سه شنبه, 17 دی 1392 21:29

علل محکومیت یک مملکت

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

   در بازیافت علل محکومیت یک مملکت یا یک جامعه از دیرباز معمول بر این بوده است که زمینه را به ضعف جامعۀ محکوم و نیرومندی جامعۀ حاکم توجیه نمایند؛ ضعف این بینش در این است که متوجه زیر ساخت ارزشهای اجتماعی و نهادها و جوهره های رویدادهای انسانی نبوده، موضوع را از دریچۀ «قدرت» تعلیل می دارد.

   پس از رنسانس و به ویژه پس از رشد استعمار و گسترش همه جانبۀ روشهای شیطانیِ آن، اغلب تعلیل ها در رابطه با استعمار صورت می گرفت، و هنوز هم اغلب کسانیکه در این زمینه ها اظهار نظرهائی «روزنامه ئی» می کنند، دچار نارسائی و تنگی این نگرش و باورمندی هستند.

  نارسائیِ این اندیشه، در فرایند خویش دو باور پلید، غیر اسلامی و ذلت بار را بر انسان پایبندِ به خویش تحمیل می دارد که هر یک از اینان مادر و زایندۀ صدها رنج و بلای دیگر است.

  آنچه در صدر این زایش می تواند قرار گیرد، «ایمانِ به قدرت» است، هم از جانب «قدرتمدار» و هم از جانب «ناتوان».

  اینان با همۀ وجود خویش باور می کنند که تقدیر اجتماعی انسان بر مبنای «قدرت» نهاده شده و این زور و قدرت است که جامعه ئی را خوشبخت و یا بدبخت می سازد.

   فرایند این باورمندی شیطانی، یا فراموش کردن زمینه های زایش و کسب و تولید نیروست، و یا بدتر از این نارسائی، برداشت انحرافی و شناخت غیر انسانیِ زمینه های زایش و کسب تولید نیرو!

   بدین معنا که اگر شخص ـ که اغلب ناتوانان، گرفتار این پندار می شوند ـ یا جامعه، زمینه های ایجاد نیرو را نسبت عوامل متعددی که اغلب از جانب زورمند بر وی تحمیل شده، فراموش نکند، به این باور شوروی را نگاه کنید، چون بینش درست انسانی ندارد و در نظام ایدئولوژی حاکم بر آن جامعه «انسانیت» محلی نمی تواند پیدا نماید، با آنکه ادعای «انترناسیونالیسم بین المللی» را عنوانِ به اصطلاح سیاست خارجی خود قلمداد می دارد، نسبت اینکه در برداشت و بازشناخت خویش در مورد زمینه های ایجاد قدرت دچار انحراف شده است، در چپاولگری، به مسابقۀ با مثلاً آمریکا برخاسته و با بی شرمانه ترین شکل به افغانستان یورش می برد! و چون ادعای «انترناسیونالیسم بین المللی»اش فریبی استعماری بیش نیست، حتی اینک که برایش اثبات شده است،
کمونیست های افغانستان، هم کمتر و هم بی عرضه تر از آنند که بتوانند حکومت را در این جامعه اداره نمایند، حاضر نیست دست از کشتار صدها هزار انسان مظلوم و بیچاره کشیده و با تداوم بخشیدن به پشتیبانی از «انترناسیونالیسم بین الدول» و همکاری در کشتار صدها هزار انسان با مشتی بی عرضه، آبروی «ملت» شوروی را به باد نداده، بیش از این شرمسارشان نسازد.

   عقیدۀ دیگریکه این نگرش روزنامه ئی، به مردم القاء می دارد، باورمندی به عدم توانمندی در ایجاد و کشف روشها و زمینه هائی ست که به نجات جامعه و انسانِ ناتوان می انجامد، و این یأسبارترین داده ایست که از آن بینشِ ناخردمندانه و غیر اسلامی تولید می شود.

   در اینجا جامعه و یا شخص، زمینه ئی ست غیر فعال، اثر پذیر، بدون جوهرۀ حیاتی ـ بمفهوم الهی آن ـ و نابکار!

   چنین جامعه ئی از پویائی و رشد و اصالت بی بهره بوده و حتی بدرد سنگ شدن هم نخواهد خورد! چه اینان با فراموش کردن اصالت و شخصیت خویش، بارکش استعمارگرانی چون روسیه و یا آمریکا خواهند شد. و اگر بخواهیم به زبان قرآنی به توصیف اینان بپردازیم، آنان را همانطور که قرآن از بارکش (حیوان) هم پست تر می داند، باید تلقی نمائیم! چه اینان بجای گرایش و پذیرش اصالت های انسانی و حرکت در مسیر ارزشهای الهی و طرد و نفی قدرتهای پوچ طاغوتی، به واسطۀ هراس از رنجِ پاگرفته از عصیان و آزادگی، و به جهت بهره وری های ناچیز از حیات دنیائی و زندگانی زودگذر، گذشته از آنکه فریب شیطان را خورده و اعمالشان در نظرشان زیبا و در مسیر درستی و حقانیت جلوه می کند:

   «وَ جَدتُّهَا وَ قَوْمَهَا يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِن دُونِ اللَّهِ وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ...»([1]).

  «آن زن و قومش را چنان یافتیم که خدا را از یاد برده و خورشید را می پرستیدند و شیطان عمل زشت آنان را در نظرشان زیبا جلوه داده...».

  فرق اینان که آمریکا یا روسیه و... را می پرستند با آنهائیکه خورشید را می پرستیدند در این است که آنان به نیروی مافوق خویش گرایش پیدا می کردند و اینان به نیروی همسنگ خویش.

  خود، بقول قرآن هواهای نفس خویشرا، خدای خویش و قبلۀ آمال و محور بودن و معنای زندگانی خود قرار داده و مصداق کلام حق شده اند:

   «أَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَٰهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلًا* أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا»([2]).

    «ای رسول دیدی حال آن کس که هوای نفسش را خدای خود ساخت (چگونه هلاک شد) آیا تو حافظ و نگهبان او (از هلاک) توانستی شد؛ یا پنداری که اکثر این کافران حرفی می شنوند یا فکر و تعقلی دارند (حاشا) اینان در بی عقلی بس مانند چهارپایانند بلکه نادان و گمراه تر».

   هوشیارانِ این گروه و این جامعه برای توجیه و نیز جهت معقول، شرعی و قانونی جلوه دادنِ پناه بردن خویش به زمینه های غیر انسانی و ضد الهی و تکیه زدن به قدرتهای طاغوتی و روشهای استعماری و چپاولگریهای شرم زاری و بهره کشی های پلیدانه، یک سلسله خزعبلات را بنام استدلال نشخوار می دارند که اگر شخص اندک بینش و اخلاصِ اسلامی در خود سراغ داشته باشد، بوی تند نیرنگ و تزویرِ جاگرفته درین خزعبلات، مشام اندیشه اش را ناراحت می دارد.

   بهر صورت چون تصمیم بر ایجاز رفته است، با تأکید بر اینکه، تعلیل مسئلۀ بالا بر مبنای نگرش و عوامل یاد شده، پویائی و فعال بودن جامعه را تهدید می دارد و هرگز نمی تواند اسلامی و مورد نظر ما باشد، می پردازیم به عللی که می تواند در توجیه و تحلیل زمینه معقول و منطقی و پویا و نیروآفرین بوده و در انگیختن و جهت دادن انسان به سوی ارزشهای اصیل و برین همکاری نماید.

   منتها ما باور نداریم که در تحقق این امر تنها یک عامل یا یک جهت قضیه نقش اساسی دارد، چه مسئله به عقیدۀ ما، مربوط به دو زمینه ئی ست که اگر یک جانب امر، حکم و یا نقش «عامل»یت را دارا باشد، جانب دیگر حکم و یا نقش «قابل»یت را دارد؛ آنجا که قرآن دستور می دهد که:

   «... لَا تَظْلِمُونَ وَ لَا تُظْلَمُونَ »([3]).

    می خواهد همین امر را تبیین نماید؛ چه اگر مظلوم قبول ظلم ننماید، ظلم تحقق نمی یابد. و وقتی مظلوم، قبول ظلم کرد، در حقیقت به تحقق و ایجاد ظلم با ظالم همدست شده و زمینه ئی را بوجود آورده است که در به انحراف کشیدن مسیر الهی نقش انکار ناپذیری دارد و اما آن عللمی رسد که یگانه راه قدرت مند شدن، چپاول دیگران است!



[1] ـ نمل /24.

[2] ـ فرقان /43 و 44.

[3] ـ بقره /279.

خواندن 1795 دفعه آخرین ویرایش در چهارشنبه, 21 خرداد 1393 10:48

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار