چهارشنبه, 07 مرداد 1394 10:27

شعر مثنوی - ای امینِ نغمه‌های عاشقی

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

ای امین نغمه های عاشقی

 

پاسدار و خونبهای عاشقی

ای سپرده عشق راز خود به او

 

رمز تسبیح و نماز خود به او

ای مبارک مأمن و مجلای عشق

 

گنجۀ پیدا و ناپیدای عشق

باز دید آغوش نورینت خدا

 

ریخت در او آنچه بودش پربها

علم دادت تا دهی بر مظهرش

 

عقل، تا بخشی به عبد مضطرش

رنگ دادت تا بهاران را دهی

 

دلبری، تا دلشکاران را دهی

راه خود را، تا کنی از ناله پر

 

عزّتش را، تا ببخشائی به حُرّ

جود خود را در تو پنهان کرده است

 

یاد خود را از تو بالان کرده است

تا بیاموزی ملک را بندگی

 

تا ببخشی بر فلک تابندگی

خود کتابش را توئی گنجینه دار

 

خود پیامش را توئی آئینه دار

لطف او را پاسداری می کنی

 

بذر دل را آبیاری می کنی

ای امانتدار درد و دین او

 

آیه آیه عشق او، آئین او

برترِ از تو، امانت کُو؟ کجاست

 

نابتر از مهر تو، مهری کراست؟!

تا که عشق او را به دل پنهان کند

 

فخر بر دلها و دلداران کند

زین سبب پیش نگاه عاشقان

 

در بهارستان امن، آن بی نشان

گنجۀ خود ساختت تا راز عشق

 

راه یابد از تو بر سرباز عشق

سَر دهد تا سِرّ او افشا شود

 

درس عزت بر جهان املا شود

گلشنی گردد به زیبائی فرید

 

سفره ئی رنگین، به والائی وحید

بی بدل میخانه ئی جاری به دل

 

با شرابی خود زدای و خودگسِل

تا خماران ولایش وارهند

 

عاشقی را آینه ی بیچون شوند

زان میان، حسرتکشی، شیدا نسب

 

سرکشیده ساغر از دست تعب

مانده دور از درد و دور از دوستان

 

پر شکسته، خسته، دور از آشیان

این چشیده سیلیِ راه وِلا

 

خورده تیر طعنۀ اهل جفا

کشکشان آورده دل را بر درت

 

تا رباید نشوه ئی از ساغرت

وای دل، گر باز گردد تشنه لب

از تراوشگاهِ رنگین ادب

 

خواندن 901 دفعه

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار