پنج شنبه, 18 دی 1393 09:52

اوجگیری - فرارویِ معنی دار

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

     آنچه به شدت قابل تأمل می نماید اینست که: فرارویِ اینان امری تخیلی و وهم بنیان نبوده بلکه امریست واقعی، انتخابی، ارزش مدار، مدلل، هدفمندانه و در یک کلام: عمیقاً معنیدار. زیرا اینان در عین حالی که می دانند از مرزهای جسم و نیازهای اولیۀ جسمانی گذر کرده ممکن و میسر نبوده و نمی توان بطور کلی از حوزۀ جسمانیات آزاد شده، عمیقاً معتقد می باشند که: می توان از مرز آرزوهای بی ارج و وهم بنیاد جسم، نیازنماهای مادی و مرتبط با جسم و... بطور آگاهانه، آزادانه و گزینشی عبور نموده، انرژیهای خود را صرف زمینه های فراجسمانی ـ از قبیل دانش و هنر و عرفان و عشق فعال استعلائی ـ نمود. و اینکار یعنی با حفظ مرتبۀ جسم و نیازهای جدائی ناپذیر آن، گذر از زائده های جسمانی را وسیلة تبلور ظرفیت ها و امکانات هوشربا و استعلائی روح نمودن و از طریق توجه به روح و والائیهای آن، به نوعی یگانگی راستینِ معنوی و روحانی رسیدن.

     لازم به تذکر است که این فراروی به سوی یگانگی، غیر از گرایشِ منفی و دردانگیزی است که برخی از «همسرگزینان» هویت باخته پیشه ساخته، یا بواسطة نداشتن ایمان و اعتقاد به خود، عملاً خود را به هستیِ دیگران «آویزان» می نمایند و یا به دلیل از دست دادن استقلال فکری و عملی و نداشتن تجربه هائی قابل اطمینان به زمینه های متعالی، هم کنشِ ارادی و عملی خود را از دست
می دهند و هم از دیگران را! و مثلاً از همسر خود توقع دارند تا در زمینه ها و ابعاد مختلف زندگانی، آنانرا همچون کودکی ناتوان یاری و مددکاری نموده، و در صورت نیافتن و کسب نکردن چنین یاریهائی، همه را به بی مهری متهم می نمایند!
    اینان که بطور ناشیانه، غیرمدلل و پندارگرایانه ئی خود را تنها، تهی، قابل ترحم، فقیر و نیازمند می یابند، نه برای فعال ساختن جریان محبت خود، بلکه برای پر کردن خلاء وجودی و فقر رنجبار خود، به دنبال همسر دویده و او را عملاً «وسیله ای» برای رفع فقر وجودی خود قرار می دهند! و این یعنی: با نیمۀ دیگر وجود خویشتن برخوردی ابزاری نمودن!
     تلقی و ارزیابی اینان از امر ازدواج بر مبنای اصل «رفع نیازها و تأمین خواسته های فقط خودِشان» قرار داشته و در کلیۀ شرایط «اصلِ: چه گیر من می آید؟!» نگرشها و گرایشهای تحقیرکنندۀ آن ها را شکل و رنگ می دهد! اینان عملاً و بالفعل، امر ازدواج را نه برای رسیدن به «یگانگی و شهود وحدتی هوشربا و جدائی برانداز» خواسته، بلکه با کمال وقاحت و دنائت، آن را وسیله ای برای بنمایش نهادنِ امتیازهای وهم بنیان خود ـ که عملاً و بالفعل در جهت جدائی و برای تثبیت و تحکیم و تداوم جدائی، فعال شده است ـ مورد توجه قرار می دهند!
     نگرش و ارزیابی اینان از امر ازدواج به شکل خجالتباری بر محور رفع نیازنماها، پر کردن خلاء های وهمی ـ اعتباری، رهیدنِ از جریان تحقیرهای متنوع و... قرار داشته و برآنند تا از طریق آویختن به «اسم و رسم دیگری، مقام دیگری، ثروت دیگری، وجهۀ دیگری، دلجوئی دیگری، پرستاری دیگری و...» خود ـ و فقط خود ـ را از زیر شلاق آن همه فقر و بی خودی و حقارت و... رهائی بخشند!
     این در حالی است که این تبه روزگاران اصلاً نمی دانند که: این رویکرد تلاشیزای، جهتی ویرانگرانه، تخریبی  و جدائی آور([1]) داشته، هم همسرش را به عنوان وسیلۀ تحقق نیازنماهای خود مورد بهره کشی و لاجرم تخریب قرار می دهد! هم خودش را! چرا که در این نگرش، همسرگزینِ فاقه زدۀ هویت پریش، به گوهر وجودی خود و همسر خود توجه و گرایش نداشته بلکه همۀ توجه و تلاش او معطوف چیزهائی است که از ناحیة همسر می تواند عاید وی گردد! چیزهائی که به مصرف رسیدن و لاجرم تخریب شدن از عمق طبیعتِ ذاتیِ آن ها سربر کرده اند! زیرا: اصلِ نگرشِ ابزاری داشتن به همسر، چون عملاً هویت او را از مرتبۀ انسانی تنزل داده و در مرتبۀ اشیاء و امور قرار می دهد، خود به نفسه، تخریب عالی ترین و شریف ترین و عزیزترین بعد وجودی او می باشد، در ثانی، از آن جا که همسر را برای «گرفتن از وی» و لاجرم کاهیدنِ از وی برمی گزیند ـ و نه برای بخشیدنِ به وی ـ عملاً او را در موضع مصرف و تخریب قرار داده، حرمت، ارج و عزتِ وجودیش را به ریشخند گرفته و پایمال می نماید. همانگونه که چون این نگرش و گرایش بر محور «امتیازگرائی» قرار داشته و طرف با بلاهتی رسوائی انگیز تلاش می نماید تا خود را «همسردار» (صاحب و مالک همسر خود) تلقی کرده و ممتاز معرفی نماید، عملاً به تخریب و تلاشیِ هویت «هردو طرف و اصلِ گوهر یگانگی» منجر خواهد شد!



[1]ـ آنهم از بدترین و شکنجه بارترین گونۀ ممکن آن، یعنی در کنار هم بودن ولی از هم نبودن، با هم نبودن، همدیگر را نپذیرفتن، احساس همزبانی و همدلی نکردن و...

خواندن 1064 دفعه

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار