چهارشنبه, 20 خرداد 1394 09:41

شعر مثنوی - تکیه گاه خوبیها

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

ای ستون قلب عشاق غیور

 

پایۀ اخلاص پیران صبور

ای همه شایستگی را رَوح و رُوح

 

وی خراب ساغرت دخت صبوح

دیده کُو تا فاش سازم سِرّ تو

 

گوش کُو تا باز خواند برّ تو

پایه ئی جز تو به خوبیها کجاست

 

وینهمه جود و دهش جز تو کراست

مظهرند اخیار خیرات ترا

 

اولیاء اسرار و آیات ترا

هر نبی از ساغر نام تو مست

 

هر یکی، با یاد تو، از دام رست

بر خیام کار نیکویان، ستون

 

نیست جز حبُّ تو ای صاحب فنون

کرده گل احسان اگر در دستشان

 

داد، گردیده است از سرمستشان

برده افسون عبادتشان ز خویش

 

یکدو گامی از عدم هم بیش پیش

دستگیر بی کسی گر می شوند

 

خانۀ خواری، معطر می کنند

راه بنمایند اگر بر کُوی عشق

 

درگشایند از وفا بر روی عشق

ور تراود عفو از بالایشان

 

نغمۀ بیداری از رؤیایشان

گردمان از کثرت اند و از دوی

 

میدوند از هر جهت در بیسُوی

از طهارت جامه می بافند نرم

 

وز انابت جُبّه ای موزون و گرم

شمع امیدی اگر روشن کنند

 

سینه ای را حسرتِ گلشن کُنند

برق زهد ار می رباید هوش را

 

نغمه اش گر می نوازد گوش را

ور نسیم حلم جان می پرورد

 

عطر عزت پر فشان می پرورد

گر خلوص از سجده شان بالا خزد

 

تا گلستان اجابت وا رسد

ناله راه بیخودی گیرد به پیش

 

اشک گردد ترجمان قلب ریش

جوشد از مینایشان لطفِ وفا

 

نشوۀ تبدار و رنگین حیا

تارشان موزون به آهنگ یقین

 

شوقشان بالیده از لوح جبین

تکیه گاه جملگی نور شماست

 

شاخۀ طوبای مستور شما است

جز شما رکنی به اهل خیر کُو

 

یا برای مسجدی؟ یا دیر کو

هر کجا سر بر کند فعل جمیل

 

تکیه گاه او توئی؛ ای خوش دلیل

لیک نابینای گنگی سالهاست

 

کز تو و گلخانۀ جودت جداست

دیده نی تا ره بُرد در کوی تو

 

ناله نی تا پر گشاید سوی تو

خیمۀ بودش، عدم سرمایه است

 

بی ستون و تکیه گاه و پایه است

لیک عطری از تو دارد در مشام

 

نشوه ئی بیرنگ در آغوش جام

اشتیاقی را به سویت رانده است

 

عطر امیدی به در افشانده است 

چشم آن دارد که اهل خود کُنی

وارهانی از خود و بی خود کُنی

 

خواندن 1034 دفعه

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار