یکشنبه, 08 شهریور 1394 10:51

قماری ربانی - انسان، خود پاسخی ست...

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

     اگر بر مبنائی کاملاً ویژه ـ که حقیقت انسان را در این نشئه، یک کنش، شدن و صیرورت می داند ـ به انسان نگاه کنیم، به روشنی متوجه خواهیم شد که از این دیدگاه، انسان با همة فراز و نشیب های متنوعش، یک «پاسخ مثبت به کمال» است. ([1]) پاسخی که میلیون ها پاسخ متضاد و متناقض دیگر را در خود جای داده و از خود متجلی ساخته، اما در عین حال، وحدت شخصیِ خود را نیز حفظ کرده است! یعنی حقیقت وجودی این پاسخ به گونه ئی است که کثرات بالیده از صقع ذات آن، با آنکه ظاهری متضاد داشته، آثاری متخالف و احکامی متقابل را همراهی و جانبداری می کنند، هرگز نمی توانند به وحدت شخصی او آسیب رسانیده و مخدوشش نمایند!
     این پاسخ به دلیل برخورداری از حقیقت و گوهر هستی، اصلاً توان آنرا ندارد تا در برابر جنبه های متنوع «وجودی» پاسخ منفی (= عدمی) بدهد! چرا که نفی نمی تواند در او نفوذ و رسوخ نموده و او را متصف به عدم سازد! هر چند که پاسخهای منفی، توان آنرا دارند تا در نحوۀ تعین و تشخص هویت او ـ به عنوان امری وجودی و نه عدمی ـ نقش قابل توجهی بازی نمایند! و این بدان علت می باشد که این پاسخ، وقتی هم که امری را در شمایل نفی از خود متجلی ساخته و بروز می دهد، مراد اثباتی است که حضور و حقیقت گوهری و وجودی آن نفی را تعین بخشیده و تبیین و تفسیر می نماید.

     به هر حال، اگر از پرداختن به مسایل و مباحثی پیچیده و فرار از حوزۀ فهم عقل جزئی دیده بر بسته و بخواهیم موضوع را در چوکات فهم و تجربۀ انسان سالم دلسوز به هویت و آرامش خویشتن مورد تأمل قرار دهیم، به تجربه درخواهیم یافت که همسرگرایان محبت محور، به دلیل اهمیتی ویژه که برای موضعگیریها و جهت گیریهای خویش قایل می باشند، از جوانب مختلف و دیدگاههای متنوع، آنهم با همۀ توان عقلانی ـ بینشی، متوجه پاسخهای لفظی و یا علمی یی که به نیمۀ دیگر وجود خود داده و یا از آن می گیرند بوده و در برابر آن ها به شدت احساس تعهد و التزام می نمایند. زیرا اینان با همة سطوح دریافتی خویش به این باور شکوفا سازنده مجهز شده اند که پاسخ آنان به نیمۀ دیگر وجود خویش، در واقع پاسخِ آنان به وجود و هویت خود، به احساس خود، به عاطفۀ خود، به خرد و بینش خود، به آرمانهای خود، به آرامش معنیدار خود، به امنیت پرورانندۀ خود، به آزادگی خود، به طراوت خود، به شفافیت و شادابی سطوح متنوع هستی خود، به شکوفائی خود و در یک کلام: به «دل دلبرگرای» خودِ آنان بوده، در تقرر و تعین بالفعل هستی و هویت خود آنان نقشِ اساسی و ارزشباری را ایفا می کند!

     اینان در پرتو بصیرتی نوازشگر و فراکشاننده آموخته اند که: ممکن است در هر «نه»ای، چندین «آریِ» غنابخش، نشاطبار، تکمیل کننده، آزادسازنده، امنیت بار، نوازشگر و غنامند نهفته بوده و در هر «آری»ای، چندین «نِه» بدبختی آور، ننگبار، هویت زدا، تحقیرکننده، اسارتبار و متلاشی سازندۀ هویت و صورت انسانی آنان وجود داشته باشد.
     اینان در سایه سار تجربه های معنامحور و بیداری آفرین به این واقعیت دست یافته اند که شکل زندگانی و ریخت گوهر هویت فرزند آدمی را به عنوان موجودی خردورز، جانمایۀ پاسخهای او به خودش، به هستی، به جهان ارزشها و زیبائی ها و به همسر او تشکیل می دهد!
     و دلدادۀ همسرگرای فقط آنگاه از عطر سکربار گلهای محبت، آرامش و یگانگی مشام جان را تازه تواند کرد که با همۀ خرد و بصیرت خود از «رایحۀ عطر پاسخهای خویش» برخوردار گردیده باشد!
     اگر از چشم انداز این دستة از همسرگرایان عاشق پیشه به مقولۀ موردنظر توجه نمائیم، این نکته مسجل خواهد شد که «پاسخ» همسرگرایان به یکدیگر، به دلِ دلدارجوی یکدیگر و به جان دلدارگریز آنان، در یک تقسیم بندی ویژه می تواند محصور باشد به:
    یکم ـ پاسخهائی که در حوزۀ امور داشتنی حضور و هستی می نمایانند.
   دویم ـ پاسخهائیکه در حوزۀ امور کرداری حضور و هستی می نمایانند.
   سیم ـ پاسخهائی که در حوزۀ امور و موقعیت ایده آلی حضور و هستی بهم می رسانند.

     به هر حال، اگر بخواهیم به گوشه هائی محدود و تنگ، از مکانهای متقابلی که در هر پاسخ می تواند پنهان باشد، بپردازیم، باید معروض داریم که:

     نگاهی شتابان به زندگانی سراسر مهرپرور همسرگرایان خردورز، این واقعیت را اثبات می نماید که شعار بسیار شفاف و روشنِ کرداریِ اینان به یکدیگر اینست که: داشتنی ها را بگذار، و اگر سر عشق و محبت داری «شدنی»ها را با همة توان چنگ انداز! چرا که اینان به روشنی دریافته اند که انسان را «نفس بودن بالفعل» خودِ او صورت و هویت، عزت و کرامت، زیبائی و جلالت، آرامش، آزادی و طهارت و... می بخشد! و نه خرت و پرتهای داشتنی او!
     این دریافت، در باغ جان این دلبرگرایان خودگریز، نهال التزامی را به بار می نشاند که ثمره اش دقت و فراست به خرج دادن در زمینۀ پاسخهائی است که در این زمینۀ ویژه به یکدیگر می دهند!

     طبیعتِ این توجه، دقت و فراست آنان را واخواهد داشت تا در این رابطۀ ویژه، به صورتی کاملاً جدی، از پوست و صورتِ پاسخها سفرگزیده، به سیر در باطن پاسخ و جنبه ها و جلوه های حیرت انگیزی که در خود پنهان نموده اند بپردازند!
     آنچه در رابطه با امور داشتنی ها انکار را بر نمی تابد اینست که اولاً آن موضوع، از نظر رتبت وجودی به پایۀ دارندة خود نرسیده، و به هیچوجه با او برابری نتواند کرد! چه رسد به دارائیهای برین دارندۀ خود، از قبیل خرد و بینش و ایمان و عرفان و عشق و...!
     و ثانیاً، از نظر تأثیرگذاری هرگز خارج و برون از یکی از سه حالت آتی نتواند بود: یا، برای شکوفائی، غنامندی و ارج بخشی جنبه های مثبت وجودِ دارندة خود مفید می باشد؛
     یا، برای آنچه آمد مضر است و زیان رسان؛
     و یا، از نظر تأثیرگذاری «خنثی» بوده و به هیچ یکِ از جنبه ها تأثیری ندارد.
     این حالات با کمی تفاوت، در رابطه با موارد دیگری که این نبشته بدان ها توجه داده است، قابل تعمیم می باشند.

     با این مایۀ از باور و بینش، اگر پاسخ همسرگرای دلسوز به همسرش را در رابطه با موضوعی داشتنی مورد تأمل قرار دهیم، به روشنی متوجه خواهیم شد که: هر کدام از «آری و یا نه»های او، چه «نه و آری»های مهمی را در پی تواند داشت!

    به هر حال، همسرگرای محبت محور، وقتی به پاسخ منفی همسرش در رابطة با داشتنیهای مثلاً تجمل گرایانه ـ که حضور و غیابشان در رشد، غنامندی و شکوفائی جنبه های وجودی هیچ نقشی بازی کرده نمی توانند ـ مواجه می شود، در این نه، آری هایی را مشاهده می کند که جان دلدارجوی او را تازگی و شادابی می بخشد! چرا که آنرا: آری گفتن به استقلال وجودی خود از دام وابستگی به داشتنی های مادونِ هویت خود،
آری گفتن به آزادی جنبه های متنوع احساس و اندیشة خود،
آری گفتن به غنای درونذات خود،
آری گفتن به اصالت معنوی خود،
آری گفتن به بالندگی عاطفی خود،
آری گفتن به رشد نظام ارزشی خود،
آری گفت به اصالت و محوریت کنشی و معنیدار خود،
آری گفتن به ارجمند بودن، محترم بودن و دوست داشتنی بودن خود می شمارد، و غیر اینها. هم بدانسان که ـ خدای ناکرده ـ آری گفتن همسر را در همان زمینه، متضمن «نه»هایی می یابد که جان همسگرای وی از تصور آنها آتش می گیرد، زیرا که آنرا در واقع «نه گفتن» به استقلالِ وجودی خود از دام وابستگی به خرت و پرت های بی ارج،

نه گفتن به آزادی های بلند پروازانۀ جنبه های متنوع و ساحت های مختلف احساس و اندیشة خود،
نه گفتن به غنای درونذات و باطنی خود،
نه گفتن به اصالتِ روحانی و ملکوتی خود،
نه گفتن به بالندگی عاطفی خود،
نه گفتن به رشد و شکوفائی نظام ارزشی خود،
نه گفتن به اصالت و محوریت کنشی و معنیدار خود،
نه گفتن به ارجمند بودن، محترم بودن و دوست داشتنی بودن خود و... می شمارد.

     با درخواست پوزش از اینکه موضوع مقداری به درازا کشیده شد و بیهوده مایة دردسر خوانندة فهیم این نبشته را فراهم آوردیم، حال اگر بخواهیم تا مختصری پیرامون مورد بعدی (پاسخ به امور کرداری) عرایضی تقدیم داریم، ناچار از پذیرش این واقعیت می باشیم که: همسرگرایان محبت محور، با همۀ وجود خویش متوجه شده اند که همۀ احکام جاری در مورد گذشته، با تمام ظرافتهای احتمالیش، در حوزۀ مورد دوم نیز قابل تعمیم و جریان تواند بود! چرا که شعار نوازشگر کنشی اینان را به یکدیگر، این نکتة پروراننده تشکیل می دهد که: از کنش ها و کردارها، فقط به آنی با همة توان و اشتیاق روی بیاور که در شکوفائیِ جان دلدارجوی تو، در غنابخشی به گوهر هستی تو، در تبلور وارستگی و آزادگی هوشربای تو، در شکوفائی قدرتِ ابداع و خلاقیت تو، در طراوت و بالندگی احساس و خرد و بینش تو و در جولان جانبخش عشق و دلدادگی تو، ترا یاری می کند و لاغیر!

     از اینروی، هر کدام از این همسرگرایان دلدارجوی، وقتی با پاسخ منفی همسرش در زمینة ویژه ئی مواجه می شود، در این نه، آریهایی را مشاهده می کند که شکوفۀ لبخندی ملکوتی را بر لبهای دل دلدارگرای او به جلوه گری وامیدارد! چرا که آنرا در معنیِ «آری گفتن» به کار و کنشی می یابد که او را در شکوفا ساختن جان دلدارجویش یاری می رساند؛ آری گفتن به کرداری می شمارد که می تواند وی را در غنا بخشیدن به گوهر هستی او کمک نماید؛ آری گفتن به تلاشی تلقی می کند که خواهد توانست در تبلور جذبه جوش وارستگی و آزادگی او یاریش رساند؛ آری گفتن به کرداری می پذیرد که می تواند خدمتگزار قدرت خلاقیت و ابداع او باشد؛ آری گفتن به کار و عملی که در بالانیدن و شکوفا ساختن خرد و بینش او توانمندش می سازد؛ آری گفتن به کنشی مشاهده میدارد که می تواند در پویاسازی و تبلور عشق سوزان و دلدادگی جوشان او به وی یاری رساند؛ و غیره!

     درست همانگونه که اگر با «آری» گفتنی مواجه می شود که از بارهای منفی سرشار می باشد، او را عین نه گفتن به اشتیاق شکوفائی جان دلدارجوی خود، نه گفتن به ذوقِ نورانیت بار غنابخشی گوهر هستی خود، نه گفتن به تمنای جان پرور تبلور آزادگی و وارستگیِ خود، نه گفتن به اشتیاق شکوفائیِ نیروی ابتکار و ابداع و خلاقیت خود، نه گفتن به آرمان فراروندۀ خرد و بینش و جولان هوشربای عشق و دلدادگی خود می یابند و لاغیر.

     به هر حال، از آنجا که باورمندیم خوانندۀ دقیقه یاب این نبشته، خود بهتر می داندکه در هر «آری، نه»هائی و در هر «نه، آری»هائی می توانند نهفته باشند، بررسی امکانهائی را که در حوزه های دیگر می توانند حضور بهم رسانند، به خود او واگذار کرده و از اینکه جهت تفهیم و روشنگری برخی از مطالب برای اذهان جوان به اطالۀ کلام پرداختیم، و این مایة ملالتِ خاطر شریف این مهان گردیده است، جداً پوزش می طلبیم.

 

[1]ـ پاسخ واحد شخصی.

خواندن 1126 دفعه

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار