چهارشنبه, 30 ارديبهشت 1394 09:09

گوهر یگانگی - حفظ تشخص

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

     چندباره یادآوری می نمایم که آنچه آمد، ممکن است عده ئی از اندیشه های جوان و افراد خودمحور را گرفتار توهمی ویژه ساخته و به این گمان اندازد که: این پشت کردن به خود، وانهادن خود، فرار کردن از خود، دیده بستن بر خود و گم شدن در همسر، چیزی جز شخصیت زدایی از خود، فردیت زدایی از خود و در نتیجه بی شخصیت و بی هویت سازی خود نمی باشد! و این، با انسان بودن و انسان ماندن منافات دارد! از اینرو بکار بستن اینگونه روشها در رابطه با امر همسرداری و اینگونه برخورد نمودن با همسر و انتظار داشتنِ از همسر، امریست که جز زیان و ضرر رسانیدن به خویشتن و به همسر خویشتن و در نتیجه به اصل ازدواج نتواند بود! این توهمِ منطق گریزِ خام، درخورِ فهم خام و شایسته موضع گیریهای خامان خودمحور بوده و یقین داریم که هرگز دامن خرد و خیال جوانان فکور و اندیشمند و تعالیجوی را نخواهد گرفت. برای اینکه، تأکیدهای پیهم و امیدجوشی که در این رابطۀ ویژه اعمال شده و درخواست های مستقیم و غیرمستقیمی که امید به عمل پیوستن شان می رود([1]) نه تنها تأکیدهای بلاهت محور، غفلت محور و جهالت محور نبوده بلکه تأکیدهایی است که با همۀ توان و دقت مؤید خردمندی، بصیرت محوری و تجارب حضوری ئی می باشد که صحت خویشتن را حداقل در حوزۀ تجربه های عینی و عقلانی برای عموم افراد باخردِ بینشمند ـ در سرتاسر تاریخ و دنیا ـ اثبات نموده اند. چرا که اگر نه چنین بود، تحقق آن پیامدهای بشکوه و هوشربا از آنها هرگز میسر و ممکن نمی گشت.

     به هر حال، آنچه به تکرار در این رابطۀ ویژه باید گفت این است که: این یگانگی، زادۀ درهم شدن دو «تن» ابلهِ خیال پردازِ خردباخته نبوده، بلکه زادۀ رسیدن آنها به رشد فکری، رشد معنوی و برخورداری آنان از خرد و بصیرت و احساس ارج گزاری و دلسوزی نسبت به هویت انسانی می باشد. و این، از زیباترین، دلنوازترین، تحسین انگیزترین، تقدیس بارترین، حرمت بارترین، عزتبارترین، نوازشگرترین، آرامشدهنده ترین و تعظیم انگیزترین دست آوردهایی ست که انسان می تواند بدان دست یابد.

     با همۀ اینها، برای اینکه موضوع قدری برای جوانترها مدلل تر، پرجاذبه تر و قابل پذیرش بنماید، توجه آنها را به چند نکتۀ دقیق و دقت طلب جلب می نمائیم:
     رسیدن دو و یا چند انسان به هرگونه از یگانگی فکری، ارزشی و...، معنای شخصیت زدایی و فردیت باختگی را نداده و این امر فقط زمانی محقق خواهد شد که پایه و مایة رسیدنِ به یگانگی جهل و بلاهت و... باشد و نه خرد و بینش!
     میلیونها سال است که انسان ها در نگرش ها و باورهای خود به این یگانگی فکری رسیده اند که: 25=5×5 می باشد. و یا اینکه: میلیون ها باور یگانة دیگر در زمینه های متنوع و مختلف، درحالی که هیچکدام از اینان شخصیت خود را نباخته اند!
     میلیونها سال است که انسانها در گرایشهای خود به این باور یگانه رسیده اند که: خود را در کام شعله های آتش سپردن، در جریان نوشیدن زهرهای کشنده قرار دادن و هزاران باور یگانة دیگر خطرناک است! در حالیکه هیچکس هیچیک از آنانرا متهم به بی شخصیتی ننموده است!
      میلیونها سال است که انسان ها از مشاهدۀ جلوه های زیبای طبیعت، به باوری یگانه رسیده و از آنها کسب لذت می کنند، ولی این رسیدن به یگانگی زیباشناسانه، مایه های بی شخصیتی هیچکدام آنها را فراهم نیاورده است!
     و بالاخره میلیونها سال است که: انسانها نسبت به آزادی، عدالت، احسان، ایثار، ستم ستیزی و... باورهائی یگانه را عملاً تجربه نموده و در صقع جان خود نگهداری می کنند! ولی تا هنوز، هرگز حتی به یک مورد از شخصیت باختگی متهم نشده اند! پس رسیدنِ به آن باورها هم هرگز، هیچ همسرِ بصیرِ خردورزی را بی شخصیت نتواند کرد! زیرا همانگونه که کراراً تذکر رفت، وقتی می گوئیم فردِ همسرگرای به خود پشت کرده، به محبوب روی آورده و در او حل می شود، چنین نتواند بود که تأکید کرده باشیم تا او هویت و شخصیت کاملۀ انسانی خود را رها کرده و به عنوان موجودی بی شخصیت، خود را به محبوب بسپارد! چرا که در موقعیتی از ایندست، نفس اینکار جز خیانتی ننگبار، به همسر نتواند بود. زیرا آنچه در این روند اصالت دارد پر کردن، غنی ساختن، کامل کردن، زیبا ساختن و رسیدن به یگانگی و آرامش ملکوتی یی است که از آنها بر می خیزد! و روشن و طبیعی ست که نه تنها انسان، انسان دیگری را با افزودنِ بی هویتی و بی شخصیتی به غنا و کمال و زیبائی و... رسانیده نمی تواند که بر کثافتها و دنائتهای وجودی وی افزوده و از این طریق به وی خیانت و ستم روا می دارد!

     به هر حال، امر یگانگیِ موردنظر این نبشته، امریست پاگرفته از دریافتها و احساسهای درست و واقع گرایانۀ مشترک، ادراکهای عقلانیِ مدللِ مشترک! ارزشهای ربانی و هویت بخشایندة مشترک و دیده وری های مکاشفه یی و اشراقی مشترک! و این یعنی غنا بخشیدن به دریافتهای حسی، عقلانی، ارزشی و اشراقیِ خود! یعنی نیمة وجودی خود را با نیمة دیگر کامل کردن، یعنی تنها به نیمۀ وجودی خود قناعت نکردن و با نیمة دیگری آنرا کامل ساختن! از موضع شخصیت و فردیتی کامل ـ و رسیده به یگانگی ـ برخاستن، اراده کردن، عمل کردن، عشق ورزیدن و طرحی نو درانداختن!
     در این یگانگی، آنچه نقص است و خطا است و بیهوده است نفی می شود! و آنچه کمال است و درست است و بیهوده است اثبات، و لذاست که هریک از همسران نسبت به همه چیز خود ـ و از جمله برداشتها و تلاشهای خود ـ احساس اعتماد بیشتری داشته و با جرأت و اعتماد بیشتری به کار و تلاش می پردازند. چرا که اگر تاکنون هر کدام از آنها، به تنهائی دریافته بودند که «خودمحوری» بد است، اینک از طریق عملِ طرفِ مقابل نیز آنرا در می یابد! و اگر می اندیشید که دلدادگی را آثاری بی مانند در پی می باشد، اکنون آنرا لمس می کند.
     در اینجا، این نکته را نیز باید علاوه نمائیم که در دنیا هرگز دو انسانی را نیافته اند که به واسطۀ آنچه نسبت به آن، به نوعی از نگرش یگانه و یا گرایش یگانه دست یافته اند، ستیزه و جدال کرده باشند! و این مؤید آنست که رسیدن به یگانگی، مایۀ رسیدن به آرامش بوده و همة نزاع ها، ستمها، رنجها و بدبختی های دوران ها، زادة انفصال، بیگانگی و دوئیت ها می باشند.

[1]ـ چنانکه از ذکر احوال، آثار و احکام مترتب بر آنها بر می آید.

خواندن 1048 دفعه

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار