شنبه, 29 فروردين 1394 09:07

تأکید بر عملگرائی

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

     آنچه بدون کوچکترین تردیدی روشن و قابل پذیرش می باشد اینست که «ادعا» نمی تواند منشأ اثر باشد و خیال پردازی نمی تواند در واقعیت دگرگونی پدیدار سازد؛ بداهت این مسئله را می توان از ضرب المثل عامیانۀ: «به حلوا حلوا گفتن دهن شیرین نمی شود» دریافت.
     بلخی که می خواهد انسان را به مقام توصیف نابردار آزادی راهنمون باشد، نمی تواند نسبت به عملگرائی بی تفاوت بوده و چشم در چشم مدعیان کاذب بدوزد. شدت نفرت بلخی از ادعای بیجا را زمانی بهتر دریافته می توانیم که متوجه می شویم با همۀ وجود خویش فغان سر داده است:
     آدمیت همچو عنقا شد، کجا باید خرید
     نیست عنقائی و یک عالم بود عنقا فروش

     ***

     گر مسلمانی به گفتار است، اول شیخ شهر
     ور عمل شرط است، اول خصم قرآن دیدمش

     ***

     عالم تمام داعی احقاق حق و لیک حق
     ظاهر نگشت پس حق مضمر به جیب کیست

     لازم به تذکر است که لفاظی و ادعای فلان و بهمان بودن و هستن و شدن مربوط به دورۀ سیاه بلخی نتواند بود؛ چه قبل از وی نیز وجود داشته و بعد از او هم ـ چنانکه مشهود است ـ گونه های رنگارنگ آن به قدرت خود باقی است. همه خود را انسان کامل و بی نیاز از اندیشیدن و عمل کردن و... می شماریم!
     همه خود را مسلمان راه یافته ـ و بلکه ـ رسیده به منزل نهائی «آزادی» قلمداد می کنیم؛ همه خود را حامی و حافظ حق دیگران! و بدتر از آن، حافظ حق خدا و نگهبان دین او و کتاب او قلمداد
می کنیم؛ در حالیکه عمل خودمان را از دستبرد نفس امارۀ خویش حفظ کرده نمی توانیم! و این در شرایطی است که به قول بلخی:
     جز خون برادر نبود قوت شب ما
     این لاف و گزاف است: به کس کینه نداریم!

     و چون راه را چنان خطرخیز و راهرو را چنین خطرپذیر تشخیص داده است، پدرانه و دقیق لب به اندرزی راه گشای و وسیله نمای گشوده است که:
     تا چند «با زبان» شده ایم آشنای خلق
     بهتر که
«دل» کنیم به غم مبتلای خلق

     زیرا معتقد است که اگر دست توسل از دامن پوسیدۀ ادعاهای بیجا کشیده شده و انسان با قدم صدق و پای جان به سوی هدف نهائی و رفع نیازها و نارسائی ها و نواقص برخیزد به کاروان تکامل که رهسپار کوی آزادی و آزادگیست خواهد رسید:
     ز عصای قال بگذر به قدوم حال برخیز
     که به کاروان رسیدن نبود محال برخیز

     زیرا که:
     به خیال خام هرگز نرسیده کس به منزل
     تو بسوز، پخته
تر شو، ز چنان خیال برخیز

     بلخی بروش همۀ مکتب دارها و صاحبان اندیشه، وقتی مسئله ای را مطرح ساخته، به رد و یا قبول آن می پردازد، برای موجه ساختن تأکید خویش برهان می آورد تا اگر گفته های انسانی و تشویقی وی از طریق برانگیخته شدن عواطف کارگر نیفتاد، شنونده و یا خواننده با برخورد نمودن به برهان، ضرورت رد و یا قبول آن مسئله را باز یابد. لذاست که ـ همچون موارد پیشین ـ متوجه می شویم که برای موجه و مدلل ساختن ضرورت اعراض از ادعا و چنگ زدن بدامن عمل، دلایل متعددی را ذکر نموده است:
     بلخیا حسن امل سهو است بی رنج عمل
     حاصل بی
تخم و محنت را چسان امید داشت

     ***

     سعی و عمل چو نبود، از آرزو چه خیزد
     آزادگی به ملت خواهی زیاد تا کی

***

    خفتن اندر «بستر اظهار» درمانگاه نیست
    درد را خود پای همت سوی درمان رفتن است

***

    کی دهن شیرین توان از صحبت حلوا فروش
    بگذر از الفاظ، معنی باش با معنا فروش

***

     بی عمل گفتارها ماند بدان
     تنگدل نالد به دلتنگ دگر

     و چون دریافته است که عملگرا بودن، چون با داشتنِِ تحملِِ مشقت ها ملازم می باشد، ضمن سرزنش غیر مستقیم لفاظان استراحت طلب و خود فریب، طی طریق آزادگی و عشق را بدون داشتن شکیبائی و آمادگی برای مقابله و تحمل خارهای مزاحم غیر ممکن می شمارد:
     نگردد وادی هجران بدین نازک خیالی طی
     رفیق راه مقصد بلخیا خار است آگه شو

***

     تا نکشی جور بیابان عشق
     لاف مزن دعوی بیجاستی

***

     درس عمل ز سوزش، پروانه داد یعنی
    چون پخته می
توان مرد، حیف است خام مردن

خواندن 1448 دفعه

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار