دوشنبه, 28 ارديبهشت 1394 10:01

شعر مثنوی - ای جلودار دل ربانیان

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

ای جلودار دل ربانیان

 

وی نموده عشق را بر عاشقان

ای کشانیده به سوی بی سُوی

 

جان یکتاجوئیان را از دُوی

ای تمام خلق را قائد به نور

 

داده بر خمخانۀ وحدت ظهور

مهرورزی را جلوداری ز توست

 

نغمه را شور و فسونکاری ز توست

دیده را دیدن شما آموختید

 

سینه را آتش شما افروختید

گوش بسپردید بر آهنگ عشق

 

تا که وا شد دیده اش بر رنگ عشق

چشم بگشودید بر دیدار یار

 

تا بیاموزد نگه، مشق شکار

کی فرشته بود با سوز آشنا

 

یا به آهنگ نیایش هم نوا

نام او بالید بر لبهای تو

 

لب، ثنا آموخت از غوغای تو

چون تنید آهنگ تسبیحت به عرش

 

باز شد گوش ملک در عرش و فرش

هیچ موجودی نشد رحمت نصیب

 

تا جلودارش نگشتی؛ ای لبیب

بندگی بالید از دار شما

 

نغمۀ ایثار از تار شما

عطر و زیبائی شما را دیده است

 

کاینهمه بر خویش عزت چیده است

رشتۀ آزادگی در دست تو

 

خاتم دلدادگی در شست تو

هیچ قومی عدل را نشناخته

 

تا بپابوس درت نشتافته

آینه آموخت پاکی از شما

 

چشمه مشق تابناکی از شما

گل ازان شد سینه چاک و شعله جوی

 

که شما را یافت با این رنگ و بوی

رفتنِ از خویشتان را نغمه دید

 

پیشۀ خود را همین پرده گزید

جبهه، شوق سجده از تصویر کرد

 

لب، تغزل با گل تکبیر کرد

ور چکید از نای بلبل، سوزِ گل

 

یا ز مینا، اشک رازآموزِ مُل

بود سرمشق تو آنان را شعار

 

می ربودند از درت این افتخار

رهنمائی را جلوداری ز توست

 

هر نبی را نور بیداری، ز توست

یک قلم، هر جا بود شغلی شریف

 

هست تدبیرش به دستت؛ ای حنیف

ای نشانِ بی نشان پیدائیت

 

وی تمام بی هُشان سودائیت

ای غمت سرمایۀ شعر و غزل

 

ای نگاه تو دعائی بی بدل

ای جلودار تمام عاشقان

 

وی دوای درد جمله ی بیدلان

بر درت بی آبروئی کرده رو

 

با سکوتی شرمسار از گفتگو

بی شفیع و بی کس و تنها بود

بوی نعلین ترا جویا بود

 

خواندن 1116 دفعه آخرین ویرایش در دوشنبه, 28 ارديبهشت 1394 10:32

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار