شنبه, 23 آبان 1394 10:45

نامی عطرآگین

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

     آنجا که سخن از هنر به مفهوم عام و فراگیر کلمه به میان می آید، شاید کسی به فکر فردی معین نیفتاده و در نمایشگاهی به پهنۀ تاریخِ ابتکارات و تجربه های هنری به گلگشتی هوشربا و رازناک مشغول باشد؛ اما برای منِ آوارۀ افغانی، همینکه سخن از هنر قدسی به میان آید، بدون وقفه گلستان خاطرم ـ که جز در مواردی از ایندست غیر از خارستانی هراسبار و مایۀ شرمساری نتواند بود ـ با شکوفه های معطر و رقاصِ نامهائی آذین می شود که حافظۀ هنری جامعه و ملتم را زیبائی، جلال، ابهت و رونقی بیبدیل بخشیده اند. نامهائی که برکت و عزت و زیبائی بوده و یاد کردن آنها دهان را خوشبوی، دل را منبسط و جان را آرامش می بخشد؛ و در این میان و به دلایلی مختلف و از جمله «حضور و حاکمیت وجود ابداعی و بانزاهت» عطار (=آخوند محمد علی عطار (ره) هروی) قدس سرّه، جایگاهی ویژه داشته و عطر یادش پهنۀ حافظه، خیال، بینش و باورم را طراوت، نشاط، شور، هیجان، نزاهت، لطافت و عطر و بوی دیگری می بخشد. چرا که او با قلم سحارش، با دل شیدایش، با جان بیتابش و با همۀ هستیش که چونان قلمی در میان انگشتان زیبانگار و زیبائی آفرین حضرت معشوق جلوه گری می نمود، به هنر قدسی چنان جلا، درخشش، جهت، صلابت، نظام، زیبائی، توازن، ریتم، معنی، لطف، قدرت و هویتی بخشید که زبانِ تحسین از نهادنِ اجرش قاصر می باشد.

     او که استعداد بی پایان حروف و کلمات مقدس در زمینۀ ابداعی (زیبا نمائی) را دریافته و بدان باور پیدا کرده بود، با همۀ وجود متیقن بود که این هنر (خوشنویسی) در زمینۀ تجلی بطون کلام الهی و نورانیت باطنی معارف اسلامی آمادگی تام و تمام دارد، همۀ احساس، ذوق و تجربۀ خود را در خدمت نمایش جلوه های متنوعِ ظروف زیبا و هوشربای کلام الهی و معانی بیدارکننده و تعالی بخش آن قرار داده، گاهی سر از مسجدی بدر آورد؛ گاهی از آرامگاه امام و یا امام زاده یی؛ سحری دل به آیتی روح نواز سپرده و جامۀ زیبائی را بر اندام حروف چشم نوازش پوشانید و نیمروزی ذوق و خیال به بارگاه پیر طریقتی فرستاده تا ره آورد زیبایش را در تابلوئی منعکس داشته و تقدیم شایستگانی دارد که چشم سر و سِرّشان مشتاق زیارتِ زیبائی هائی از ایندست، گوش جانشان منتظر شنیدن ترنمی از این مقام و قلب بی قرارشان نیازمند نوازش نوازشگرِ لطف بنیانی از اینگونه می باشد.

     به هر حال، در بیروح ترین دورانی که هنر و هنرمند در خلوتِ غمبار و یأس آلود خویش با کارها و خاطرۀ حزن آلود کارهای پیشینیان، بر زخمهای روح خستۀ خود مرهم گذاری کرده و عطش جان دردمند خود را فرو می نشانیدند؛ در بی رمقترین دورانی که از ابداع گران پرآوازه و صاحب سبک در رشته های گوناگون هنر ـ و به ویژه خوشنویسی ـ جز در اقلیم خاطراتِ تنی چند از هنرشناسان خبر و اثری نبوده و آرزوی ظهور آوازگری شالوده شکن و بدعت گذار ـ حتی برای جوانان ـ خیالی خام بیش نبود؛

     در بیرنگ و روترین دورانی که تشخیص ظرافتهای هنری و زیباپسندانه و تبلور بخشیدن به صور زیبای مبدعانه و استعلائی به رازی غریب و نامفهوم و ارج ناپیدا و نگرش و گرایشی عبث و ضایع کنندۀ عمر و عزتِ فرزند آدمی پنداشته می شد؛ مردی قد برافراشت با سرانگشتانی جادوئی و حیرتجوش! و سَرِ آن داشت تا از طریق طراحیِ هنرمندانۀ حروف و کلمات، دریافتها و مشاهدات ملکوتی و ابداعی را دیداری ساخته و مرزهای رازناک دنیای حسی، عقلی و شهودی را چنان درهم آمیزد که دیدار و شهود سر از یک مظهر و مجلا بدرآورند!

     مردی که بیرنگ ترین مکاشفات باطنی و صورت گریزترین دریافتهای عقلانی و بینشی را از اعماق روح متلاطم انسان و پشتِ پرده های غیب بیرون کشیده و حضوری چنان شفاف و دریافتنی بخشید که جز تحسین، تعظیم و تکریم بیننده را به همراه نمی تواند داشت!
     مردی که از بطن تاریخ مردۀ ابداع و ابتکار سر برآورده و بدان زیستن، نیکو زیستن، زیبا زیستن، شکوفا زیستن و پاینده زیستن را آموزش داد!
     مردی که بر مرزهای ناباوری یورش برده و بر ویرانۀ نگرشهای پژمرده و بی تفاوتی های منجمدِ عاطفی، شالودۀ زیباشناسی و زیبانگاری یی روحانی و مقدس را پی افکند؛ و با همۀ تنهائی، تاریخ خوشنویسی را با فصلی تازه و مقطعی نو ـ کاملاً نو ـ آشتی داد!
     مردی که سنت هزارسالۀ خوشنویسی را در اعماق رازناک جانِ مبتکر خویش رسوخ داده، با عاطفۀ جوشان خویشتن عجین ساخته و هر بار جلوۀ بدیعی از آنرا در تابلوئی و بر صفحه و یا صحیفه ئی ارمغان نگاهِ زیباپسندانِ هنردوست و روح شیدای اهل هنر نمود!
    مردی که اقتدار انکارناپذیر عاطفۀ هنری و احساس ناب زیباپسندی را بر کتیبه ها، پیشانی محراب ها و بازوان بشکوه و دلربای ایوانهای مقدس به فریاد مجدد واداشت!
    مردی که با همۀ تنهائی و تهیدستی، خود فرهنگی هوشربا و تاریخی مجسم برای هنر مقدسِ خوشنویسیِ دیار ما شد؛ و این، براستی حق مسلم او بود! اگر چه بعضی را پندار بر این بود که: «... به زکاتش دادند!». و همین امر باعث شد تا وی مرزهای وهم ساختۀ قدرت پرستان را درهم نوردیده و در بلندای تاریخ هنر و حافظۀ مقدسِ خوشنویسی اسلامی جایگاهی درخور پیدا نماید.

     عطار با شایستگیِ بیبدیل، ورزیدگیِ بی نظیر، همت و تلاشِ مستمرِ طاقت شکنِ حیرتبارش، براستی مرحله ای تازه را در تاریخِ پر تحول خوشنویسیِ عالم اسلام بنیاد نهاد؛ و این، به ویژه در جلوه هائی از خلاقیت تحسین برانگیزش که من آنها را «آئینۀ عروج»([1]) عنوان کرده ام، بگونه ئی نمودار و متجلی است که هیچ واقع بین منصفی را جای انکار و اما و چون و چرا باقی نمی گذارد! هر چند که به دلایلی روشن و ناروشن، این واقعیت ملموس هنوز در پردۀ ابهام باقی مانده و جز تنی چند از نزدیکان و ارادتمندان حضرتِ عطار از آن بی خبر نگهداشته شده اند! اگر چه تاریخ و حافظۀ تاریخی هنر خوشنویسی را هرگز سَرِ انکار چنین عظمتی نتواند بود؛ بگذریم.

     برای وارد شدن به دنیای بشکوه، نوازشگر ـ و در مواردی ویژه نفوذ ناپذیر و درک ناشدنیِ ـ عطار باید از طهارت و بینشی ربانی برخوردار بود. چرا که عطار در تمام طول حیات هنری خویش، جز با طهارت قلم به دست نگرفت و جز با یاد و نام نوازشگر و بینشبار حضرت معشوق، گردشی به حرف و کلمات نداده و با همۀ حواس برای دیدار زیبائیها و زیارتِ جلوه های ابداعی، و با همۀ حافظه و خرد برای دریافت قوانین بنیادین هنرِ هزار سالۀ خوشنویسی قرآنی روی آورد، و از هرگنجینه ای گوهری گرانبها، زیباپسندانه مبتکر را هدیه ئی آورد؛ و در این تلاش، با چنان قوت و درخششی به هماهنگ سازی خود با تجربه های رازناک تاریخ هنر اسلاف خویش موفق شد که گوئی سر از جشن هنرِ هزار سالۀ پیشین برآورده و برفراز تاریخ خویشتن به حکمروائی پرداخته است. و این یعنی: پیوستن به ابدیت و حافظۀ ابدیِ هنر قرآنی.

     وقتی به انبوهیِ حیرت انگیز کارهای عطار نگریسته و ابعاد بشکوه ابداعی و زیبانمایانۀ او را در اشکال و صور متنوعِ اینهمه آثار مورد ارزیابی قرار میدهیم، این باور اجلالی محاصره مان میدارد که: عطار خوش نویسی بالفطره است! چرا که عظمت کارهایش هرگونه توازن میان محاسبه های آموزشگرانه و ارائه کننده را درهم ریخته و پذیرشِ «بالفطره خوشنویس بودن» را بر اذهان تحمیل می نماید.
     وی که آماده سازی کلیۀ مواد و تمامت تلاشهای مربوط به ارائه ی کارها و تابلوهای خود را به تنهائی ملتزم شده است، چنان با عناصر هنر خویش پیوند و الفت پیدا کرده است که نمی توان وی را «به کارگیرنده، نمایاننده و حاکم» بر آنها پنداشت؛ زیرا، در واقع این موارد کاری اویند که مشتاقانه خود را تسلیم اراده و انگشتان طهارت جوش او ساخته و تا آخر عمر وفادارِ به این عهد باقی ماندند.
     رویهمرفته می توان گفت که: عطار، نگاهی تیز داشت، چرا که بیشتر متوجه زیبائی های معنوی و ملکوتِ اشیاء و امور بود؛
     دیدی لطیف و زیبا داشت، چرا که متوجه معنویت و روحانیت زیبائی های بالیده از هنر خوشنویسی بود؛ و اگر می خواهی بگو: متوجه صور معلقۀ پایداری بود که صورتهای محسوسِ عالم طبیعت، مراتب نازلۀ فناپذیر آنها می باشند.

     نظری موی شکاف داشت، زیرا که عظمت و جلال را در درشتی های عالم ماده و طبع نیافته، بلکه عالیترین جلوه های زیبائی ـ و حتی زیبائی صوری ـ را در ظرافتهای بسیار ویژه ئی می یافت که جز با لطافتِ بیبدیل طبع و موشکافیِ مبتکرانه، کسی را یارای وارد شدن به حوزۀ جلوه گریهای آنها نمی باشد.
     عطار، اندیشه ای عمیق و توانمند داشت، چرا که خود را با همۀ شایستگی هایش پیدا کرده و به تزکیه و تحلیه نهاده بود.
     او، عقیده ای استوار داشت، زیرا که عاشقانه خود را در دریای زلال و هستی بخش وحی و ایمان به حضرتِ غیب سپرده بود.
     عطار، با همۀ استقامت در تلاشهای هنری و متانت رفتاری، دلی به نازکیِ نازِ معشوق داشت؛ چرا که غیر او را از این معبد معنوی بیرون رانده بود.
     وی از روحی شفاف و مالامالِ آرامش برخوردار بود، زیرا که آرزوئی جز تشرف به حضرت معشوق برایش باقی نمانده بود.

     و بالاخره عطار، عمری پر برکت داشت، زیرا که او را وقف مشاهده، ثبت و ارائه ی جلوه های برین کلام حضرت دوست قرار داده بود. و شاید همین موارد و یا عواملِ شبیه به آنها بوده است که مشخصه ای کاملاً بیبدیل را بر عطار علیه الرحمۀ تحمیل کردند؛ و آن اینکه: او به طور دائم و همیشه، هم از نظر هنری و ابداعی از جامعه و زمان خود جلو بود؛ هم از نظر اندیشه، باور، بینش و عملِ مخلصانۀ به آنها؛ و این وظیفه و خصلت جدائی ناپذیر هر هنرمند واقعی و بالفطره است! و همین هم باعث شده بود که وی اولاً، اجتماع خود و موقعیت های ویژۀ عاطفی، علمی، اخلاقی و... اجتماع خود را دریابد؛ ثانیاً، نیازهای فوری (= اورژانسی)، کمال بخش، عزت آفرین، آزاد کننده و آرامش دهندۀ انسان امروزی را درک نماید؛ ثالثاً، آنچه را شایسته و لازمۀ القاء می یابد، شکلی ابداعی، مؤثر، هدایتگر و پرجاذبه بخشیده و ارائه نماید. و از آنجا که جامعۀ عطار، در یک دورۀ نسبتاً طولانی، جامعه ئی معمولاً طبیعی و دست نخورده بود و آفتِ هویت برانداز و عاطفه ستیز سودجوئی به جان هنر و هنرمند ما نیفتاده بود، آثارش بطور دربست، گوهر و ارزش هنری خود را حفظ نموده، در کنار اینکه تبلور دهندۀ هنر ناب و پیشروِ زمانۀ خود می باشند، چون از مایه های برین قرآنی و عرفانی برخورداراند، هم خود را پالایش، رشد و شفافیت می بخشند، هم بینش هنری ـ عاطفی را گسترش و ژرفا می دهند و هم عاطفۀ انسانی را شادابی، پویائی و...!

     در واقع همین واقعیت ها بود که نه تنها به گستاخی مان اجازۀ ورود به حوزۀ اندیشه های قرآن محور عطار را صادر نمود؛که تحملِ شرمساریِ بالاخزیده از تکریم و تمجید حضرتِ او را، از زبان سیه روزگاری چون من، آسان گردانید. به هر حال، آنچه باعث شد تا بدین شرمساری دامن زده و قدر و وزن و ارزش او را با سنگ و ترازوی اندیشه و فهم ناموزون خود بسنجم، از این قرار اند:
     الف ـ گزاردنِ حق کسی که بر طیفی وسیع از شئون معنوی ما خدمت ها کرده و از این طریق ما، جامعۀ هنری ما و حوزۀ تلاشهای هنری را رهین ذوق ابداعیِ خود و بجای آوردن تعهد ایمانی خویش ساخته است.
     باء ـ یادآوری تجربه های ابداعی کسی که به تنهائی مجمع و حافظۀ روحنواز سنن و تجربه های هنر خوشنویسیِ فرهنگ هزار سالۀ ماست.
    جیم ـ عطف توجه معاصرین و به ویژه هنرجویان و هنرمندان جوان به جلوه های زیباشناختی سده ها و دوره های گذشته در حوزۀ خوشنویسی.
     دال ـ ایجاد فضا و زمینۀ مقایسه و مقارنۀ زیباشناختی ـ بینشیِ آثار پیش کسوتان و بزرگان این هنر با نوآوری های دوران معاصر.
     هاء ـ پرداختن به وجهی از سرمایه و افتخارات اسلامی و معرفیِ بشکوه سیمائی از افتخارات حوزۀ هنر قدسیّ کشور ما.
     واو ـ پرده برداری از تندیس فراموش شده ئی که در تمام دورانهای شکوفائیش (هنر خوشنویسی) جز به عالیترین مضامین، دلنوازترین مفاهیم، شورانگیزترین برداشتها، عزت بخش ترین پیام ها، بالنده ترین ارزشها، ناب ترین باورها، لطیف ترین و پاک ترین اندیشه ها و تخیلاتِ قدس بنیان نپرداخته و جز از طریق همین ها، خود و زیبائی های نوازشگر خود را متجلی نساخته است.
     زاء ـ منعکس ساختن گوشه ئی از رمز و رازهائی که چشم را نوازش، نگاه را روشنی و طراوت، نگرش را معنا، قلب را طهارت، عاطفه را جهش و اعتلا، جان را نشاط و رنگینی و اشتیاقِ پیوستن به خزاین روحانی و قدسیِ زیبائی عنایت نموده، و بلاخره بینش را قوت پرواز و عروج می بخشد.
     حاء ـ یادآوری مبانیِ وحدتِ امتی که در نهانخانۀ فرهنگی ـ ابداعیِ خود، به نحوی شیرازه بندی شده اند که هیچ قدرتی نتوانسته است رخنه در بنیاد اتحاد آنها بنماید؛ و نیز، نمودار ساختنِ زیبائی های جهاننده ئی که می توانند تداعی کنندۀ زیبائی های بهم رسیدن و یکی شدنِ «امت واحده»ای باشد که حافظۀ عقیدتی و ابداعیشان یگانه است.
     طاء ـ یادآوریِ ایجاد زمینه های لازم، فضائی درخور و موقعیتی شایسته برای بروز و شکوفائی تحرکی ابداعی، جوششی مبتکرانه، بالشی احساسی ـ عرفانی و انعکاس همۀ اینها در بستر فرهنگ و جامعه و در بسترِ بالندگی معنادار هنر و مردم ما.
     یاء ـ پرداختن به جوهر معنابخش هویت ربانیِ خودمان و هنرِ قدسی و منعکس ساختن مظاهر، عناصر و مجالی ابداعی آنها؛ و...!

 

[1]ـ ویژگیهای ایندسته از کارهای عطار، در یکی از بخشهای بعدی خواهد آمد.

خواندن 948 دفعه

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار