شنبه, 04 مرداد 1393 10:50

باورهای نوازشگر - محوری هوشربا

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)

     همسرگرایان محبت پیشه معتقد می باشند که رسیدن به درک و لمس خوشبختی و تجربه های ناب و انکارناپذیر از شیرینی های زندگانی باهمی ممکن و میسر نخواهد شد مگر اینکه قبول نمائیم که: تا با تمامتِ وجودمان به سوی یکدیگر نرفته و همۀ مهر و عشق مانرا با اخلاص ناب به سوی یکدیگر جاری نسازیم، از درک و تجربۀ خوشبختی و شیرینی های زندگانی اثر و خبری نخواهیم یافت؛ و این، مسئله یی است که تمامی  اندیشمندان روی زمین ـ از هر نسلی و در هر عصری ـ به آن باورمند بوده و خلاف آنرا ابراز نکرده اند. هر چند که همۀ حمقاء خودبین و نابخردان خودمحور و محبت گریز، در سرتاسر تاریخ، عملاً در جهتِ مخالف آن موضع گرفته اند!
    این عاشق پیشه گان، نه تنها هدفِ از ازدواج را «عشق باختن، مهرورزیدن و پخش و اشاعۀ زمینه های مختلف محبت» تلقی می نمایند؛ که اصولاً هدف والای خلقت انسان و زندگانی او را همان زمینه ها می شمارند.

    اینان اساس خوشبختی باهمی را در حضور و بهره مندی از زمینه های بی ارجی هم چون «درآمدی بهتر، شهرتی برتر، مقامی مهم تر و...» نیافته، بلکه تبلور روح یگانگی را در این روش جستجو می کنند که: انسان باید از همة این موارد و سایر ظرفیت های وجودی خود، در جهت رشد و توسعه و تعمیق مهرورزی بهره گرفته، مکنت و شهرت و قدرت و... را وسیله هایی بشمارد که باید ـ و صد البته که باید ـ در خدمت مهرورزی قرار بگیرند. چرا که این نحوۀ نگرش و گرایش عملاً آنان را از زندان تاریک و کوچک و رنجبار نگرشهای دنیامحور رهایی بخشیده؛ از دام آرزوها و اهدافِ حقیرانۀ اسارتبار آزاد نموده و از تنیدن در حوزۀ خرت وپرتهای رنگین بچه گانه کاملاً رهانیده است.

     طبیعی ست که تا انسان به ژرفای این آزادی و آزادگی راه نیافته و از مواهب بشکوهش بهره مند نگردد، هرگز نخواهد توانست گرمای نوازشگر خوشبختی و طعم دلنواز یگانگی را درک نماید. چرا که لذتِ واقعی و معنیدار زندگانی، عملاً و عیناً در «آزادی» از دام چیزهای مادون هویت انسان قرار داشته و تا انسان بر حقارتها پیروز نگردد، از بزرگیها، عظمت ها، کرامت ها و والائیها تجربه ئی به دست نخواهد آورد.
    این همسرگرایان نیک سیرت به خوبی متوجه قانون خوشبختی گردیده و با همۀ وجود دریافته اند که: از یکطرف نظام همسرگرایی با رویکردنِ به خود و دنبال کردنِ فقط آرمانها و آرزوهای خود منافات داشته و هر چه خود را بیشتر بجویند او را بیشتر گم می کنند و هر چه بیشتر تلاش کنند تا «خود» را مالکش سازند، بیشتر از دستش می دهند؛ و از دیگر طرف، هیچکس با جستن و دنبال کردن خود، از نعمت محبت و احساس پری و غنا و کشف یگانگی برخوردار نگشته، و اگر کسی در حوزۀ تلاشهای مربوط به ازدواج به خوشبختی رسیده است، فقط و فقط از طریق گرایش به همسر و دنبال کردن گوهر یگانگی بوده است.
     اینان، رسیدن به کمال اتصال و قله های هوشربای یگانگی را زادۀ تلاشهای باهمی و در جهت رویکردن و دنبال کردن همسر می شمارند. چرا که باورمنداند: این مسیر و روش، درست بهمانگونه که در طول بودن فرزندان آدمی خوشبختی همسرگرایان را تضمین نموده است، اکنون نیز این توانائی، کارآئی و ظرفیت را دارد تا اینان را نیز به کمال خوشبختی ـ که در این حوزه عبارت از تجربۀ مراحل و مراتب کمال یگانگی می باشد ـ برساند! و دقیقاً به همین دلیل، همسرگرایان نیک دل همۀ توان و ظرفیت ها و تلاش خود را بکار می اندازند تا از طریق عمل و تلاشِ باهمی، کمال یگانگی را در زمینة ازدواج تجربه نمایند.
    اینان به نیکی دریافته اند: آنی که به خود روی نموده و خواسته های ـ به اصطلاح دلِ خویش ـ را دنبال می کند، ممکن است لایه ای از خود را فراچنگ آورد، اما او را از دست می دهد! و با این از دست دادن، بر می گردد به همان موضع احساس خلاء درونی، احساسِ کمبود وجودی و احساس شراره زای سیطرۀ تنهائی، بیگانگی و دوری و...! درست بهمانگونه که دریافته اند: آنی که با همۀ وجود و احساس به همسر روی می کند، شاید به نحو ناشیانه و خیالبافانه ئی لایه ئی از خود را گم شده پندارد، اما او را در می یابد! و همین احساسِ یافتنِ او است که ثابت کنندۀ وجود و احساسِ یافتن خودِ او نیز می باشد.
    برای اینان معیار و میزان، یافتنی است که بیگانگی، کمبود و گم کردنی با خود و در خود نداشته باشد.([1]) و این، فقط در آنجا و در آن موقعیت می تواند سراغ و تجربه شود که هر یک از همسران خود را در دیگری، و دیگری را در خود حاضر و حاکم بیابد و لاغیر؛ چرا که اگر جان همسرجوئی، دیگری را در خود حاضر یافت، خود را نیز دارد؛ ولی اگر نیافت، چون خود را ناقص و تهی و تنها و... می یابد، در واقع از احساس هستیمندی کامل نیز بی بهره بوده و خود را نیز نخواهد داشت.

    به هر حال باید با همۀ وجود خویشتن باور نمود که: بهترین راه رسیدن به خوشبختی در این پهنۀ از زندگانی، از یکطرف برکنار شدن است از هر آنچه می خواهد خود را به جای همسر، در موقعیت همسر و در مقام همسر قالب کند.
   روی برتافتن است از هر آنچه می خواهد نقش همسر را فرعی و غیرمحوری سازد، و خالی شدن است از محبت هر آنچه از نظر وجودی و ارزشی در مرتبۀ مادون همسر قرار دارد. و از دیگر طرف هماهنگ شدن است با اشتیاق هماهنگی؛ روی آوردن است به تلاشهائی که تحقق، تداوم و شکوفائی پایدار یگانگی را ضمانت می کنند؛ و پر شدن است از ذوقِ مهرورزی فعال، دهشگرانه و یگانه ساز.
   این گونۀ ویژه از برخورد باعث خواهد شد تا هر کدام از همسران سرشار از احساس غنا، لبریز از ادراک شادابی، نشاط و دلزندگی و پربار از اشتیاق بخشیدن، سرشار کردن و لبریز ساختن دیگری بوده و مسیر رشد را تا رسیدن به قلة انفراد عرفانی و ربانی طی نمایند.



[1]ـ حالتی که نه او را گم می کنند و نه خود را.

خواندن 1175 دفعه

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار