شنبه, 19 ارديبهشت 1394 10:38

باء ـ راهشناسی

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

     پس از اذعان و اعتراف به اینکه وسیله شناسی یکی از ویژگی های انسان کامل و راهروی می باشد که می خواهد خود را به قلۀ بلند کمال و آزادی برساند، اینک باید یادآوری نموده که ویژگی دیگر چنین انسانی از نظر بلخی «راهشناسی» می باشد. چه آنکه راه رسیدن به کمال و اهداف کمال آفرین را نمی داند، نه خود می تواند به مقصد مورد نظر برسد و نه هم می تواند دیگران را براهی که به منزل کمال و آزادگی می انجامد راهبری نماید.
     در اینکه انسان امروز، بواسطۀ عدم تسلط بر راهشناسی و به علت بی توجهی به این اصل اصیل و رکن رکین انسانِ سالم، از راه بدر برده شده، در چاله های عفن فرو غلتیده، عمرش به تباهی کشیده شده، ذهن و خردش به رکود گرفتار آمده، بال پرواز و گام حرکتش بریده و بسته و شکسته گردیده، همۀ استعدادها و سرمایه هایش به غارت برده شده و آزادی هایش پایمال و محکومیت ها و اسارتهایش بی پرده و رسوائی آور شده، ولی با همۀ اینها بخود نیامده و راه درست را پیش نگرفته، و یا نیافته است، تماس گرفته نمی توانیم؛ هر چند اینک که جامعه ما بواسطۀ بی توجهی به وقت شناسی، وسیله شناسی و راهشناسی بدترین و سیاه ترین روزهای تاریخ سیاسی ـ فرهنگی و... خود را از سوئی و ناب ترین و متعالی ترین دوره های راه گشایش را از دیگر سو سپری می دارد، نابجا
نمی بود اگر بیشترین مسایل مربوطه را در رابطۀ با زمینه های مورد نظر به ارزیابی و تحلیل می نشستیم. ولی از آنجا که این جزوه نباید و نمی تواند حجیم شده و به موارد فرعی بپردازد، شرح و تحلیل و... را به وقتی دیگر موکول می داریم.

     به هر حال بلخی راهشناسی را یکی از نیازهای جدی انسان بحساب آورده و توصیه می دارد:
     هان ای جوان بکوش بیابی ره درست
     گمکرده ره به مردم ره گم چه می
کند!

     از سوئی راه رسیدن به کمال را چنین می نمایاند:
     خواهی که کمال آری، رو جانب موج آور
     بر قطرۀ نیسان بین نم رفت و گهر آمد

     ***
     آبرو می
طلبی، رم مکن از لطمۀ موج
     بی
خطر قطره چسان لؤلؤ شهوار شود

     زیرا در اندیشه ای که بلخی به ابلاغش برخاسته است این واقعیتی امکان ناپذیر است که:
     کی برند آسوده حالان ره به دوست
     یار آید از در و بام خطر

     و بواسطۀ همین طریقِ استقبال از خطر است که غزلهائی را به توصیف خطر و خطر پذیری و خطر کردن اختصاص داده و آنرا چنین مورد خطاب قرار می دهد:
     ای کمال زندگانی ای خطر
     ای حیات جاودانی ای خطر
     داده
ای با استقامت عاقبت
     نا توان را توانی، ای خطر

     بلخی طریق اصلاح جامعه را انقلاب و دگرگونی عمیق و همه جانبه معرفی داشته و آنهائی را که قانع به رفورمیسم مسخره و رنگ آمیزی ظواهر اجتماعی می باشند، به باد انتقاد می گیرد؛ لذا
بی پروا با یاد آوری داستان شورانگیز کاوه، نخست موقعیت شاه و شاه پرستان را مشخص می دارد و در قدم دوم راه رهائی از چنگال ضحاک عصر را نشان می دهد:
     پی مقصد، قیام کاوه شرط است
     که هر بیرق درفش کاویان نیست

     ولی از آنجا که متوجه می باشد لازم است انقلاب از دل ها آغاز شده و پهنۀ جانها و اندیشه ها را نیز نسیم روح نوازش به نوازش بنشیند، با رد اصلاح طلبی های پوچ راهِ دست یافتن به یک انقلاب واقعی را نشان می دهد:
     بر نسل جوان حیف است چون شیخ تظاهرها
     اصلاح وطن خواهی؟ اصلاح بطون باید

     و یا:
     ز آئینۀ نفوس کدورت زدوده به
     کتمان عیب می
جنتوان با حجاب نو

خواندن 1207 دفعه

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار