چاپ کردن این صفحه
شنبه, 31 مرداد 1394 14:06

شعر مثنوی - ای یار گزیدۀ محبت!

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

ای عطر نسیم باغ اشراق!

 

تسبیحِ خفیِّ جان آفاق!

ای همدم رحمت فراگیر!

 

هم نغمۀ تار بزم تقدیر!

ای سرِّ سُرور پیر لولاک!

 

بالیده ز نور عاشقی پاک!

همزانوی قدسیان مدهوش!

 

همساغر عرشیان گلپوش!

میزانِ رضای حضرت عشق!

 

معیار نماز معبد عشق!

خشم تو، چو خشم عشق تبدار

 

مهر تو، چو رحمتش فسونبار

ای مظهر مشهد سلامت!

 

وی مفتیِ مشعر خلافت!

تو عطر گلی که گلشن از اوست

 

تسبیح دلِ شکُفتن از اوست

رشحی ز تجلی اش دو عالم

 

افرشته و حور و شخص آدم(ع)

نور نَبَاءَشْ عیان ز جانت

 

ورد دل پاکش از زبانت

حکمت ز تو کرده عطر را وام

 

آئین هدایت از تو خوشنام

سرمست طهارت تو پاکی

 

گلچین در تو تابناکی

خود معجزه ای برای بودن

 

بی پردۀ گفتن و شنودن

پیروزترین نماد عشقی

 

رنگینی و عطر داد عشقی

مسجد ز دفاعت از ولایت

 

چیده است به خود بساط عزت

تصدیق تو گشته منبر نور

 

محراب، تفاخری پر از شور

آئینۀ پاکی ات پیمبر

 

هم نغمۀ سبحۀ تو حیدر

سرشار پیام تو بغل ها

 

خجلت کش مدح تو غزل ها

آشفته سری، عدم نصیبی

 

گمکرده زبانِ بی طبیبی

هوشش، همه بی هشی مزیّن

 

حرفش، همه گنگیِ معین

سرشار سکوت گفتنِ او

 

بیرون فکنی، نهفتنِ او

سر کرده بر آستانت آهنگ

 

از گوشه گکِ مقام بیرنگ

تا نور وفاش هدیه سازی

 

با گوشۀ دیده اش نوازی

شاید رهِ تو شود مقامش

آهنگ سپاس تو کلامش

 

خواندن 1329 دفعه