دوشنبه, 20 مرداد 1393 09:04

باورهای نوازشگر - توانِ دهش

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)

     همسرگرایان محبت پیشه با دقت و شایستگی متوجه این واقعیت ظریفِ فهم گریزِ تعهدانگیزِ پویایی بخشِ آرامش دهنده شده اند که: فقط زمانی به ژرفای اوجمندِ مهرورزی می توان رسید که به نحوی معنیدار (آگاهانه، ارزش مدارانه، آزادانه و هدفمندانه) از توانِ خودشکنانه، دهشمندانه و معشوق محورانه ئی برخوردار بود. زیرا اینان با تمامت خرد و بصیرتِ خود دریافته اند که اشتیاق مهرورزی و دلدادگی، از اشتیاق تصاحب و تملک فاصله ئی به عمق مرگ و زندگانی داشته، با سلطه جوئی و استثمار و... فاصله ئی به درازای سعادت و بدبختی داشته؛ با توقع و طمع و طلبکاری فاصله ئی به ژرفای عشق و نفرت دارد. چرا که در تلقی درخشنده و روحنواز اینان مهرورزی چیزی جز «باختنِ» عشق نبوده و «باختن» چیزی جز آزاد شدن از بند هستیِ موهوم و اعتباری و زائده های وهم بنیانِ مربوط بدان و زخم های چرکین و عفن پاگرفتۀ از آن نمی باشد. و این، دقیقاً همان جهت گیری، کنش و «حرفه»یی است که جز در جهت ترضیة معشوق و تبلور غنا، سعادت، آرامش و آزادی همه جانبۀ او نبوده و نقشی جز پرورش گوهر یگانگی را به عهده نگرفته است. زیرا که در رابطه ای از ایندست، همسرگرای خردورز با همة توان تلاش می کند تا دیواره های منیت و انانیت را فرو ریخته، از حوزۀ تنگ و تاریک این نیمۀ وجودی به حوزۀ روشنی افزای آن نیمۀ دیگر دویده و از این طریق، هم خود را از بند خودِ طبیعی و این احساس ظالمانه که: «من خودم را دارم، من مالک خود هستم، در من ملکی و مملوکی هست که منش در اختیار و سلطه دارم و...» نجات پیدا کرده، خود را به عنوان پرتو و یا تکه ای از عشق که فقط «قابل باختن» و یا پرتاب کردن به سوی همسر می باشد، بدان سو می کشاند؛ هم چنانیکه تلاش می نماید تا همسر را نیز به قله های «آزادیِ از خودش» و زمینه های وهم بنیان خودِ طبیعیِ او کشانیده در بهشتی از آزادگی و مهرورزی و آئینه وار، در برابر محبت فعال، فرارونده و دهشگرانة خود قرار دهد.

     اینان با همۀ وجود باور کرده اند که تنها در همچو یک موقعیتی است که می توان چشم انتظار جسمیت یافتن و تبلور واقعیتِ یگانگی بوده و نسبت به فناناپذیری این رابطه و قوت اشتدادی و فزونی یابندۀ آن ایمانی شاداب و شکوفا داشت. زیرا که در این نوع از رابطه و پیوند هم مرز تن و نیازنماهای آن درهم شکسته شده است؛ هم مرز وهم و نیازنماهای رنگ پذیر، فناپذیر، از مدرونده و ناتوان از نیروی ترضیه و اشباع درهم می ریزد؛ و هم دوتا روحِ مشتاقِ بصیر خردورز، یکدیگر را در وراء زمینه های محدودکنندۀ تنش زای خردکش ارزش برانداز دیدار کرده و عملاً همۀ خویشتنِ خویش را به یکدیگر هبه می کنند! دوتا روحی که هدف و آرمانی جز دویدن به سوی یکدیگر، افزودن بر یکدیگر و بالیدن از همدیگر ندارند!

خواندن 1072 دفعه

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار