پنج شنبه, 01 مرداد 1394 09:44

شعر مثنوی - ای بازترین در محبت

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

ای بازترین در محبت

 

وی جرعه دِهِ شراب وحدت

ای امن ترین پناه پاکی

 

آئینه فروش تابناکی

دروازۀ بوستان ایمان!

 

تصویر ترانه های ایقان!

جز تو، به دیار امن، در کُو؟

 

جز پیرویت رَهِ گذر کُو؟

گل یافت اگر به امن راهی

 

نشوه، به حریم مُل، پناهی

گر نغمه ز تار ایمنی یافت

 

نی در دلِ خویش، ناله ها بافت

گر بُرد فرشته ره به طاعت

 

زد خیمه به مقدس عبادت

برگلشن ذکر خسته ئی زار

 

بر مسند غم دلی گرفتار

مجنون به سرای پاکبازی

 

اشراق به جشن دلنوازی

دیده، به طربسرای دیدار

 

بینش، به نشاط بزم اسرار

عارف به حدیقه های تفرید

 

عاشق به حرم سرای توحید

هش یافت گلاب بی هشی را

 

عقل آینۀ فرامشی را

جبهه ز سرای سجده سوزی

 

اخلاص سرشک جان فروزی

دروازۀ امنِ شان تو بودی

 

میناکش جمعشان تو بودی

نک، شخصِ گمی، ز ره جدائی

 

تندیسِ غمین بی پناهی

فهمیده که عشق را دری تو

 

گلخانۀ قرب را پری تو

خجلت، ز شفاعتش گریزان

 

شرم از عملش، حیا به دامان

بگذاشته سر به آستانت

 

دل داده به سوره های نامت

شاید به رخش دری کنی باز

 

سازی به شرار عشق دمساز

یابد به تو از خودش پناهی

عطری ز تبسمی؛ نگاهی

 

خواندن 933 دفعه آخرین ویرایش در پنج شنبه, 01 مرداد 1394 09:51

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار