چهارشنبه, 07 خرداد 1393 14:27

دریچه

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

     احتمال می دادم که روزی گرفتار مرتب کردنِِ یادداشتهای پراکندۀ خود در زمینه های مبتلا به جامعه و دوران خود بشوم، ولی هرگز تصور نمی کردم پیش از پرداختن به قسمت عمده ئی از آن بی سرنوشتان، قرعۀ فال بنام این یادداشت های مصرف گریز بخورد! به هر حال «من و این... عجب اندر عجب است»!
     آنچه در رابطه با جانمایه و علت پیرایش این دسته از نوشته پاره های بی سرنوشت بایدم تذکر داد آنست که: هم در طول کارهای تشکیلاتی در ایران و هم پس از فرار کردن از دام تلاشهای تشکیلاتی در دوران آوارگی، بدون هیچگونه دلیل موجه و خردپذیرانه ئی، جمع قابل تأملی از گرفتاران جوان مسایل و مشکلات خانوادگی، متأسفانه و با همة بی کفایتی «مرا» قاضیِ دعواهای خود قرار داده بودند! و این، واقعاً از بد روزگار بوده است که همچو منی «پناه» آنان قرار گیرد! تو خود حدیث بدبختی این قوم، تا آخر فرا خوان!
     و این بدبختی ـ متأسفانه ـ همچنان ادامه دارد، هر چند که بدلایلی نه به شدت دوران آوارگی.
     به هر حال، وقتی با برخی از زمینه های تلخ و انگیزاننده مواجه شده و حساسیتم برانگیخته می شد، آرزو می کردم: کاش اندیشه، باور و برخورد فلان فرد، در فلان موضع و مورد بدان گونه ئی می بود که «دل من» تمایل داشت! بی خبر از اینکه دل های اهل روزگار من، تا این حدِ از واقعیت گریزی و آرمانگرایی تبعیت کرده نمی توانند!

     از آنجا که تجربۀ بزرگان مرا بر آن داشته بود تا در چنین مواقعی، ماندگاری حرفهای دل خود را به حافظۀ گردگرفتۀ خود اعتماد ننموده و کاغذپاره هایی را با سیاه کردن از مصرفِ بهتر و برتر محروم سازم، این یادداشتها ـ که بطور جدی از نگرش ویژه یی برخوردارند ـ روی هم تلمبار شدند. یادداشتها و نگرشهائی که به دلیل عقب افتادن از کاروان گفتنی های مدلل، ارزش محور و سخت دانشمندانه، راهی ویژه را در پیش گرفته و خوشبینانه بسوی بهشتی روانه اند که دیریست از آن دور افتاده اند!

     شاید برخی از صاحب نظرانِ شدیداً واقع گرا، این زهر فراق چشیدگان رجامند به وصال را به چوبِِ تکفیر بسته و با چماق آرمانگرایی، طرد نمایند: ولی با همة وجود خویش باورمندم که اگر اینان، ویژگیهای امور امکانی ـ تحققی را در نظر گرفته، و با این میزان به ارزیابی و نقد آنها بپردازند، حتماً مهر تأیید والاترین مدارج واقعگرایی را بر پیشانی داغدارشان خواهند نهاد.
     به هر صورت، آنچه پیشاروی خوانندۀ گرانمایه قرار دارد نوشته ای است پیرامون مسئلة مهم ازدواج، اما نه از آن دست که اهل تن بدان پرداخته اند. در واقع سخنی است که دیده به دل دوخته و هرچه را جان جانان جوی طلبکار بوده و در پیِِ اکمال دلنوازش برآمده، به تعبیر نشسته است. البته این نه بدان معناست که گزارشی است «ایده آلیستی و برهان گریز» و رها از همۀ گونه های برهانی! بلکه گزارشی است مجهز به براهینی که مایه های تجارب عینی و اشراق روحانیش، خرد را شاداب و مبتهج و شکوفا می سازند، چرا که زمینه های مورد نظر این نبشته، گاهی اندکی از تجربه های ابتدائیِ حسی و گوشه ئی از تجربه های عقلانی، خود را فراتر کشیده و اگر براهینی را برمی تابند، از جنس مقولات کلامی  و مفاهیم مردۀ صوریِِ محض ـ که بیشترشان ساخته و پرداخته ذهن بوده و خود، به گونه ئی از حجاب بدل می شوند ـ نبوده، بلکه از نوعی وجود و هستیِ ناب بالنده و شاداب برخوردار می باشند.
     به عبارت دیگر، تجارب برهانمند زمینه های متنوع این نبشته، بدلیل فرارفتن از سطح مفاهیم ذهنی و صوری ـ به دلیل اینکه خودِ این مفاهیم و مقوله ها، فرد را از نگریستن به گوهر و حقیقتِ امر منصرف ساخته و بخود متوجه می دارند ـ تجاربی هستیدار بوده و با فرد و حقیقتِ وجودی او پیوندی بدون واسطه دارند؛ پیوندی که خود را از چنگال هرگونه واسطۀ صوری (= مفهومی) آزاد ساخته و با فرد به معیتی بیبدیل دست یافته است. در حقیقت همین ویژگی، این نوشته را از سطح گزارشهای بسیار ناب ارزشی ـ علمی که در محل خود از کارآئیهای شورانگیز و سرنوشت ساز برخوردار می باشند، فراتر می برد؛ چرا که در آنها ـ معمولاً ـ غرض و هدفی برای عامل غلبه و ظهور دارد، در حالیکه در این تجربه ها آن غرضها، خود را ابطال کرده و هدفها خویشتن را انکار می نمایند! تا در مرتبتی فراتر، تقرر و تشخصِ وجودی عامل، ثابت و شکوفا گردد.

     در تجارب موردنظر این نبشته، بازیگران راستین و دلسوز به خویشتن، عملاً در چیزی می تنند که خرد متعارفِ جزئی از تعریف و توصیفش ـ به گونه ئی سخت افتخارآمیز و سرفرازانه ـ خود را ناتوان قلمداد می کند! چرا که این چیز را نمی توان جز با خود «دریافتن» که روحِِ روحِِ خرد است، دریافت؛ از اینرو، هرگاه بخواهیم آنرا با کلمات و عبارات طراحی، تحدید و تصویر نمائیم، چون آن چیز در کسوتِ مفاهیم پنهان و لاجرم از چشم ظاهربین خرد گم می گردد، جز پنداری از فهمیدن و گمانی از دریافتن را در نخواهیم یافت! هم بدانگونه که کور مادرزاد بخواهد تا از طریق امور و تمثیل های غیردیداری، مثلاً رنگ لیموئی را دریابد!
    در واقع، همین نحوۀ ویژۀ از تنیدن، در آنگونۀ ویژۀ از هستی یا چیز است که به بازیگران این صحنة هوشربا و حیات بخش معنی و ارج و طراوت و شکوفائی و... می بخشد؛ معنا و برکتی که نمی توانش در دنیای تشنج آلود و نیروبرانداز «زیست شناسی» سراغش داد؛ ارج و شکوهی که در حوزة تعاملات وهمی ـ اعتباری تصورش کرد؛ طراوت، شادابی و آرامش پاینده ئی که جز با رسیدن به گوهر این تجربه ها، نمی توان از بدیل نماهای فریبنده اش ممتاز نمود!
    آنچه در حوزۀ این تجربه و تنشهای استعلایی بسیار قابل تأمل می نماید اینست که این تنیدن برای افزودن بر خود، نگهداشتن برای خود ـ به عنوان یک طرف رابطه ـ نبوده، بلکه برای افزودن بر معنا، ارج، برکت، آرامش و... ای است که این وجودِ تازه، این هستیِِ جدید و این پیوندِ محض مجسم ـ که از طریق تنیدن هر دو طرف امر به یکدیگر، تشخص ویژه یی یافته است ـ بر مبنای طبیعت ذاتی و علوی خود می طلبد. یعنی طبیعتِ ذاتیِِ این امر به گونۀ شگفتی انگیز و هوشربایی با این ویژگی عجین شده و همانگونه که نمی شود گرما و سوزندگی را از آتش، تری را از آب و چربی را از روغن جدا به تصور آورد، نمی توان این ویژگی را از این امر جدا نمود!
    در واقع ظهور، غلبه و استیلای هستیمند همین ویژگی باعث می شود تا معیاری فراچنگ آورده و در حوزۀ ظاهراً همگون تجربه ها، آنرا از گونه های معناستیز، ارج زدای و پژمرده ساز آن ممتاز نمود!

به هر حال، اگر این نوشتۀ ناهماهنگ و قاعده گریز بتواند تداعی کننده و کشاننده به سوی زمینه هائی شایسته، هوشربا، آرامش بخش، برای عده ای از «همسرگرایان» جوان باشد، از ارتکاب آنچه بدان پرداخته ام، بسیار سرافکنده نخواهم بود.

خواندن 1435 دفعه
محتوای بیشتر در این بخش: محور یگانگی - هدفی رنگین »

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار