سه شنبه, 15 ارديبهشت 1394 09:32

شعر مثنوی - جام اکرام

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(2 رای‌ها)

ای کمال عاشقی را آشیان

 

وی بهار بندگی را ترجمان

ای تماشائی ترین آهنگ جود

 

عطر و زیبائی فزوده بر سجود

ای بلندی خاکبوس درگهت

 

نیکُوی بگرفته سامان از رهت

گل، گدائی کرده زیبائی ز تو

 

بندگی؛ رمز دلارائی ز تو

نشوۀ خمخانۀ وحدت ز توست

 

نغمۀ رنگینیِ عزت ز توست

ساز، سوز از ناله ات آموخته

 

لاله دل را با غم تو سوخته

جوشش و عطر بهاران از دمت

 

بیخودی، شاگرد آهوی رمت

دیدۀ افسونگران دلفریب

 

ناله های والهان ناشکیب

غلغل امید عشاق غیور

 

جام صبر عارفان پرسرور

نغمۀ نی، نالۀ زار رباب

 

پختگیهای جگرسوز کباب

اشتیاق سوز ناپیدای شمع

 

سکر بالیدن ز نزهتگاه جمع

جرعه ای از جام اکرام شماست

 

تابشی زائینۀ نام شماست

پایۀ هر خوبی و بخشش توئی

 

مایۀ تکریم و آسایش توئی

ای پناه عاشقان دردجو

 

وی سکوتت پاسدار گفتگو

دل بهانه ی نام تو دارد کنون

 

میل درد از جام تو دارد کنون

 

دستی ار داری رسان بر دل مرا

با پیامی وارهان از گِل مرا

 

خواندن 1160 دفعه آخرین ویرایش در سه شنبه, 15 ارديبهشت 1394 09:39

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار