پنج شنبه, 17 ارديبهشت 1394 10:17

نشانه های رشد - الف ـ وسیله شناسی

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

     بدون شک یکی از نشانه های انکار ناپذیر انسان سالم و رشد یافته «وسیله شناسی» تواند بود، زیرا انسانی که در کارزار زندگانی فردی، با مشکلات و موانع بیشماری دست و پنجه نرم کرده و در کورۀ زندگانی با شراره های زیادی مواجه شده است، اگر از هر مورد درسی و از هر تجربه ای سبقی گرفته باشد اینک انبان تجاربش پر است از رازها و رازدانی ها و درک قوانین و قانونمندیها و... طبیعی ست که چنین انسانی نه تنها ارزشها را از ضد ارزشها، راهها را از بیراهه ها، آبها را از سرابها و... باز می شناسد که وسیلۀ رسیدن به هر یک و تحقق بخشیدن هر کدام را نیز خوب می شناسد.

      وسیله شناس نسبت به تجربه ای که از زمینه و وسیلۀ مورد نظر بدست آورده است می تواند خیلی خوب تر و زودتر و خاطر آسوده تر و با استقبال خطر کمتری اهداف خویشرا با استفاده از وسیلۀ مربوطه اش تحقق بخشد. آنچه درین رابطه از یادآوری آن خود را ناچار می یابیم اینست که وسایل مورد استفاده در مسایل اجتماعی و پدیده های انسانی به تناسب دید هر فرد و یا گروهی تفاوت داشته و گاهی حتی، داشتن جهان بینی و ایدئولوژی های یگانه پیروان خویشرا وا می دارد تا در زمینۀ واحدی وسیله های کاملاً متضاد و متباینی را توصیه نموده و یا بکار گیرند.

     به هر حال اندک توجه به افکار و اشعار بلخی ـ چنانکه آمد ـ نشان می دهد که او در رابطه با شناخت و شناسانیدن ابزار و وسایل مربوط به امور انسانی و اجتماعی و کاربرد دقیق و منتج آن حساس بوده و کمتر اتفاق می افتد زمینه ای را مورد تأکید و تحلیل قرار دهد اما وسایل کار آمد آنرا مورد توجه قرار ندهد؛ که چون سر تطویل کلام نداریم بذکر چند مورد مختصر اشاره نموده و شرح و تفصیل کامل را به خوانندۀ هشیار و بیدار دل وا می گذاریم.
     بلخی وسیلۀ نجات از «رنگ زردی» سیاسی و اجتماعی را پیکار مسلحانه و جهاد و کارزار و در یک کلام قتال معرفی می نماید:
     اصلاح رنگ زردی، جز خون خویش نتوان
     بهر علاج ملت گلگون عذار مردیم

     زیرا مدلل است که:
     تا خون نریخت قومی هرگز نگشت آزاد
     ما راست نیز سهمی زین افتخار آخر

     چه همانطور که قبلاً نیز آمد:
     به آزادی جوانا «فدیه» باییست
     چه این نعمت کسی را رایگان نیست

     پس:
     رمز بقای خلق اگر در تنازع است
     جز
«خون» حلق خلق نباشد دوای خلق

     براستی هم، وقتی جامعۀ انسانی آنقدر تنزل کرده باشد که رمز بقایش را در جدال و تنازع جستجو نموده و خرد و انسانیت و منطق و مهر و... از صحنۀ دل ها و دیده ها زدوده باشد وسیلۀ دیگری جز خون دادن، برای رهیدن از چنین بن بستِ پلید و پلشتی زائی سراغ نمی توان داد، و دقیقاً در رابطه با همچو یک جامعه و شرایطی ست که بلخی فریاد بر می آورد:
     اگر خواهی همی رشد سیاسی
     طریق مرشد و ارشاد خون است

     و یا دردبارتر و خجلت بارتر از آن:
     جوانان در قلمم رنگ شفا نیست
     دوایِِ درد استبداد خون است

     زیرا در شرایطی از این دست، زبانی جز زبان شمشیر و وسیله ای جز آلۀ قتاله رواج نداشته و گوشها جز با همین زبان آشنائی ندارند، لذا دستور می دهد:
     حق اگر داری بگیرش با دم شمشیر تیز
     نیست در قاموس حق، جز این جواب دیگری

     بلخی در موارد متعدد دیگری «خطر کردن»، دل به دریا زدن و استقبال از خطر را وسیلۀ تحقق هدف معرفی نموده که نمونه اش را درین رابطه چنین می یابیم:
     جیش مقصد را به سیر ارتقاء
     زخم تیرت پشتبانی، ای خطر

     علم و معرفت نیز وسیله ای ست که راه تاریک و خطر خیز زندگانی را می تواند به کار آید زیرا:
     راهیست راهِ عمر بود مرد ره کسی
     دامان
«علم» و فضل گرفت و رها نکرد

     و چون متوجه شده است که خیلی ها به واسطۀ نداشتن و استفاده نکردن از چراغ معرفت و بی توجهی به یگانه وسیله ای که می تواند چاله ها و دامهای راه تکامل را برای راهرو نمایان سازد، بدام افتاده اند، توصیه می نماید:
     این بار شمع علم به کف عزم راه کن
     کز خصم کهنه
کار نبینی عذاب نو

     و نهایتاً آنگاه که می خواهد پرده از سیمای شوکت و سطوت و غنای پایدار و فانی نشدنی برگیرد، صور اندیشه اش سراغ چیزی را می دهد که به قول مولانا «جوهر» هستی می باشد. و این
می رساند که تا کجاهای قضیه، بلخی «اهل دل» بوده است؛ بهتر است از خودش بشنویم:
     متاع اندوختن از جنس دل به
     غنا آنراست کز دلها حشم داشت

خواندن 1051 دفعه
محتوای بیشتر در این بخش: « همت عیار مرد است باء ـ راهشناسی »

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار