چهارشنبه, 24 دی 1393 09:33

شعر مثنوی - بالشگة مهربانی

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)

ای ساز وجود را سرآهنگ

 

مینای بهار از تو گلرنگ

ای ساخته مشق عشق پیشه

 

بالشگهِ رحمت همیشه!

ای چشمۀ جاری نیایش

 

ای پردۀ جود را سرایش

خود معدن رحمتی؛ و رحمت

 

جز مهر تو، نیست؛ وان چه رحمت!

همدردی اگر دماغ دارد

 

از خُمّ تو، این ایاغ دارد

شفقت اگر آرمیده با دل

 

او راست ز سایۀ تو حاصل

با درس تو، رقت آشنا شد

 

کاینگونه به لطف همنوا شد

هر جا که دمید ساز رأفت

 

از رنگ تو ساخت برگ طاعت

دلسوزی اگر گشود بالی

 

دادی تو اش اینچنین کمالی

هر جا که شکفت طرح پاکی

 

یا صورت سحر سینه چاکی

تصویر تو بود مایۀ او

 

بخشندگیِ تو، دایۀ او

هر جا که دلی به عشق خون شد

 

یا شخص خرد، خودِ جنون شد

از خوانِ تو، یافت این نواله

 

لطف تو نمودش این حواله

بی مزد، به جمله جود کردی

 

همسازِ رهِ شهود کردی

اینک به درت امیدکی خوار

 

با یک دو سه پشته نالۀ زار

بی خویش، ترا سلام دارد

امید به لطف تام دارد

خواندن 1114 دفعه آخرین ویرایش در چهارشنبه, 24 دی 1393 09:40

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار