یکشنبه, 08 شهریور 1394 10:30

پای افزاری به بهای سر

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)

     نابسامانی اجتماعی بلخی یکی و دوتا و ده تا نبوده است. او بهر سو و بهر گوشه ای که چشم دوخته و نظر انداخته، انبوهی از مشکلات و دردها و نابسامانی ها و مصیبت ها دیده است. دردها و مشکلاتی که نیرنگبازانه بر مردم دیارش تحمیل شده است؛
     بلخی در سلسلۀ بررسی ها و تحلیل های جامعه شناسانه اش متوجه اقتصاد ورشکستۀ ملت و عدم کارآئی برنامه های بی ریخت و قوارۀ دولت در زمینۀ اقتصادی بوده و ضمناً از روش ترمیم و جبرانیکه دولت پیشه کرده بوده است سخت خشمگین بوده و غیر عاقلانه و تعمیق کنندۀ فلاکتهای اقتصادی و گسترش دهندۀ فقر و تداوم بخش ذلت و وابستگی به دولتهای استکباری قلمدادش کرده است. زیرا دولت وقت بجای برنامه ریزیِ درست و گسترش فعالیت های اقتصادی و رشد درآمد ملی و... به گرفتن قرضه های کمر شکن از آمریکا و انگلیس و روس و... متوسل شده، هم با اینکار جلو رشد فعالیت های تولیدی و اقتصادی گرفته شده؛ هم نیروها و استعدادهای ملت برباد رفته؛ هم پشتِ ملت زیر بار سودهای کلان قرضه ها در هم شکسته و هم زمینۀ فعالیت های وابستگی آور و محکومیت زای سیاسی و فرهنگی قرضه دهندگان در میان مردم آماده شده است. طبیعی ست که نتیجۀ چنین فعالیت های هراسباری چه تواند بود!

     گسترۀ وسیع و خفت باریکه قرض های کمر شکن بر آن حاکمیت و استیلا یافته، با بخشیدن فریبندگی ظاهری، همۀ قشرنگران و ظاهرپسندان را بخود جلب نموده تا آنجا که فریاد خشم آلود بلخی فقط توانسته است گوشه ای از آنرا تصویر نماید:
     شرم است که شد رنگ لب و شانۀ ما قرض
     شیر و ککو و مسکۀ صبحانۀ ما قرض
     سرمایۀ دیروز کجا رفت که امروز
     شد خشت و گِل و آهن کاشانۀ ما قرض
     با این روشی کز پی تعمیر روانیم
     بایست بگوئیم که شد خانۀ ما قرض
     بر سفرۀ ما چشم همی داشت جهانی
     امروز بود نانِ فقیرانۀ ما قرض

    ***
     ای محتضر ایثار کن این چند نفس را
     تا چند تو را بستر و ما راست دوا قرض

     و چون هستی اقتصادی جامعه و حتی مملکت را در گرو قرض می یابد، صیاد پلید نیروهای اجتماعی را مورد خطاب قرار داده و با نیشخندی زهرآگین از وی می پرسد:
    صیاد چه لذت به تو زین صید که مائیم
    هم دام به قرض آمده، هم دانۀ ما قرض

     از سوئی برای آنکه بتواند مردم را به نوعی خودآگاهی اجتماعی نزدیک ساخته و متوجه وضع کنونیِ اقتصاد، سیاست و حیات اجتماعی شان بسازد، وضع قبلی و شرایط پدرانشان را با وضع کنونی به مقایسه نهاده، با طنزی دردآلود، آیندۀ مردمی از ایندست و شرایطی از اینگونه را چنان پیشگوئی نموده است که: تاریخ ما را باید فرزندان این کشور از دیگران بازجویند. چه رمقی برای ثبت رویدادها و تمایلی برای اثبات تاریخ خویش ندارند!
     بس فتح نمودیم به روزی که نبودی
     از خصم وطن ثوب عتیقانۀ ما قرض
     زینسان که ز اسلاف نداریم نشانی
     اخلاف کنندی مگر افسانۀ ما قرض

     ***

     و دقیقاً بواسطۀ با عظمت یافتن گذشتۀ خویش است که پیشنهاد می دارد:
     بدنیست درین کشمکش ای تودۀ اخلاف
     از تربت اسلاف کنی گرد حیا قرض

     بلخی از سوئی روی آوردن به قرضه ها را مساوی با گرو نهادن ملت و ملک و وابستۀ اجنبی ساختن آنها دانسته و از دیگر سوی، نفسِ دادن قرضه ها را از جانب استعماری نیرنگی پلید و پلیدیزا و قیمت این معامله را با دادن هستی(سرو عقل و...) مردم برابر می شمارد:

     این قرض بود یا که گرو دادن ملک است
     آخر ز کجا می
دهی این از همه جا قرض

    ***

     هشدار که این رسم ز بیدادگران است
     سر می
برد ار می دهدت پوشش پا قرض

     ***

     این شیوۀ دیرین ز رقیب است که ما را
    کُشته است ولی می
دهد اسباب عزا قرض

    او علت این حالت دردبار را در راه گم کردگی و گمراه بودن رهبری جامعه و روی آوردن و دست تکدی بسوی آن رهزنان دراز کردن، سراغ می دهد:

    گمگشت چو از رهبر ما قبلۀ تحقیق
    از منکر هر قبله کند قبله نما قرض!

     از اینرو، نظر نهائی خویشرا در رابطه با چنین روابط پلشتی زای اقتصادی و سیاسی، گزیدن راه خونین انقلاب و تپیدن در خون خویش اعلام می دارد، زیرا از دیدگاه بلخی:

     گر پنجه به خون دل خود رنگ نمائیم
    آن به که زبیگانه شود لاک و حنا قرض

خواندن 1144 دفعه

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار