دوشنبه, 08 دی 1393 13:42

شعر مثنوی - جای وصل

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

نازنینا! نازنینی جای تو

 

موضع بسطِ ولٰا مأوای تو

دست عشق از آستینت شد عیان

 

گر چه شد آئینه ات خود جانجان

بیهُشی کو؛ تا ازین مینا خرد

 

دزدد و خود را ز هوشیاران خرد

غلغل این شیشه زانسوی هش است

 

هم نوا با جام گوشی بی هُش است

هوش را بگذار و بی هوشی بیار

 

تا بچینی رنگی از این نوبهار

ای که عشقت موضع تشهیر کرد

 

خویش را در پرده ات تصویر کرد

از نی تو کرد آهنگش عبور

 

وز مقامت گلشن هستی ظهور

بالد از چنگ شما آهنگ عشق

 

زانکه جا کردید اندر چنگ عشق

خود رهِ وصلید؛ نی، خود جای وصل

 

خود می و خود نشوه و مینای وصل

پس، سلامت باد این موضع که یار

 

رفته از خمخانه ات رنج خمار

ای که عطر عشق را خود گلشنی

 

بر پیام آباد وحیش مأمنی

پرده ای طرح رسالت را ز پیش

 

بی تکلف، یک کمی از پیش بیش

راز پاکی، راز آگاهی، وداد

 

خفته در خلوتگة عِزّ تو شاد

کیست غیر تو که تا دل پرورد

 

یا ازان سویش پیامی آورد

کیست تا از پرده اش بالد چو نور

 

عطر موزون هدایت؛ پرسرور

زین سبب؛ دل برده دل، بر درگهت

 

تا بچیند رنگ دردی از رهت

زین سبب دل بی قراری می کند

 

کودکانه مشق زاری می کند

تا که برداری ز خاکش از وفا

بخشی اش دُردی ز مینای صفا

خواندن 1123 دفعه آخرین ویرایش در شنبه, 04 بهمن 1393 09:14

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار