یکشنبه, 05 مهر 1394 15:54

بخش یکم : ماهیت ادراکات

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

     پس از آنچه بگونۀ پیشدرآمدی برای نبشتۀ در دست داشته آورده شد، اینک نوبت آن رسیده است تا دربارۀ ماهیت ادراکات، عقاید دانشمندان را ارائه داریم.
     مراد از ادراک، دانش و یا معرفت چیزی است که در ذهن انسان در اثر رابطه و تماس با جهان برون، واقعیت های درونی و... پدیدار می شود؛ که البته ادراکات انسانی از نظر حقیقی بودن و درجات یقین و تصدیق، مراحل و مراتبی دارند.
    روشن شدنِ علتِ اختلافات شدید در زمینۀ زیبائی شناسی و برداشتهای زیباپسندانه تا حد زیادی متضمن فهم اختلافات و برداشتهایی است که در زمینة خودِ ادراکها موجود می باشند؛ چه اگر در رابطه با ماهیت ادراکاتِ انسانی و انواع رسیدن به آنها و مواد اولیۀ ایجاد کنندۀ آنها و زمینه ها، منابع و درجات یقین معرفت و... اختلافات نظری وجود نمی داشت، هرگز در زمینۀ نظریات زیبائی شناسی و... سرایت نمی کرد.

     و اما بحث در مورد وجود چنین واقعیتی زاید می باشد. چه تا به حال کسی پیدا نشده است ـ جز آنهایی که تصمیم گرفته اند تا وجود واقعیِ آنرا نفی نمایند! و کودکانه با وجود پذیرشِ «عدم امکان استحصال علم» می خواهند بقبولانند که تعلیم و تعلم صورت نمی پذیرد؛ در صورتی که این ادعا درکی است معرفتی و ناقض باورهائی که اوشان خود را بدان بی اعتماد معرفی کرده و منکر آن جلوه می دهند ـ تا در حضور و بودنِ آن شک و تردیدی به خود راه دهد؛ زیرا که حتی منحط ترین مغلطه بازهای سفسطه گوی و ایده آلیست، آنرا پذیرفته اند! چه آنها ـ حداقل ـ وجودِ خود و فکر خود را قبول دارند؛ و اگر عده یی مانند «گورگیاس» سوفسطائیِ مشهور یونانی و یا «سومیات» از فلاسفۀ هند و یا مانند دانشمند شهیر مسلمان «امام فخر رازی» ـ بنا به برداشت بعضی از محققین ـ اکتساب دانش را انکار نموده و در این رابطه نظرات ویژه ئی دارند، اولاً نسبت به متقاعدین بدان، مشابه به هیچ می باشند؛ ثانیاً در عمل بدان گرایشِ فطری دارند و ثالثاً فلاسفه عقاید و آراء شان را سخیف می شمارند.
    به هر حال، در رابطه با ماهیت ادراکات و زمینه های مربوط بدان، از روزگاران گذشته تا به امروز نظریه های کاملاً متضادی موجود بوده و طرفداران هر نحله ای برای اثبات عقاید خود، دلایلی ذکر می نمایند.

   اصل موضوع بر سر اینست که: آیا معرفت امری واقعی و عینی و برونذات، و صرف نظر از اینکه کاشفیت داشته و بیانگر جریان واقعی و امور برونی (برون از خودش) می باشد، خود نیز چنان واقعیت های برونی قائم بذات است یا نه صرف موضوعی ذهنی بوده و صرف نظر از آنکه جریان های ذهنی شخص را بازگو می دارد، خود متکی به غیر است؟!

    سخن بر سر دانش است؛ چیزی که ما توسط آن خود و گاهی هم غیر خود را به درک می نشینیم. سخن بر اینست که «معرفت» چیست؟! واقعیت دارد یا ندارد؟! بسیط است یا مرکب؟ جوهر است یا عرض؟! آیا همۀ دانستنیها یک جوراند یا نه؟! آیا ما همانطور که به درک یک پدیدۀ واقعی، مثل طلوع خورشید می رسیم، به فهم یک مسئلۀ اخلاقی ـ مثل قبول اینکه: دروغ بد است! ـ و یا به فهم یک امر زیبا نایل می شویم؟! آیا همانطور که از دیدنِ یک غنچۀ نیمه باز لذت می بریم، از دیدن پنجرۀ نیمه باز هم لذت می بریم؟!
    خلاصه در وادی این پرسش ها، عمرها گذشت تا بحث در این زمینه ها افکاری را به خود جلب کرد؛ و چه دقیق! و مغزهایی را فسرد، و چه دردانگیز! و علم را به شاخه هائی تقسیم کرد، و چه با ظرافت! آنهم شاخه هایی که می شود روی هر کدام آنها سالها کار مداوم و قابل تأمل انجام داد. و نبشتۀ حاضر روی نظریات شاخه ای از همین شاخه ها مشغول پرحرفی می باشد که بزرگانش «زیبائی شناسی» می گویند.

    اما برای درک بهتر نظریات و به ویژه علتِ پراکندگی و تضاد شدید و دامنه دار عقاید در این زمینۀ معین باید به صورت هر چه موجز و مجمل و فشرده، با مفاهیم و پهلوهای افکار و نظریات در موردِ خود اندیشه و یا معرفت آشنا شد؛ چه در غیر این صورت، از این تحقیق راه به جایی نخواهیم برد. البته شرح و تحلیل کامل و همه جانبۀ این مسئله از حوزه و قدرت بحث ما خارج بوده و فقط برای روشنی مطلب به آوردنِ اصل نظریه ها در هر دو زمینه بسنده می کنیم.

    به هر حال، از نظر اینکه معرفت بیانگر وقایع جاری برونی یا ذهنی است، فلاسفه را می توان به چند دستۀ مشخص تقسیم کرد:
    الف ـ عده یی که آنرا بیانگر امور عینی و واقعی تلقی می دارند و خویشتن را از نظر باورداشتِ به امور «رئالیست» می خوانند.
    باء ـ عده یی که آنرا فقط بیانگر امور ذهنی تلقی کرده، و ایشان را «ایده آلیست» نام کرده اند!
    جیم ـ جمعی که چون برای مدرکات دو منبع قایل بوده، معرفت را بیانگر امور عینی و ذهنی پنداشته اند؛ که بیشتر عقلیون جدید را در بر می گیرند.
    دال ـ برخی از فلاسفه که جنبۀ عینی و ذهنی را از هم جدا ندانسته و در جریان تکوین ادراکات، شیئی خارجی و تحریکات ذهنی را دخیل می انگارند!

    و اما از نظر واقعیت، از قدیم ترین روزگاران تا به امروز، فلاسفه برای ادراکات انسانی سه مرتبه را قایل می باشند: مرتبۀ احساس، مرتبۀ تخیل و مرتبۀ تعقل. هر چند عده یی از دانشمندان به مرتبۀ دیگری از ادراک (توهم)([1]) نیز باورمند می باشند، ولی چنانکه از مباحثۀ آنان در این زمینه بر می آید، چون این مرتبۀ از ادراک را «ادراک ضمنی» در مقابل ادراکات مستقل سه گانه می شمارند، دستۀ چهارمی تشکیل داده نتوانسته اند. لازم به یادآوری می باشد که انسان به هر کدام از این مراتب حضوراً آگاهی دارد.

    مرتبۀ حس ـ محصول برخورد مستقیم اشیاء است بر ذهن، از راه یکی از حواس.
    مرتبۀ تخیل ـ که صورت بازماندۀ شیئی است پس از آنکه ادراک حسی زایل شده باشد و آنرا حافظه هم می گویند و احضار این صورت در زمانهای بعدی ـ به شرط آنکه در انبار نسیان سپرده نشده باشد ـ برای انسان ممکن است. نگفته نباید گذاشت که بین صورت محسوس و صورت خیالی اختلافاتی هم موجود است.
    مرتبۀ تعقل ـ چون از این دو مرتبه بگذریم و ذهن بتواند به کمک عملیۀ انتزاع از ادراکهای جزئی، صورتِ کلی به دست آورد، بدان نایل می شویم.([2])

    عده یی از یونانیان قدیم همچون «انکسیمن» که در کنار مادة اولیه به یک نوع نیروی نخستین که محرک اشیاء باشد، معتقد است؛ و «پیتاگوراس» که بیشتر به شکل و صورت عالم نسبت به هیولای آن توجه داشته و «عدد» را یکی از اجزای عمومی سازندۀ جهان می پندارد و قوانین نظم و حرکت اشیاء را به توسط آن شرح می دهد و یا «هراکلیت، Heraclite»که مادۀ اولیۀ هستی را آتش، و یا نظریۀ اتومیست ها که بانی آن «دیموکریت» باشد و... هر چند که دربارۀ ماهیت ادارکات به صورت جداگانه و فلسفی، سخنی از آنان به دست نداریم، لیکن شاید بتوان اینقدر از نظریات شان استنباط کرد که: چون معتقد به مادۀ اولی هستند، ادراک را نیز جزء آن (از امور واقعی) به شمار آورده باشند؛؟!
    البته هستند عدۀ دیگری در میان این فلاسفه ـ فلاسفۀ قبل از سقراط ـ که معتقد به منبعی غیر مادی برای ادراکات بشراند. پس از اینها، یونانیان قدیم و به پیروی از آنها برخی از فلاسفۀ مسلمان، تنها مرتبۀ تعقل یا قوۀ عاقله را مجرد از ماده دانسته و آن دوی دیگر را مادی می گفتند!
    در بین مسلمین، پس از انتشار نظریۀ ملا صدرا شق دیگری پیدا شد مبنی بر اینکه: همۀ قوای باطنی مجرد بوده و همو (ملاصدرا) نیز اثبات تجردشان را از راه عدم انطباق خواصشان ـ مانندِ انقسام، عدم انطباق بزرگ به کوچک و... ـ با خواص واقعیت های برونی مدلل ساخته است.

    پس از آنکه مکاتب فلسفۀ مادی رشد و رونق یافت ـ و به ویژه پس از نشر ماتریالیسم دیالکتیک مارکس ـ عقاید دیگری در زمینۀ مادی بودن فکر بیان شده است؛ چنانکه خودِ مارکس در این زمینه می گوید: «به هیچوجه نمی توان فکر را از مادۀ مفکر جدا دانست؛ زیرا همین ماده، جوهر کلیۀ تغییرات است.»([3])
    و «انگلس» در تأیید و ایمان به این عقیده دارد که: «شعور و فکر ما به هر اندازه در سطح بالائی قرار گرفته باشد، چیزی جز نتیجه ای از یک عضو مادی که مغز ما باشد نیست»؛([4]) و «هر چه انسان را به حرکت و فعالیت وا می دارد به طور قطع از مغز عبور می کند، حتی فکر خوردن و آشامیدن که از راه گرسنگی و تشنگی درک می شود نیز به مغز مربوط است، زیرا کلیۀ آنها احساساتی هستند که در مغز قابل ادراک هستند؛ و به لفظی دیگر، واکنش هایی از جهان خارج می باشند که در مغز انسان وارد شده و به صورت احساسات و افکار و محرکات و اراده ها تجلی می کند.»([5])

    «ژرژ پولیتسر» صاحب کتاب «اصول مقدماتی فلسفه» می نویسد: «فکر نتیجۀ تکامل تاریخی ی طبیعت است که در مرحله یی بسیار عالی از کمال قرار داشته و در کلیۀ انواع جانداران در اندامهای حسی و دستگاه عصبی و به ویژه در کاملترین بخش مرکزی آن یعنی مغز، که بر تمام اندامهای عضوی حاکم است وجود دارد.»([6])

    و بعضی هم مانند «دکتر تقی ارانی» پس از ارائه ی حقایق و نظریه های فیزیولوژیک به این نتیجه می رسند که: «اینها خود دلیل بر مادی بودن آثار فکری است.»؛ و یا چونان «جیمس میل»که می گوید: «همچنان که جسم از ذراتی حاصل شده است که پهلوی یکدیگر قرار گرفته اند، احساسات نیز دارای ذراتی هستند؛ فکر از نقطه های شعوریه تألیف شده است و آن نقطه ها احساسات و انفعالات اولیه و عناصر بسیطه اند و طبق قانون تقارن به هم مربوط شده اند.»([7])

   از دانشمندان مسلمان معاصر «محمد امین رضوی» صاحب کتاب «تجسم عمل» برای انسان هیچ پهلوی غیر مادی قایل نبوده، حتی روح را ماده و منبعثِ از ماده می شمارد؛ اما چون در نگاه وی ماده مفهومی ژرف دارد و بیشتر در زمینۀ شناخت و تعریف ماده، فیزیک جدید را مبنا قرار می دهد، درست به همان گونه که فیزیک فرامدرن ماده را می شناساند، از هر روحی پالایش یافته تر، از هر اسطوره ئی افسانه ئی تر، از هر رازی رازناکتر و از هر ناباوری یی ناباوری تر به نظر می رسد!
این بود خلاصۀ نظر دانشمندان در مورد ادراکات و یا معرفت بشری.

 

[1] ـ در تعریف توهم آورده اند که: ادراک معانیِ غیر محسوسه یعنی اضافات وابسته به امور جزئی و مادی است با قید اینکه در همان جزئیِ معین موجود باشد؛ علم هوشیاری، ص 41

[2] ـ باید متذکر شد که: عرفاء ملل، برای دریافتهای بشری مرتبۀ چهارمی قایل بوده و نام آنرا کشف و اشراق و الهام گذاشته اند!

[3] ـ فلسفۀ ما، ص 615ْ

[4] ـ فلسفۀ ما، ص 615

[5] ـ فلسفۀ ما، ص 616

[6] ـ علم هوشیاری، صص 183 و 184

[7] ـ علم هوشیاری، صص 183 و 184

خواندن 809 دفعه
محتوای بیشتر در این بخش: « پیشدرآمد پایه های معرفت »

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار