یکشنبه, 19 مهر 1394 05:02

از هم بیگانگی وکیل و موکل

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

     از تصویری که بلخی در رابطه با وکیل و وکالت و مجلس و... بدست داده چنان بر می آید که این بعد از ابعاد اجتماعی آنروز، وضع بهتری از سایر ابعاد نداشته، گویا همۀ ابعاد اجتماعی دست بهم داده و در جهت نابود ساختن همۀ نیروهای مادی و معنوی ملک و ملت براه افتاده بودند!

     وی متوجه بینش و برداشت نارسای مردم نسبت به حق وکالت خودشان، نسبت به ارزش و اهمیت این حق رأی، نسبت به کارآئی و نتایج حاصله از درست به کارگرفتن آن و... بوده و گوشه هائی از نتایج سوء این برداشتِ نارسا را در رابطه با مسایل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی گوشزد کرده است:
     ز فکر و رأی بیجا شد که تا حال
     به زیر بار خستی ای موکل
    بدلق کهنه پیوندی نداری
    که از عهد الستی ای موکل

    وی علت این بدبختی ها را در حاکمیت عفنی سراغ می دهد که بر افکار و اعمال مردم جامعه دست یافته است:
    ندانستی که حق را دیگری برد
    ز بس غافل نشستی ای موکل

    از اینرو با زبانی ساده و تنبیه کننده او را به حق خودش و ارزش و کارآئی آن متوجه ساخته و با لحنی توبیخ آمیز ولی بیدار کننده او را در برابر پرسشهائی بسیار مهم قرار می دهد:
    ندانی از چه قدر و قیمت خود
    مگر مدهوش و مستی ای موکل

    ***
    وکیلان رفعت از رأی تو یابند
    بگو: خود از چه پستی؟ ای موکل
    چه آید نفعت از دیموکراسی
    چه چشم و لب ببستی ای موکل

     وی در بیتی بسیار زیبا، میان کسانی که از نعمت علم و آزادی و یا بقول خودش نعمت دیموکراسی برخوردار شده و در مسیر معنی یابی و فرهنگ به شکافتن ذره نائل آمده اند و افراد مملکتش که در ظاهر امر به سیمای بی محتوای دیموکراسی (= دیموکراسی ظاهری) دلخوش کرده اند، مقایسه ای زیبا انجام داده ولی با بهره گیری از صنایع ادبی «ظاهر» (ظاهرشاه) و پرستیدن وی را هم از نظر دور نداشته و با استفاده از همین هنر به تنویر و تنبیه اذهان پرداخته است:
    ز معنی ذره بشکستند مردم
    توظاهر می
پرستی ای موکل

    بهر حال، بلخی چمیدن در گلستان حقوق عادلانه و خرامیدن در سروستان آزادی و برادری را در گرو بیداری، تلاش، از میان برداشتن موانع رشد و... دانسته و درخواست می دارد:
    اگر بیدار هستی ای موکل
    برآر از جیب دستی ای موکل

    ***
    به گلزار حقوق آرام بخرام
    اگر زین جوی رستی ای موکل
    تو و بلخی رها گردید زین بند
    اگر این سد شکستی ای موکل

    و نیز آنجا که تصویری از وضع ذلتبار و دردآلود وکیل و وکالت می دهد، بخوبی و صراحت وضع و جهت فکری و عملی وکیل ها، جهت و هدف مجلس و ضوابط و اصول اسارتبار و ضد انسانی حاکم بر آن را نمودار می سازد، زیرا وی دریافته است که وکیل در جهت خواستها و اهداف موکلین خویش نبوده، وکالت را وسیلۀ تحقق آرمانهای پلید و هوی و هوسهای شرارتبار خویش قرار داده است:
    دهقان و کارگر به تو دادند نقد رای
    کاخر به فکر تودۀ غبرا شو ای وکیل
    اینبار منتخب شده از ما شو ای وکیل
    یعنی به درد جامعه دانا شو ای وکیل
    بس خصم خلق بوده ای یک نیم روز هم
   خصم جناب حضرت والا شو ای وکیل
   خاطر مدار رنجه ز امواج تند رو
   گوهر طلب به جانب دریا شو ای وکیل

    زیرا تا به دریای اجتماع نپیوندی و در مسیر امواج توفنده اش قرار نگیری، گوهر آزادی و افتخار و عدل و راستی و درستی و... فراچنگ نخواهد آمد و همیشه ذلت کش ذلیل دربارِِ دردبار ستم و وابستۀ خوان جور و بیعدالتی خواهی ماند.

    و چون می داند که وکیل آن سامان وظیفه و قدر و مرتبت خویشرا نشناخته و به ارزش کار خویش واقف نگشته و جهت و روش و ابزار تحقق عدل و آزادی را تشخیص نداده و توان خویشرا نسنجیده است به وی گوشزد می نماید:
    خود زنده باش و ز نفس احیای مرده کن
    همراه خضر و یار مسیحا شو ای وکیل
    تا خطوۀ تو جادۀ مقصد شود به خلق
    از خار و سنگ آبله برپا شو ای وکیل
    بسیار صحنه
ها که تماشا گه تو بود
    یک صحنه را محل تماشا شو ای وکیل
    تا سهم عدل و داد به هر بینوا رسد
    با عاملین جور به
دعوا شو ای وکیل

    افزون بر آنچه آمد، بلخی را در زمینه های مهم و چشمگیر دیگری همچون دروغ و تکبر و سستی و خلع سلاح و مسایل مربوط به ناسیونالیسم و جلوه های متعددش و زندگی و مرگ و نیایش و... برداشتها و تحلیل های جامعه شناسانه ای می باشد که خوانندۀ با ذوق خود می تواند با خواندن اشعارش، ریشۀ باورمندیها و برداشتهایش را بدست آورد.

خواندن 735 دفعه
محتوای بیشتر در این بخش: « پای افزاری به بهای سر

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار