دوشنبه, 17 فروردين 1394 10:03

مرواریدهای بی صدف

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)

نقل است که شخصی بَرِ شیخ آمد وگفت: «دستوری ده تا خلق را به خدا دعوت کنم»گفت: «زنهار تا بخویش دعوت نکنی!» گفت: «شیخا»، خلق را به خویشتن دعوت توان کرد؟»گفت: «آری، که کسی دیگر دعوت کند، و ترا ناخوش آید نشان آن باشد که دعوت به خویشتن کرده باشی.»

«شیخ ابوالحسن خرقانی»

      از آنچه آمد، به گوشه ای از اندیشه های بلخی آشنایی حاصل شد و دانستیم که بلخی به انسان چگونه می نگرد و هستی و سلطنت او را تا کجاها مشاهده می دارد.
      از سوئی همانگونه که آمد دریافتیم که بلخی منزل نهائی سیر تکاملی انسان را رسیدن به مقام توصیف نابردار آزادی دانسته و آزادی را جز در گرو عشق میسر نمی داند؛ با این مایه از دریافت
می توانیم چنین برداشت نمائیم که انسانِ مورد نظر بلخی راهرویست که مجبور است مسیر خطربار و طاقت سوز میان وابستگی ـ بمعنای دلبسته بودن، هواخواه بودن، اسیر بودن و... ـ و وارستگی (رهائی از دلبستگی و آرزوها و هواها و...) را بپیماید و آنگاه در شرارۀ شورانگیز محبت، خویشتن (خواست خویشتن و آرزوی خویشتن و...) را بسوزاند تا به آزادی دست یابد. پس به اعتباری همچون «هگل» می توان مدعی شد که تاریخ برای انسان مورد نظر بلخی یعنی: تلاش برای آزادی، است.

     طبیعی ست کسی که بخواهد به تبیین چنین برداشت و تلقین چنان معنائی از تاریخ بپردازد برای توجیه نظر و اثبات اندیشۀ خویش دلایل و توجیهات متعددی را ردیف تواند کرد که چون ما را سر این کار و نبشتۀ حاضر را حوصلۀ این مقال نیست به بررسی این نکته می پردازیم که طی این راه (راه میان اسارت تا آزادی) ساده نبوده و هیچ عاقل منصفی را نمی توان سراغ داد که گفته باشد پیمودن راهی بدین ظرافت و صعوبت را نه پای افزار لازم است، نه زاد و نه راحله ای!
     و درست در رابطۀ با همین مسئلۀ بسیار مهم است که متوجه می شویم دانشی مردان دلسوز در همۀ روزگاران، پیام آوران غمخوار، عرفاء معروف، اخلاقی مردان و در یک کلام همۀ انسان دوستان و انسان شناسان متعهد و ارزش گرای کمر همت بسته و هر کدام بتناسب میدان دید و نیروی خرد و شهود و سعۀ وجودی خود به راهنمایی و تربیت کورانی لجوج و لجبازانی خود گم کرده ـ چونان منِ بنده و بندگانی چون این نگارنده ـ پرداخته و تا آنجا که توانسته اند به روشنگری همین راه و خطرات و آسیب ها و آفت های کمین گرفتۀ در آن و به ذکر و معرفی ابزار و وسایل لازمه برای طی این طریق و جهت های منتج به آن و بسا موارد دیگر کوشیده اند که اگر در همین رابطه متوجه دریای مواج اندیشه و افکار بلخی شویم، در می یابیم که این بحر توفانی با هر موج بلند و کوتاه خویش مرواریدهای غلتان و آبداری را از صدف خرد و قلب وی بیرون کشیده و نثار دریادلان دلاور خطۀ خطر می سازد. که چون یکی و دوتا و ده تا و... نبود بهتر آن دیدیم که بر موجخیزِِ این شط شورانگیز قرار گرفته و هر مروارید دل انگیزی را که چشم سر و دیدۀ خردمان توانست از کام امواج اندیشه اش به در کشد، دوستداران بلخی را هدیۀ این سفر قرار دهیم.

خواندن 1161 دفعه

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار