دوشنبه, 28 ارديبهشت 1394 12:37

شعر مثنوی - نور نعمت

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

هلا! ای از تو ساز عشق موزون

 

مصلّای شهادت سبز و گلگون

هلا! ای خوانده درس عشقبازی

 

گشوده در به روی سرفرازی

هلا! ای نعمتِ بالیدۀ خوش

 

عدم را ساخته از مهر سرخوش

فلک چرخان به دور ساغر توست

 

فرشته آستانبوس در توست

سحر رشحی است از نور نمازت

 

شفق تصویری از شرح گدازت

دمیده یاد تو از عطر سنبل

 

نیایشهایت از منقار بلبل

قضا جز حکم رنگین تو نبود

 

قدر جز طرح آئین تو نبود

حکیم از جلوه ات رنگ خرد چید

 

بهارستانی از نور و ادب چید

کف عاشق شرار عشق دزدید

 

دلی آئینه دار عشق دزدید

فرشته طرح طاعت وام فرمود

 

شراب بیخودی در جام فرمود

گزید از شوق سرو آزادگی را

 

زمین آوازۀ افتادگی را

روانی را سرشک از روی اخلاص

 

جبین، ساز سجود از شرم افلاس

سحر از عرش این آهنگ بالید

 

به افسون گوش جان را نرم مالید

که هر جا بال زد آهنگ نعمت

 

گرفت از جلوۀ تو عِزّ و شوکت

تو نور نعمتی و نعمت از توست

 

اگر از رنگ یا از بوی گل رست

عدالت دلپسندی از تو دارد

 

نشان سربلندی از تو دارد

سپردی عِزّ و راحت بندگی را

 

به کُوی عشق رفتن، زندگی را

بهار آئینۀ گیرائی توست

 

نمایشنامۀ شیدائی توست

به ناله، رفتنِ از خویش داری

 

به موج می، کمی تشویش داری

به نی نغمه سرائیهای پرسوز

 

به دف درد دلی اما دل افروز

به مینا غلغل رنگین ایثار

 

به ساغر خواهشی سوزان و تبدار

ربوده عندلیب از درگهت شور

 

گل اِنّی اَنَا الله شاخۀ طور

ز خود بیرون زدن با عشق چشمه

 

نسیم، از خویش رفتن با کرشمه

جهان را مهر تو یاری رسان است

 

ز هر برگ و گلی نورت عیان است

نوای رهبری جوشد ز تارت

 

نسیم سرپرستی از وقارت

ز تدبیر تو، گل عطر آشیان شد

 

هزار، آیینه پرداز فغان شد

شهود عارفان بوی تو دارد

 

نشان از نغمۀ کُوی تو دارد

زبان شمع موزون از لب توست

 

پر پروانه گلگون از تب توست

کنون، یک خورده سیلیِ دگر، باز

 

به پیچ کوچه ات سر داده آواز

که ای رحم مجسم! عشق ملموس

 

نگاهی کن بر این اشک زمین بوس

شفیعش؟! روی سیلی خوردۀ توست

 

نگاه زینب افسردۀ توست

مشو رازی که دشمن شاد گردد

ز بند الفتت آزاد گردد

 

خواندن 1214 دفعه آخرین ویرایش در دوشنبه, 28 ارديبهشت 1394 12:47

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار