چاپ کردن این صفحه
شنبه, 31 مرداد 1394 13:53

بالی که خود سوختیم

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

     یکی از مسایل ظریف و عمده در زمینۀ جامعه شناسی اعتقادی مسئلۀ اعتقاد به «تقدیر و قسمت» و بررسی نقاط ضعف و قدرت آن و نتایجی که بر هر یک از این باورمندیها و غیر آن مترتب می باشد، بوده است.
     این مسئله از دورهای تاریخ ذهن عده ای را بخود مشغول داشته در جلوه های انحرافی و آسیب رسان خویش رنج ها و مصیبت هائی را ببار آورده، داستانها پدیدار ساخته و دسته بندیهائی ـ همچون گروه مجبره ـ بر پهنۀ اجتماعی و صحنۀ سیاست زائیده است که فرصت تحلیل همه جانبۀ آن نبوده و اتفاقاً اهل فضل را نیز درین رابطۀ ویژه تألیفات و نوشته های ذیقیمت و راهنمائیست که زحمات هر کدام قابل قدر و ارزشهای اخلاقی و تربیتی هر یک لازم به یادآوری و تحسین می باشد.

     ما ضمن قسمتی از بحث های گذشته، شتابان و به صورتی اجمالی ـ سخت اجمالی ـ به مسئلۀ قضا و قدر و موقعیت انسان کامل در رابطۀ با آن عرایضی تقدیم داشتیم که اگر بیاد خوانندۀ دقیق یاب ما باشد از موضوع به عنوان بالی برای پرواز به اوج عظمت و انسانیت و کمال و نیز به عنوان زمینه و وسیلۀ رسانیدن فیض و رحمت حق به مخلوقات، نام گرفتیم نه به عنوان زمینه ای که انسان را از اوج اختیار به حضیض ذلت و پستی بکشاند!

     بهر حال، این موضوع مثل خیلی از مفاهیم کارساز دیگر، در افغانستان دوران بلخی ـ همچون سایر بلادِ به تحریف کشیده شده ـ روی دلایل متعددی به انحراف سوق داده شده و بقول بلخی به افسانۀ خواب آور و غفلت زدائی تبدیل شده بود که هر آنکس آرزوی بیداری از این خواب افسونی و آرمان رهائی از این غفلت دردزای را می داشت، می بایست با تلاش و پشتکار و به خرج دادن همت و پیدا نمودن «باطل سحر» بدفع آن می پرداخت:
     تقدیر و قضا بر ما افسانۀ خواب آور
     یا سعی، عمل، همت؛ یا ترک فسون باید

     لذا یکباره کمر همت برای روشنگری فکری، عقیدتی و سیاسی بسته و با زبان شعر خویش به میدان جهادی اجتماعی و انسانی پا نهاده و بانگ سر داد:
     اگر رسم مروت در جهان نیست
    وگر از مردمی نام و نشان نیست
    مدان مسئول آن دور و زمان را
    گنه از ماست، تقصیر زمان نیست

     و در همین رابطه است که به طرح مسئله ای ظریف و جنجال برانگیز پرداخته و اعلام داشته است:
     چون ما پی کاری بشتابیم، قضا نیز
     دست قدر از پنجۀ مقدور برآرد

     لذا با شهامت و هیبتی علمی و حقجویانه «مفتی» را مورد مؤاخذه و پرسش قرار داده می پرسد:
     زشتی زما، چرا شده بد نام آن قضا؟
     مفتی بگو: قضای مقدر به جیب کیست؟

     از سوئی چون با دقتی شایسته متوجه وضع ذهنی افراد جامعۀ خویش و حساسیت کاذب و نابجای عده ای نسبت به مسئله بوده و به این واقعیت دست یافته که عده ای برای روشنفکر جازدن خود مسئلۀ تقدیر را از بیخ و بن انکار کرده و جمعی نیز علاوه بر منکران تقدیر، که باور دارندگان بگونۀ درست ـ که لاجرم نفی کنندگان چهرۀ انحرافی آن هستند ـ را نیز تکفیر می نمایند، اعلام کرده است:
     نه منکر تقدیرم و نه قانع قسمت
    ای دست قدر همت مردانۀ ما باش

     و چون خویشتن را باورمند به تقدیر، منتها بگونۀ سالم آن یافته، متعهد و مدافع آن می شمارد به انتقاد از انحراف یافته ها پرداخته، در جائی حواله کردن کارهای زشت مصائب و بلاها را به تقدیر، مساوی با انتقاد از دستگاه خلقت قلمداد می کند و در موضعی دیگر از امکان انتخاب و آموزش کارهای نیک و بد ـ از طریق شریعت ـ بهره می جوید و از طریق این انتقادها و اعلام مواضع عقیدتی به تصحیح وصف فکری آنهائی می پردازد که بال پرواز خویشرا به رشتۀ اوهام خام خویش بسته اند:
    نیکی ز خود شمردن، زشتی ز دست تقدیر
    بر دستگاه خلقت این انتقاد تا کی

***
    حمل تقدیر مکن بار کج خویش که او
    فعل یا ترک، که هم آن به تو هم این آموخت

     و چون به چنین برداشتی از مسئلۀ تقدیر مجهز است درک و برداشت انحرافی تقدیر را مایۀ گمراهی و واماندگی قلمداد می کند:
     اختلاف شیخ و صوفی علت واماندگی ست
     پای همت بسته، می
گویند: این تقدیر ماست!

    لذا در تعقیب آن اعلام خطر می کند:
   یک قدم کوته نمی گردد رهِ این کاروان
   تا به غفلتگاه ما افسانۀ تقدیر هست

    بلخی که خود از باورمندان و جانبداران سخت کوش کمالگرائی می باشد، باورمند است که اگر خرافه پرستی های انحرافبار در میان تباری راه نیابند، هرگز مانع و سدی فرا راه کمالگرائی و رشد آنها قرار نخواهد گرفت و به قول خودش:
    ز هیچ قوم نگرید پای همت لنگ
    اگر که قصۀ تقدیر دردسر نشود

    لذا دستور می دهد که:
   کن برون از جیب استعداد دستی بهرِ کار
  چند گوئی دستی از غیب آید و کاری کند؟!

خواندن 1123 دفعه