شنبه, 23 خرداد 1394 09:01

شعر مثنوی - ای نگهبان نظام دلبری

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

ای نگهبان نظام دلبری

 

ریخته پاکی به جام دلبری

ای نیایش را مدبر تا همیش

 

پرورنده‌ی نغمه های بوسه کیش

ای عدالت را پناه و سرپرست

 

وی ربوده نشوه از جام الست

هر چه بودن را گزارش میدهد

 

یا که مهری را نمایش میدهد

دست پرورد نگاه تو بود

 

بوسه جوی بارگاه تو بود

نغمه پروردی به رگهای سه تار

 

ناله ها در نای قمری و هزار

رود را آهنگ شور آموختی

 

بوسه را مشق سرور آموختی

سینه چاکی را به گل وقت سحر

 

اشک را سودای لغزیدن به سر

ساحری، بر گردش رنگ حیا

 

رفتنِ از خویشتن بهر دعا

سجده را شوق شکفتن از جبین

 

ناله را پیچش، به رنگی دلنشین

سرپرستی کرده ای افرشته را

 

ساختی گویا خط ننوشته را

تکیه کرده بر تو آزادی به ناز

 

از تو گشته عدل اینسان سرفراز

راستی را، غیر تو، کُو ناظمی

 

سلم و پاکی را چو نورت حاکمی

بندگی از تو نمایان گشته است

 

عاشقی رنگین و عریان گشته است

شهر دل، گر عزتی دارد ز توست

 

مهرورزی برکتی دارد ز توست

عشق پروردی به دلها از وفا

 

اشتیاق بندگی بهر کیا

خاک از تدبیر تو شد گل به دوش

 

تاک با صد خوشه می، نشوه فروش

راز الفت هر چه افشا می کند

 

کِلک نورین تو انشا می کند

گل اگر الفت گرفته با بهار

 

یا نگه با نشوۀ دیدار یار

تار اگر با نغمه های بیخودی

 

سجده با سکر درای بیخودی

قلقل مینای لب یا جام گوش

 

ساز خاموشی به آنسوی خروش

مردم ار درسِ محبت سر کنند

 

ور فرار از خود به یکدیگر کنند

نور تو باشد نگهبان همه

 

مهر تو، رنگینیِ خوان همه

ای به آوای وفا بخشیده نظم

 

ریخته از دلربائی طرح بزم

مُصلحِ دلهای خونین از فراق

 

پاسدار سینه های پر ز داغ

ناله ای از پا فتاده بر درت

 

خوانده آهنگ امید از دفترت

ناله ای کاوازۀ کوی ترا

 

دیده در بیرنگیِ آیینه ها

غیر خجلت نیست او را مایه ئی

 

غیر بی یاری، به او سرمایه یی

بی کسیهایش ترا جویا بود

 

عطرِ نعلین ترا بویا بود

تا مگر، آری مگر، باری دگر

تا مگر، باری دگر، آری مگر...!

 

خواندن 891 دفعه

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار