یکشنبه, 27 ارديبهشت 1394 09:26

گوهر یگانگی - واسپاری فعال

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

     آنچه در این نبشتۀ از وجاذت فراری و معتاد به تذکر و تکرار، به تأکید خود می ارزد اینست که باور نمائیم: امتیاز واسپاری مثبت و فعالی که همسرگرایان عاشق پیشه به طور آزادانه، ارزش جویانه، بینشورانه و هدفمندانه آن را استقبال کرده و بدان افتخار می نمایند از واسپاریهای فیزیکی، عادتوار، بی روح، تفاسدی و تکاسری در آنست که: در این واسپاری، هر یک از طرفین کاملاً آزاد، مستقل و متشخص بوده و با درک و حفظ موقعیت وجودی و ارج و حرمت و منزلتهای وجودی خود و با انتخابی آگاهانه، آنرا برای رسیدن به مرحله ای متکامل تر دنبال و استقبال می کنند. بر مبنای نگرشی کاملاً ویژه می توان پذیرفت که: در اینگونه واسپاریها، فرد از خودی ناقص و خالی و... به خودی پر و کامل هجرت می کند. منتها او، رسیدنِ به آن خودِ کامل را در گرو غرقه شدن در «آن منِ خودش» می یابد که به عنوان همسر برایش تجلی پیدا کرده است! و این مؤید آنست که در جریان این تلاش هوشربا هرگز شخصیت و فردیت و استقلال وجودی فرد زایل و ابطال نشده، بلکه بطور شگفتی زایی از کمال و غنا و زیبائی و شکوه و جلال و... برخوردار می گردد.
     اینکه همسرگرایان عاشق پیشه خود را جانبدار محبت ورزیدن، دلدادگی، صمیمیت و وفاداری به حساب آورده و از این مقوله ها با شدت حمایت کرده، نسبتِ به آنها حساسیت نشان داده، آن ها را وظیفة هر انسان دلسوز به خویشتن می دانند و... خود مؤید حضور فعال فردیت و شخصیت آنان بوده و برائت آنها از حالات و موقعیت های متضاد را مسجل می سازد.
     همسرگرایان محبت پیشه که ازدواج را برای رسیدن به گوهر یگانگی استقبال کرده و هیچگونه عامل بیرونی از قبیل رسیدنِ به راحت و لذت... آن ها را بهم جفت نساخته است، باورمند می باشند که: نفس اینکار (گرویدن به همسر) نقش کلیدی را دارد که می تواند دروازۀ آشنائی و الفت با هویت و فطرت خودشان را بر روی آنان گشوده، اولاً آنها را با همۀ آنچه از دارائی های باطنی ومعنوی ئی که دارند، برای خودشان معرفی ساخته و ثانیاً با کلیۀ ظرفیت ها و استعدادهای درونی خود آشنا و مأنوس گرداند!

     آنچه در این رابطة ویژه به شدت قابل تأمل و توجه می نماید اینست که: اینان با همۀ خرد و بصیرت، پیش نیازهای ضمانت کنندۀ تحقق این کار را دریافته و بدین باور رسیده اند که رسیدن به گوهر یگانگی از طریق همسرگرائی ممکن و میسر نخواهد شد مگر اینکه هرکدام از طرفین، قبل از رویکردن به طرف دیگر، اول به خود روی نموده باشد، خود را وارسی و ارزیابی کرده باشد، امکانات و سرمایه های وجودی خود را شناسائی کرده باشد، نارسائیها و خالیگاه های خود را مشخص کرده باشد، نیاز به پرسازی و اکمال خود را با همۀ خرد و بینش احساس کرده باشد، تصویری ـ هر چند که اجمالی و نه چندان روشن ـ از هویت کامل خود مورد تصور قرار داده باشد، در خود نسبت به سرمایه ها و ارزشهای وجودی خود احترام بهم رسانیده باشد، نسبت به خود و غنای وجودی خود دلسوزی پیدا کرده باشد، راهها، روشها، جهت ها و ابزار رشد و غنا و خوشبختی و... را شناسائی و معین و فراهم کرده باشد، و اشتیاق رسیدن به آنچه شایستة او می باشد، در وی پویائیِ شراره انگیزی پیدا کرده و او را به تلاش واداشته باشد و...! چه در غیر اینصورت، رویکردها، تلاشها و توقع ها و... جز خندیدن بر ریشِ نداشته و بی حرمت خود نتواند بود! چه، هیچ تشنه ای آب سرد گوارای عطش زا را از شعله های تنوری سوزان فراچنگ نتواند آورد! هیچ «ناخودآشنائی» در جهت رشد و غنای واقعی و تضمین شدۀ خود تلاش نتواند کرد! و هیچ همسرِ روی آورنده ئی به «ناخود» با انوار گوهر یگانگی و آرامش، روشن نخواهد شد!
     به هرحال، با در نظر گرفتن همین دقیقۀ تعیین کننده و سرنوشت ساز می باشد که متوجه می شویم همسرگرایان فرهیخته و بافضیلت در پرتو دانش و تجربة انسان های محبت پیشه به این دقیقه دست پیدا کرده اند که نفس زندگانی باهمی، فرصتی ویژه است برای شکوفا کردن و به نمایش نهادن ظرفیت های متعالی و استعدادهای ربانی و بارور انسان در میدان محبت ورزی! از اینرو، با همۀ توان و اشتیاق تلاش می ورزند تا در میدان زندگانی باهمی از همة استعدادها و ظرفیتهای خود، بیشترین بهره برداری را کرده وآنها را در جهت پخش، دهش و ژرفا بخشیدن به اصول و احکام مهرورزی و مهرپروری پویا و شکوفا سازند.
     آنچه اینکار نشاط بار و پویائی آفرین را برای اینان شیرین تر نموده و بر اشتیاق فورانی آنان می افزاید، طرز نگرش و نحوة گرایشی است که اینان در این زمینۀ ویژه، خود را بدان مجهز ساخته اند و آن اینکه: وقتی پای برخورد با زندگانی باهمی به میان می آید، آنچه را به گونۀ حیرت انگیزی به باد فراموشی می سپارند تمایلات و غرض ها و خواهشها و نیازنماهای وهم ساختۀ خودشان بوده و به شکلی تحسین برانگیز، اقلیم جان را از کلیۀ خواهشها ـ جز اشتیاقِ مهر ورزیدن و عشق باختن و محبت دادن ـ تخلیه می نمایند!
     این کنش حکمت جوش هوشربا چون، آنها را از هرگونه نیاز و کمبود و نارسائی و ترس و حرص و طمع و انتظار و... خالی و برکنار ساخته و فقط مشتاق مهر ورزیدن و نیازمندِ به عشق باختن ـ نه عشق بردن ـ می سازد، هم کنش آنان را از صداقتی بشکوه و پرجاذبه برخوردار می سازد! هم آرایه های زاید و شک برانگیز را از سیمای گرایش آنان می زداید! هم به کنش آنها جاذبه، نور، طراوت، شفافیت و گیرائی می بخشد! و هم کلیۀ ظرفیت ها و استعدادهای آنها را فرصت شکوفائی و ثمربخشی عنایت می کند! از اینرو، به اینان فرصتی می دهد تا در میدان زندگانی باهمی، نفس تلاشهایشان ـ و نه ادعاهای لفظی و پرگوئیهای رسوا کنندة آن ها ـ آیینۀ رنگین و بهارنمائی باشد که جز عطر نشاط، نور صمیمیت، شیرینی اعتماد، ملاحت ایثار، رنگینیِ هوشربای دادن و بخشیدن محبت، طراوتِ امنیت، زلال عفاف و طهارت و پرتوفکنی های عشقی دهنده و بخشاینده را نمی تابد! آیینه ئی که همة زیبائیهای ملکوتی و باطنیِ آنها را در میدان عمل جسمیت و رنگینی بخشیده و دنیای برونشان را همرنگ و هم بوی بهشت باطنشان می گرداند!

خواندن 1154 دفعه

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار