداري خيره كننده ئي برخوردار شده و اين ايدة شوكتبار، دست استعمار شوروي را از پشت به چوب سياست نه شرقي و نه غربي ببندد!

    لذا با متحد كردن احزاب خلق و پرچم و بكارگيري زدوبندهاي استعماري در هفتم ثور يكهزار و سيصد و پنجاه و هفت كودتاي ماركسيستي ئي را در سرزمين اسلامي افغانستان براه انداختند، داود و حكومت داودي توسط طياره هاي روسي نابود شد و تره كي را برتخت بردگي و خودفروشي نشانيدند.
    ظاهراً روسها قبل از همه به تحكيم سياست استعماري خويش موفق شده بودند؛ هم اهداف و انديشه هاي اسلامي ملت و هم ايده هاي استعماري آمريكا و انگليس در مورد حاكميت سياسي به شكست مواجه شده بود، اما! آنچه را تاريخ بعد از هفتم ثور اثبات كرد، درست صد در صد مخالف اين قضيه بود.
    در واقع، مي توان شروع بشكوه و غرورآفرين انقلاب اسلامي مردم را بمعناي كامل و همه جانبة آن بعد از رويكار آوردن «تره كي» به حساب آورد. چه پس از اين مرحله است كه قيام الهي و قدرت برانداز مردم در جبهه ئي به وسعت خاك افغانستان رنگي جهاني گرفته و تا آنجا از امدادهاي غيبي پروردگار بهره مند مي شود كه در زماني نه چندان زياد، عظمت، شكوه، ابهت و جلالت بزرگترين ارتش روي كرة زمين، یعنی ارتش سرخ روسيه را در پيش چشمان ريزبين انسانهاي قرن بيستم به خاك مذلت مي كشاند!

    شرح اين مختصر را كتابها ساخته و داستان ها پرداخته اند و ما را در اين مقالة كوچك توان وارد شدن در آن نمي باشد. اما ناگزير از گفتن اين نكاتيم كه طي اين مدت استعمارگران روسي، براي مقابله با ملت مسلمان ما و تحكيم سياست استعماري خويش نه تنها مجبور شدند به چند كودتاي ننگين و استعماري دیگر متوسل شوند که، مجبور شدند، برای پیشبرد زمینۀ رقابت های استعماری در مقابل ديد همة ملتهاي جهان، صدها هزار سرباز ارتش سرخ را براي چپاول و غارت اين كشور كوچك در پناه طياره ها و تانك ها و... وارد اين كشور كوچك اسلامي نمايند! اما مگر با همة اينها موفق شدند؟!
    متأسفانه آري موفق شدند كه حدود يك میليون مسلمان را از زن و مرد و پير و جوان بخاك و خون بكشند و بيش از چهار و نيم میليون از ملت ما را آواره سازند، صدها هزار خانه را به آتش بكشند، همة شهرها و قصبات را با بمب و خمپاره ويران كنند، اما موفق نشدند كه حاكميت خويش را بر اين ملت تحميل نمايند.
    طبيعي است وقتي در مملكتي بيست میليوني حدود يك ميليون، شهيد راه آزادي و اسلاميت مي شود، چه دردها، چه فجايع و مصيبت هائي رونما مي شود. لذا همانگونه كه در اول اين نبشته آمد، مسئله را در پرتو جاذبه هاي انساني به بررسي خواهيم نشست. چرا كه در پرتو اصول و معايير ارزشي و واقعيت گرايانه مي توانيم متقين باشيم كه «كودتاي» هفتم ثور، پرده از روي بسياري از واقعيت ها بر داشت و ما ديديم كه پيروان شعار فلسفة علمي، جامعة طراز نوين و... در عمل چگونه متوسل به روشهاي ماقبل قرون وسطائي و معايير پليديزاي قدرت پرستان دوران بردگي شدند.
    اصل توسل به«كودتا» به همة دلهاي بيدار و چشمهاي حقيقت نگر روشن ساخت كه اعمال و كردار سوسياليست هاي روسيه بر چه «مبنائي» قرار داشته و از چه «مباني و معاييري» جانبداري مي كند.

    در واقع، پديدة كودتاي هفتم ثور، روح فلسفة سوسياليسم و اصل الاصول انديشه هاي اجتماعي آنرا بنمايش گذاشت و ثابت كرد كه سوسياليسم نمي تواند به اصالت و جوهر فطري انسان، خويش را نزديك نمايد! چه اينان كودتا كردند و هر كسي كه عاقل و واقع نگر باشد به يقين مي داند كه كودتا و نظام گرويده به كودتا، «جاذبة» انساني ندارد! و چون فاقد اين جاذبه است، براي تحقق وجودي خويش ناچار دست توسل به جانب زور و قدرت دراز كرده است. در صورتي كه اگر داراي جاذبة انساني بود، از طريق پويائي و تحريك روانهاي بيداری كه در آنها خانه كرده بود، نظام بدون جاذبة كهن را متلاشي مي كرد و خود بر ويرانه هاي آن كاخ رفيع آزادي و سعادت مردم را پي مي افكند!
    از سوئي درد اينان تنها رويكرد به قدرت و كودتا نبود! چه غير ممكن نيست كه زماني، عده ئي با درك و لمس درد و نياز مردم، براي رهائي آنان عجولانه متوسل به كودتا شوند و در اين امر از تعدادي هم فكر و هم ميهن كمك بگيرند! اما درد كودتاچيان هفتم ثور، نخست درد ملت نبود! تا نياز مردم را بفهمند و در قدم دوم، اينان براي رهايي ملت متوسل به كودتا نشدند! بلكه همانگونه كه امروز همة مردم عالم متوجه مي باشند، اينان براي اسارت مردم خود به كودتا متوسل شدند. و باز اينان براي تحقق خواستة استعماري به ملت مراجعه نكرده، بلكه متوسل به كساني شدند كه وابستگي شان به استكبار شرق ثابت بود!
    تازه اگر از همة اين مسايل بگذريم، كودتاي هفتم ثور به هيچوجه من الوجوه با اصول و انديشه هاي سوسياليسم قابل توجيه نمي باشد. چه بنا به اعترافهاي متعدد و مكرر روسها، خلقي ها، پرچمي ها، شعله ئي ها و ديگر سوسياليست ها، افغانستان هنوز كه هنوز است به دوران شكوفائي فئوداليسم نرسيده است! طبيعي ست، آنكه اندك اطلاعي از اصول نظريات سوسياليستي دارد، با همة وجدان خويش يقين مي كند كه توجيهي براي غير استعماري و ضد انساني بودن اين كودتاي ننگين و پايه ها و اهداف كارگردانان روسي آن باقي نمي ماند.
    حقيقت اين واقعيت ها زماني ملموس مي شود كه مي بينيم همة ملت، كودتاچيان را به خوبي شناخته و از وابستگي شان به روسيه كاملاً آگاهي داشته و متوجه قدرت پرستي قدرت بدستان پيرو فلسفة علمي و سياست سوسياليستي! شده اند.

    بهر حال، همة اين زمينه ها و واقعيت هاي تلخ و زشت دست به دست هم داده و كودتاي هفتم ثور را بر ملت تحميل كرد و طبيعي ست كه از كودتائي با اين مايه و پايه چيزي جز محكوميت و ستم و اختناق و بدبختي و انحراف از اصالت ها و ارزشهاي انساني و لغزيدن به الحاد و فرهنگ الحادي و متوسل شدن به منافقت و توطئه و ترور و تخريب و زورگوئي و ستمگري و هزاران درد بيدرمان ديگر، چيز ديگري ببار نخواهد آمد!
    اما از آنجا كه خداوند هم حكمتهائي دارد، بر مبناي اصل لطف الهي، چون نبايد بشر فطرت خويش را از ياد برده و در هر شرايطي بگونه ئي «بايد» رحمت رباني شامل مردم مؤمن و مسلمان بشود، به مسائلي بر مي خوريم كه جز بر پاية همين اصل وجوب لطف قابل تأويل و تفسير نبوده و گذشت تاريخ تجربي معاصر هم، نادرستي همة برداشتها و محاسبات ديگر را به اثبات رسانيد.
    يكي از جملة مهمترين اين مسائل «پيروزي انقلاب اسلامي» در ايران بود. چيزي كه در محاسبات و برداشت هاي روسيه به عنوان عامل پشتيباني و كمكي به فعاليت استعماري تلقي و قلمداد شده بود! كه ديديم: اين عامل به عامل تلاشي و تخريب عمل و انديشة سوسياليستي روسيه بدل شد. و طبيعي ست كه شرح اين قصه درين مقاله از باب آنكه گفته اند: «بحر را در كوزه ئي جا نتوان داد» امكان پذير نمي باشد! اما از آنجا كه ذكر بسيار بسيار اجمالي آن خالي از فايده نمي باشد، شايسته آنكه از بيان آنچه ممكن است خودداري ننمائيم.
    باري،‌ روسها كودتاي هفتم ثور 1357 را در زماني مرتكب شدند كه ايران در تب انقلاب اسلامي مي سوخت و جانهاي مشتاق را حرارتي دلسوز و تكاپوآفرين مي بخشيد. روسها و در كنار روسها، خلقيهاي وطنكي، همانگونه كه آمد هم از نتايج فرداهاي اين انقلاب مي ترسيدند و دست پاچگي شان نمودار بود، و هم روي دلايل مسخرة ديگري اين طوفان را به نفع خويش دانسته و بر اين خيال بودند كه با تلاشي و تخريب همه جانبة قدرت آمريكا در منطقه، آنان دل آسوده به تحكيم حاكميت استعماري خويش خواهند پرداخت، چه گمان شان بر اين بود كه اسلام كهنه است، مسلمين بي سياستند و... لذا در برابر تجارب سياسي نظام سوسياليستي، كاري از پي نخواهند برد! و چه خيال باطلي!

    از سوئي ديگر، مسلمانان نيز دل به نزول رحمت پروردگار بسته و اميدوار بودند كه موج اين بحر رحمت دامنة افغانستان را نيز فراگيرد.
    و درست در گيرودار پيروزمندانة تحكيم حاكميت انقلاب اسلامي بود كه ديديم، پس از گذشت حدود يكماه و اندي از پيروزي انقلاب اسلامي (22بهمن 57) نخستين موج توفنده و دشمن برانداز اين بحر رحمت خطة عرفان پرور«هرات» را فراگرفت و مردم اين سرزمين در مقابله با خلقي ها و دولت دست نشاندة روسي (دولت تره كي) آنهم در طول چند ساعت و در يك روز (24 حوت) حدود بيش از سي هزار قرباني به قربانگاه عشقِ به قرآن و اسلام فرستادند و دولت را در شهر هرات ساقط نمودند.
    سخن كوتاه، دامنۀ اين موج به هرات محصور نمانده و چنان به پيشروي ادامه داد كه در مدتي نه چندان دور، نه تنها همة سرزمين افغانستان را فراگرفت كه عطر روحپرور و بيداري آورش، دماغ پشت مرزنشينان را نيز، معطر ساخت!

    دشمن براي مقابلة با اين موج زيبنده و غرورآفرين انقلاب اسلامي، از همة امكانات و تمامت روشها استفاده كرد، اما نتوانست با آن مقابله نمايد؛ به كودتا هاي متنوع و مسخره دست توسل دراز كرد، اما دامنة موج انقلاب بيشتر شد، تا آنكه به دنبال كودتا هاي بي اثر و شكست خوردة تره كي و امين با تجاوز آشكار سربازان قشون سرخ دولت سوسياليستي روسيه، در ششم جدي 1358 ببرك را بروي كار آوردند تا شايد با اين وسيله بتوانند حاكميت استعماري خويش را تحميل نمايند، اما نشد كه نشد!

    از آن تاريخ به بعد، روسها تنها از ارتش سرخ پنجاه هزار نفر تلفات داده اند و اين در شرايطي ست كه كمتر از ده در صد از سنگيني جنگ هاي افغانستان بر دوش سربازان ارتش سرخ مي باشد! طبيعي ست آنكه اندك شم فكري و منطقي داشته باشد، از همين يك رقم (پنجاه هزار كشته سرباز ارتش سرخ) مي تواند هم ساير جنايات روسيه را در افغانستان ارزيابي نمايد و هم موفقيت آنرا از نظر قوت و ضعف حدس بزند!
    بررسي همه جانبة نقاط قوت و ضعف روسها و دولت ببرك كارمل و نیز ارائه ي تصوير روشن و همه جانبه ئي از رسائي و نارسائي هاي مردم ما در ابعاد فرهنگي، سياسي، اقتصادي، نظامي و... درين مقاله نمي تواند محلي داشته باشد. اما از آنجا كه استكبار جهاني اعم از شرق و غرب خود را در برابر موج تكاپو آفرين انقلاب اسلامي مشاهده كرده اند؛ لذا همگام و همجهت براي مقابلة غير مستقيم با انقلاب اسلامي دست به يك سلسله توطئه هاي ننگبار و ضد انساني زده و بر آن شدند تا با توسل به روشهاي ابليسي، مانع رشد و مانع تحكم حاكميت اسلام و حكومت اسلامي در اين سرزمين گردند.
    اينان براي تحقق اين هدف شيطاني خود، زمينه هاي متعدد و متنوع زيادي را مورد توجه قرار داده اند كه ما در بخش دوم اين مقاله بگوشة بس اندك ولي مهم اين فعاليتها، آنهم فقط در زمينه هاي سياسي، فرهنگي پرداخته و در حد حوصلة اين مقاله آنرا باز خواهيم نمود، اما از آنجا كه فهم جوهري و عميق  مطالب نيازمند آنست كه مجدداً به روح سياست و فرهنگ سياسي اسلام، تماس بگيريم، نخست بصورتي بسيار موجز و گذرا، جوهره و روح فرهنگ اسلامي را مورد تأمل قرار داده و سپس به اصل مسئله خواهيم پرداخت.

خواندن 1385 دفعه
محتوای بیشتر در این بخش: اما مسئلة افغانستان »

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار