یکشنبه, 19 مهر 1394 05:23

قماری ربانی - رقابتِ دهشی

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

     همسرگرایان محبت محور، همۀ تلاش و جدیت شان متوجه آنست تا پاسخشان به زندگانی مهرورزانه بوده و زندگانی را در کسوت مهرورزی به نمایش گذارند! اینان خود را به جریان نوازشگر محبت سپرده و بر مبنای احکام و آثاری که قانون مهرورزی تلقی می کند به خود و به همسر و به دنیا می نگرند.
     اینان که خود را موجودی «مهرآلود» و در مسیر عشق ورزی می یابند، با اشتیاقی نورانی برآنند تا همین جنبه و جلوه از وجود را عینیت بخشیده و در حوزۀ مناسبات آن حضوری فعال، دهنده، نوازشگر، آرام و پرجاذبه داشته باشند.
     اینان معنای راستین و زمینۀ معنیدار رقابت را در «رقابت دهشی»([1]) فهمیده و سراغ داده، پیشی گرفتن در مهرورزی، ایثار، بی توقعی و... را مبنائی برای زندگانی باهمی تلقی می کنند.

     پیشی گرفتنی که هر لحظه، از آنان می خواهد تا برای بهتر و بیشتر عشق ورزیدن، برای تقویت، تسریع و تشدید جریان «دلدهی» و فراروی به سوی مهر و محبوب آرام نگیرند!

     اینان که عشق را لمس کرده اند، در عمل، آغاز بدبختی خود را در لحظه ای باور می کنند که: جریان عشق باختنِ فعالانه و دهشی آنان به مانعی اصابت کرده، دچار اختلال شده و یا اینکه: به جای اندیشیدن و گرایش عاشقانه به محبوب، ذهن و تخیل آنان معطوف به خودِ آنان و یا چیزی فروتر از محبوب گردد.
     شیون و فریاد و واویلای دلخراش اینان فقط وقتی بلند می شود که دریابند: معشوق، در عشق ورزیدن و هبه کردن و از خود رهیدن و... از آنان جلو زده و اینان را در موضعی که «نشاید» قرار داده است!
     اینان تنها زمانی از خود راضی بوده و خویشتنِ خویش را قابل تحمل احساس می کنند که دریابند: معشوقِ خردمندِ معناجویشان، واقعاً از آنان خشنود می باشد.
     اینان گوهر هوشربای زندگانی باهمی را در تبلور و تجسم عینی یگانگی احساس کرده و از هر آنچه، که بخواهد «مای» آنها را به پرتگاه موهن و جدائی آورِ «من ـ او، و یا: من ـ تو و...» بکشاند، شدیداً هراسان می باشند.

     اینان از اینکه پست و مقام خود را از دست بدهند، هراسی نداشته، از اینکه تأیید اهل دنیا و زرق و برق های آنرا از دست دهند، ترسی نداشته، از اینکه دچار کمبودهای رنگین زندگانیِ ظاهری شوند، خوفی نداشته، از اینکه اهل ثروت و قدرت و... آنانرا دوست نداشته باشند، خوفی نداشته، ولی از اینکه روزی فرا رسد و چیزی مانع عشق ورزیدن فعالانه و از خودگذرانة آن ها شود شدیداً هراس دارند! چرا که عشق ورزی را فوری ترین نیاز و بالاترین کمال و بارورترین تجربۀ مقدس فرزند آدمی، متعالی ترین حرفت و پیشه و کوتاهترین راه رسیدن به جوهر آدمیت خود و آرامش معنیدار خود و کمال شگفتی انگیز خود و در یک کلام «عزت همه جانبۀ خود» تلقی می کنند. امری که بدون حضور غیرش ـ با او ـ می توان به زیباترین وجهی زندگانی مجلل و معنیدار خود را به نمایش نهاد، اما بدون حضور او، با هر چیز دیگر، از قبیل ثروت و شهرت و لذت و... هرگز ممکن و میسر نتواند بود! چرا که زندگانی بدون حضور فعالانۀ مهر ورزیدن، عملاً بی معنا و عیناًَ کدر، خلنده، آزاردهنده، بی تقدس، بی ارزش و لاجرم رنجبار بوده و عملاًَ در جهت مخالف فطرتِ مهرمدار فرزند آدمی قرار دارد.

 

[1]ـ ما در اخیر این مقال، باز هم حرفهائی در زمینة رقابت خواهیم داشت.

خواندن 763 دفعه

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار