چهارشنبه, 26 فروردين 1394 09:41

گوهر یگانگی - هنری رنگ گریز

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

     هنر هوشربای همسرگرایی در: «با همسر زیستن»، «برای همسر زیستن»، «در همسر زیستن» و... می باشد. تا اینگونة ویژه از زندگانی بتواند «عشق به فرا، فراتر رفتن، خدایگونه شدن و به یگانگی رسیدن» را در هستی و حضور هرکدام از همسران متجلی سازد.
     در این رابطه، هر کدام از اینان تلاش می کنند تا با رهیدن از خود، خالی شدنِ از خود و... نیز با افزودن جنبه های وجودی دیگری، آن عشق، آن والائی و آن یگانگی را در دیگری متجلی سازد. و این یعنی تلاش برای زدودن، پالودن و از میان بردن هر آنچه به این یگانگی و عشق و فراروی و... زیان می رساند.

     باید به تکرار متذکر شویم که: مراد از گم شدن، انکار فردیت و نفی هویت و شخصیت کامله نبوده بلکه مراد آنست که: هر جا پذیرش دگرگونی در رفتار، گفتار، انتخاب، واگذاری، تأیید، رد و قبول و غیره، فردیتِ راستین و معنیدار انسان ـ و نه انانیتِ حماقتبار موجودی دوپا ـ را تهدید نکرده و به عکس در جهت رشد و گسترش آن، و در نتیجه، در جهت تقویت، شفافیت، لطافت و شکوفائی برکتبار گوهر یگانگی قرار داشت، انسان با کمال صمیمیت و خوشبینی و... تغییر را پذیرا شده، از موضع قبلی خود ناپدید (گم) شده و خود را در موضع کمالمندِ جدید به تماشا گذارد. و این یعنی: گم شدن در ارادۀ فراروندة همسر و خواست غنامند، کمال بار و شکوفا سازندۀ او.
     واقع امر اینست که همسرگرایان مهرپیشه، فقط از طریق پذیرشِِ همین روش اولاً به فردیتی برتر، فعالتر، پربارتر، و پرجاذبه تر دست پیدا می کنند! و ثانیاً به گونه ئی از همدلی و یگانگی دست پیدا
می کنند که به اشکال و صور متنوع تنهائی، بی همزبانی و بیگانگی خط بطلان و نابودی می کشد.

     به عبارت دیگر: آنچه تداوم همیشه شکوفای یگانگی همسرگرایان را تضمین می کند این نکتۀ دقیق عملی می باشد که: اینان با همۀ صمیمیت، اشتیاق و نیرومندی متوجه رشد نیمۀ دیگر خویش می باشند. و این امر، هم خود آنانرا از توجه به خودِ تنهای نارسا باز می دارد؛ هم از دام این احساس آزادشان می دارد که: «خود» را در «کنار» همسر مشاهده نمایند! چه در این احساس، هنوز بقایایی از انیت و انانیت وجود دارد! در حالیکه همسرگرای گم شده در محبوب غرقِ در وی بوده و مستغرق را از خود خبری نمی باشد!
     آنچه طبیعت ذاتیِ چنین روشی بگونۀ ضروری و حتمی از خود تبارز می دهد اینست که: این دستۀ از همسران یکدیگر را شکوفا سازند! یکدیگر را از بند هرآنچه مادون گوهر یگانگی است آزاد کنند! یکدیگر را به گونۀ حیرت جوشی از امکانات علوی و ربانی وجود بهره مند و بارور سازند! و برای جان یگانگی جوی یکدیگر عزت و احترام و طراوت و طهارت و جلال و زیبائی و شکوه و غنا و آرامش و غیره تولید نمایند!
     و فقط در چنین حالتی است که معنای ظریف و لطیف و عمیق بیان معشوق ازلی([1]) پرده از گوشهجئی از جمال هوشربای خود کنار زده و انسان در پرتو آن اشراق ربانی متوجه می شود که: هر یک از همسران «زمین» رویشِ هویت و فردیتِ ربانی دیگری و آغوش پرورش آخری می گردد! در عین حالی که هر کدام زاهدان رشد و تکامل و پیدایش هویت به فردیت رسیده خویشتن است.
     در این راستا، آنچه فردیت معنیدار و فراروندۀ هرکدام از این آزادگان را تضمین و شکوفا کرده و در محل خودش کمال و زیبائی و طراوت و پاکی و شفافیت مضاعف می بخشد، همان تلاش بینشورانۀ اوست در طریق همسرگرائی و مایه های گوهرینِ نهفتۀ در آن.
     اینکه برخی از خودمحورانِ بلاهت پیشۀ اسیر مالکیت می پندارند که این نگرش و گرایش با «نفی فردیت وجودی همسرگرای، تلازمی فلسفی وضروری دارد» گمانی است باطل و برخاسته از خبث باطن خود آنان. و برهان روشن ترش ـ افزون بر آنچه تاکنون تذکر رفته است ـ نفس تلاش و تأکید بر تلاش و تداوم تکاملی آن روش از جانب هر کدام از همسرگرایان یگانگی جوی می باشد.

     به هر حال، این هنر باعث می شود که زندگانی از گونۀ کاملاً ویژه ئی از «تعادل تکاملی»، هماهنگی، هماسائی، همدلی، سرشاری، شادابی  و آرامش برخوردار شده، امکانات و فرصت هائی پدیدار آیند که اینان، این هماهنگیِ بالنده را در زمینه های ناب تر، نورانی تر، والاتر، آرامش بخش تر و غنی سازنده تر وجودی خویش تعمیم بخشیده، و حتی: از مرز آن یگانگی محدودِ معین ـ ولو که بسیار پرجاذبه و شیرین ـ گذشته، نخست به نوعی از احساسِ یگانگی با سایر انسانها ـ ولاجرم ارزشهای انسانی ـ دست یافته و سپس به شهود گونۀ ویژهیی از یگانگی با اصل هستی و مبداءِ و معاد همه چیز نایل آیند. امری که بخواهند یا نخواهند منطق حیات آنانرا ـ آگاهانه و یا ناآگاهانه ـ بدانسوی خواهد کشانید. منتها با این تفاوت که در صورت عدم گرایش آزادانۀ بینشورانه، هم زندگانی آنان معنای انسانی ـ الهی خود را وامی نهد و از حوزۀ برکات آن محروم می ماند و هم با کثیری از ناامنی ها، دلهره ها، دردها، الم ها، اضطراب ها، تلخیها، بدیها، زشتی ها و... ـ چونانکه متأسفانه در مواردی مشهود ما است ـ همدوش و همراه خواهد بود!

     آنچه آمد مؤید این نظر بشکوه و تأمل انگیز تواند بود که: این روش و منشِ همسرگرائی، اولاً اصل ازدواج را «هدفدار» ساخته و آنرا از میدان تجربه های حقارتبار لذی، اعتباری و خردستیزانه جدا می سازد؛ ثانیاً اصل ضرورت انتخاب این روش را برهانمند، مفید و شورانگیز می سازد؛ ثالثاً بر جاذبه و کشش و زیبائی شوکت بار آن می افزاید؛ رابعاً بدان عمقی عارفانه و خدائی قایل می شود و خامساً تداوم و غنای وی را از بارهای ضمانتی عقلانی ـ عرفانی برخوردار می سازد!
     این در حالی ست که: تمام سرمایه ئی که هر کدام از همسرگرایان برای رسیدن به همۀ این سودها، برکتها و نتایج و آثار حیاتبخش هزینه می کنند، فقط «نخواستن» می باشد.
      چرا که اینان برای تحقق این امر، جز اینکه از خود([2]) می گریزند و از آنچه دارند([3]) دیده می دوزند و... چیزی هزینه نمی کنند. و این قابل تأمل بسیار و باز هم بسیار می باشد. هم از اینروی که در این «خودفراموشی و خودگریزی و از خود کاهیدنِ ظاهری و نمادین ـ عین کنش اصل هستی ـ چیزی جز خودیابی، به خودرسی و بر خود افزایی مترتب نمی باشد. زیرا که همسرگرایان، عملاً از طریق بخشیدن و کاستن از خود و دادن و ریختن بپای غیرخود، در واقع تمام هستی و دارائی غیر را ـ به اعتباری کاملاً ویژه ـ از خود ساخته و در هستی خود ادغام می کنند! «خودی» که دیگر آن خود بی مایۀ تنگ ارج ناشناس نبوده، بلکه به مرتبتی از هستی رسیده است که می تواند: میان سود و زیان واقعاً وجودی و هستیمدار خود ـ و نه خیالی و اعتباری ـ امتیاز قایل شده و عملاً به کنش و تلاشی عزتمند و یگانه ساز بدل شده است!



[1]ـ نِساؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ... بقره ـ 223

[2]ـ مراد همان خودِ نارسا و فاقه زده است.

[3]ـ مراد از دارائیهائی ست که مادون ارزش وجودی همسر می باشند.

خواندن 1185 دفعه

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار