شنبه, 10 مرداد 1394 12:28

هدفی ربانی - حیاتی افسونکار

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

     باید اذعان نمائیم که انسان به طور فطری ـ چه در حال تجرد و چه در حال تأهل ـ در جستجوی حیاتی بی بدیل و فرادست می باشد. حیاتی که به واسطه غلبه و حضور ویژگی های منحصر به فرد خود، دیگران را مرعوب جلال خود نموده و امید رسیدنشان را بدان مرتبۀ ویژه، به یأس بدل نماید!
     او را باور بر این است که فقط در حالت و موقعیتی از ایندست می باشد که غنا، کمال، والائی، شکوه، ارجمندی و... او، امکان تبلور پیدا کرده، به نمایش درآمده و او را احساس بی نیازی و آرامشِ بالا خزیده از آن احاطه می نماید! و لاغیر.

     آنچه در این رابطۀ ویژه قابل تأمل می نماید اینست که متوجه باشیم: برای رسیدن به حیاتی بی بدیل، دو راه کاملاً متفاوت، موردنظر و پندار می باشد که هرگز هر دو نخواهند توانست تحقق، تداوم و شکوفائی آن بی بدیلی را ضمانت نمایند. و این مؤید آنست که واقعیت ها، اعتمادِ فقط به یکی از آن دو را جانبداری می نمایند و بس، و اما خود آن دو راه:
     الف ـ رسیدن به بی بدیلی در «داشتنیهای» مادی و اعتباری،
     باء ـ رسیدن به بی بدیلی در «بودنیهای» واقعی و نفس الامری، حال، اگر بخواهیم از حاشیه پردازی دوری جسته و مسئله را فقط در رابطه با امر ازدواج و «موضع گیری های همسرداران و همسرگرایان» مورد تأمل، تحلیل و ارزیابی قرار دهیم، متوجه خواهیم شد که از دیرباز، دأب و روش عده یی بر آن بوده است تا خود و زندگانی خود را از برون پر کرده، رنگین ساخته، زینت و جمال بخشیده و این گرایش را تا بدانجا تعقیب می نمایند که در این زمینه ( بی بدیلی از طریق داشتن خانۀ خوب، مرکب خوب، وسایل تجملاتی خوب، باغ خوب، ثروت خوب، قدرت خوب، شهرت خوب، ریاست خوب و... ) از خیلی ها جلو می افتند!
     و روش و دأب عده یی دیگر بر آن بوده است تا خود و زندگانی خود را از درون پر کرده، رنگین ساخته، زیبائی بخشیده و این گرایش را تا بدانجا تعقیب می کنند که در این زمینه (بی بدیلی از طریق داشتن خرد خوب، بصیرت خوب، عاطفۀ خوب، هنر خوب، اخلاق خوب، ایمان خوب، عرفان خوب، آزادگی خوب و... ) از دیگران جلو بیفتند!

     معنای این سخن در رابطه و زمینة ازدواج آن تواند بود که: یک دسته از اینان به گوهر وجودی همسر، به هویت انسانی ـ خدائی همسر و به شکوفائی صورت حقیقی او هیچ اعتنائی نداشته، به فکر بی بدیلی آن نبوده و همۀ تلاش خود را صرف پر کردن اطراف او می کنند! و دسته دیگر همۀ خرد، دانش و تلاش خود را متوجه گوهر وجودی طرف مقابل ساخته و هرچه در توان دارند، در این رابطه به خرج می دهند تا هم خود و هم همسرشان، از نظر درونی و وجودی ـ از طریق تبلور خردمندی، بینشوری، هنرمندی، ایمانمندی و... ـ قله های بی بدیلی را به تصرف درآورد!
     تجربه های هزاران ساله مؤید آنست که گرایش دستۀ اول، به طور مستمر در معرض تهدید قرار داشته و در بسا از موارد از رنگ و روغن افتاده! و عده ئی دیگر، با فراچنگ آوردن زمینه های مادی و برونی از اولی ها جلو زده و زهر تلخ شکست را به کام جانشان ریخته اند!
     زیرا، وقتی مدار امر رسیدن به بی بدیلی از طریق داشتن برخی از خرت و پرت ها بود، چون امکان دسترسی ـ از دیدگاهی ویژه و به معنای کاملاً خاصی ـ به زمینه های مادی و تجملی نسبتاً ساده و آسان می باشد؛([1])
     چون برخی از همین امور و اشیاء مادی، محکوم شرایط و موقعیت های اعتباری بوده و بنحو توجیه نابرداری از رونق می افتند!
     چون از احکام و آثار جاودانگی محروم بوده و در چنبر فناپذیری قرار دارند، و از همه مهمتر: چون مدار هستی آنها در برون قرار داشته و انسان به گونة فطری مشتاق پری، غنامندی، شکوه و جلال درونی می باشد، چون وقت گیرنده و انرژی کشنده بوده، چون هرگز توان اشباع جانهای فاقه زده را ندارند و چون شکست و ناکامی خود را، خود بر دوش کشیده و مسیر شکست خود را خود، در پیش گرفته اند، هرگز نخواهد توانست سر از زندگانی پیروزمندانه، ازدواجی یگانگی آور و آرامش دهنده بدر آورد!

     در حالی که وقتی گرایش همسران، متوجه امور هستیمند و بودنی باشد، چون تلاش هر کدام از همسران متوجه رسانیدن همسر به موقعیت بی بدیلی و انفراد بوده و تلاش می ورزد تا آنرا در صقع جان همسر و در اقلیم باطن او تحقق بخشیده و پویائی و شکوفائی بخشد؛ چون انرژیهای هر کدام از آن ها صرف زمینه های اصلی و محوری شده و بیهوده تلف نمی شود؛ چون زمینة تلاش، رهیدنِ از نقص و رسیدنِ به کمال، رهیدن از خود و هوسهای بیهودۀ خود، رهیدن از بیگانگی و رسیدن به گوهر یگانگی، و دویدن به قله های عشق و محبت و دلدادگی و... می باشد، پویائی و شکوفائی و غنا و کمالِ زندگانیِ باهمی، ضمانت خود را با خود داشته و بجای تهدید، از یاوری و کمک و غیرة خود برخوردار خواهد شد.
     بر مبنای رسیدن به همین مایۀ از بینش می باشد که متوجه می شویم: همسرگرایان تعالیجوی از تظاهر، از همرنگیهای متعارف بی ریشه، از هم شکلیهای برون محور تقلیدی و از رنگ پذیریهای مسخره ای که مدسازان حیله گر، تجمل پیشه های بی هنر، استعمارگران فتنه گر و... گرفتار آن بوده و یا می سازند آزاد بوده، کمال بی بدیلی وجودی را در اقلیم دل مصفا، جان نورانی، قلب عاشق خود و روح واله و شیدای خویش جستجو کرده و اگر به زمینه های برونی در حد نیاز روی می نمایند، آن ها را بطور آگاهانه و زیرکانه، وسیلۀ رشد و غنای درونی قرار می دهند! و نه برعکس! و همین، باعث بوده است تا نه تنها در امر بی بدیلی گوی سبقت از دیگران بربایند! که باعث بوده است تا ازدواجشان، کمال بی بدیلی را در حوزة یگانگی و وصال به نمایش گذارد.

 

[1]ـ و به همین دلیل است که جامعه ها، در هر دوره ئی افراد ثروتمند، رفاهمند، تجمل گرای و... زیادتری دارند! اما هنرمند، ایمانمند، خردمند، بینشمند، و... کمتری!

خواندن 1028 دفعه

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار