شنبه, 23 آبان 1394 10:54

قماری ربانی - بردن بیگانگی

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

     در حوزۀ زندگانی «همسرداران» تملک پیشه، گونه هائی از مسابقه برای پیشی گرفتن، برای برتری یافتن، برای حکمروائی و برای سیطره یافتن بر اراده، احساس و هستی دیگری جریان داشته و هر کدام از همسران، تلاش می ورزند تا در این میدان و این مسابقۀ وهم بنیان «برنده» شناخته شوند! این ابلهان، از ویرانی و تلاشی و بهم ریختگی حیات میلیون فردِ وهم زدۀ تملک پیشه عبرت نگرفته و باور نکرده اند که: در میدانی از ایندست، نفسِ برندگی و برنده بودن با گونه ئی از بازندگی تلازم و ضرورتِ حکمی دارد! چرا که اگر در این برد هیچ باخت دیگری روی ننماید، اولاً نفرت و انزجار باطنی بسیار بسیار پنهان او، از باخت خود و بردِ دیگری، کیفریست که برنده باید تحمل نماید! و ثانیاً پذیرش امر انفصال، دوگانگی و بیگانگی و حمالیِ آن بر دوش روان و شانۀ دل ـ تا رهایی از فهم و احساس هرگونه انفصال، دوگانگی و رسیدنِ به یگانگی ـ باختِ دیگری است که بر برنده تحمیل شده است! زیرا آنی که در سیطرۀ اشتیاق برندگی قرار گرفته است، اگر در متن دوگانگی و انفصال نمی تنید، اصلاً تن به مسابقه ای تا بدین حد نکبتبار و هستی برانداز داده نمی توانست!

     در واقع روی کردن به این مسابقه و دلبستن بدان ـ به عنوان زمینۀ برنده شدن ـ از آنروی که انسان را در متن انفصال و... قرار می دهد، با «باختن سرمایۀ یگانگی و احساس اتصال» تلازم وجودی دارد، و دقیقاً به واسطۀ دریافت همین امر بسیار مهم و اساسی است که همسرگرایان عاشق، با همۀ وجود تلاش می ورزند تا از هر گونه مسابقه ئی که در متن انفصال، بیگانگی و دوگانگی اجرا می گردد، خود را دور نگهداشته، تسلیم مسابقه ئی باشند که در آن از خود گذشتن، خود را بخشیدن، دلدادن و... گوهر برندگی را تشکیل داده و باختن را همان تنیدن در بطن جدائی، بیگانگی و دوگانگی می شمارد. چه اینان بردن را «جز باختنِ خود، و رسیدن به اوج یگانگی» و باختن را «جز از دست نهادن یگانگی و رسیدنِ به بیگانگی» نمی شمارند!

     اینان قمار روحنواز و هستی بخش ازدواج را، با خالی شدن از احساس هستی، با کنار نهادن و با بخشیدن خود به همسر آغاز کرده و برای دست یافتن به بردی کامل و همه جانبه، چنگ به تصاحب سرمایه های وجودی او نمی آلایند، بلکه با غرقه کردن و حل کردنِ خود در سرمایه های وجودی و هوشربای همسر و از طریق پیوند دادن قطرۀ وجود و گوهر دل خود، به دریای زلال محبتِ همسر «همه او» می شوند، تا همۀ برندگی را در اوج یگانگی دریافته و تجربه نمایند! و این همان قماریست که هیچوقت و در هیچ کجای عالم، هرگز بازنده یی نداشته است. چرا که در این میدان، هرگز کسی زنجیر اشتیاق برندگی، و در واقع، اسارت و بازندگیِ خود را به تلاش برنخاسته است!

     اغلب آنهائیکه به «همسرداری» روی می آورند، اغلب چون در برخوردهای معمول و روزمرۀ زندگانی، با آدم های معمولی، با انسان های نارسا و با موجودات ناکامل برخورد داشته اند؛ چون به دیدار و برخورد با ناکامل ها عادت گرفته اند، و چون فقط از طریق شنیدنیهایی یخزدۀ دست چندم با آدم های کامل آشنائی پیدا کرده اند، ناشیانه گمان می کنند که: نمی توان به سادگی با آدم های کامل مواجه شد! به سادگی نمی توان کسی را یافت که اکثر کمالات در وی فعلیت یافته و شکوفا شده باشد!

     به سادگی نمی توان با ایندستة از نخبگانِ به فردیت رسیده آشنائی بهم رسانید! به سادگی با آنان طرح تعامل ریخت! و بالاخره به سادگی نمی توان با کسی به یگانگی رسید که دارای اکثر کمالات بوده، به غنا رسیده و از وی، آن کمالات را دریافت نمود! و...!

     این باورهای ناشیانه، باور و گرایش ناشیانه تری را بر آنان تحمیل نموده است! و آن اینکه: به سادگی نمی توان کامل شد، به سادگی نمی توان کمالات را در خود تحقق بخشیده و از خود نمایان ساخت و...! و لذا، رضایت و قناعتی مذموم و منفی را بر نگرشها و تلاشهای اینان تحمیل نموده و از رشد و شکوفائی شان بازداشته است!

     این مسئلۀ خطرجوش در رابطة با امر ازدواج باعث شده است تا آنی که به فکر ازدواج می افتد از تردید و شک نسبت به فعلیت و شکوفائیِ کمالات طرف مقابل بدر شده و به عنوان فردی که توقع کامل بودن از وی نمی رود، برخورد نماید! و این باعث خواهد شد که او، طرف مقابل را شایستۀ آن نداند تا: با همۀ توان به خود پشت کرده و به او روی آورد؛ با همۀ اعتماد دست از خود شسته و در او غرق و حل و فانی سازد!

     با همۀ باورمندی به توانِ غنابخشی و پرسازی او، بدو روی نماید! درحالی که همسرگرایان محبت پیشه را باورها کاملاً به عکس بوده و به این یقین مجهز می باشند که: جامعه را نمی توان از حضور انسان های کامل ـ که به صورت نسبی، اغلب ویژگی ها و کمالاتشان به فعلیت و شکوفایی رسیده باشد ـ تخلیه نموده و کاملاً مبرا دانست! لذا اینان، هم قبل از اینکه فکر ازدواج را در سر بپرورانند، خود را کامل می سازند تا بتوانند با بخشیدن خود ـ به عنوان چیزی کرامند و قابل تحمل ـ هم طرف مقابل را راضی ساخته باشند، هم پر و هم غنی! و هم بعد از ازدواج تلاشِ بی امان به خرج می دهند تا بر این سرمایه ها و کمالات افزوده، رضایت و غنای طرف را تشدید و تقویت نمایند.

     این تلاشِ صادقانه و التزام محور باعث خواهد شد تا اینان از همان وحلۀ اول باور بیاورند که:
می توان با بخشیدنِ کامل و همه جانبۀ خود به «یکی» به غنامندی و خوشنودی و آرامش دست پیدا کرد؛
می توان باور کرد که: می شود از طریق رسیدن به یگانگی با یکی، پر شد و بی نیاز از چشمداشت به دیگری؛
می توان اعتماد نمود که: آرامش راستین و مینوی را، با بخشیدن سرمایه های وجودی خود به دیگری، با تقویت و تشدید صمیمانه و بی ریای آن سرمایه ها و با اعراض از هرآنچه بوی انانیت و منیت می دهد فراچنگ آورد!

     این نحوۀ نگرش و گرایش باعث خواهد شد تا اینان: به جای رویکردن به موجودات ناقصِ متعدد و صرف نیروها و امکانات وجودی خود در مواضع متعدد، و امید رسیدن به پرشدگی و احساس غنا و... ـ که از هیچگونه ضمانتی برخوردار نمی باشد ـ یکباره و با همۀ وجود به یکی روی آورده و گوهر یگانگی را فقط در گرو صادقانه و عاشقانه برخورد کردن با همان یکی دانسته، همۀ نیروها و امکانات وجودی خود را در جهت رشد، تشدید و شکوفائیِ برترِ ظرفیت ها و استعدادهای وجودی خود صرف نمایند!

     به هر حال، همانگونه که بارها تذکر رفت، در نگرش و نظام اعتقادی اینان: رسیدن به یگانگی ممکن و میسر نخواهد شد مگر اینکه هرکدام از همسرگرایان به اصلِ «گم شدن، ذوب شدن و غرق شدن» در «دیگری» گردن نهاده و در عمل، خود را در دیگری گم نماید! و این یعنی: آن جا که پای مهرورزی و باختنِ عشق به میان می آید، هم باید هراس از دست دادنِ موهومات دیگری ـ از قبیل وجاهت، غرور، انانیت و غیره ـ را از خود بتاراند و هم اشتیاق باختن و گم شدن و رها شدنِ در «یار» را در خود تشدید و تقویت نماید! زیرا تجربه های بشری ـ در این زمینۀ ویژه ـ ثابت کرده اند که تا این گمشدگی محقق و علنی نگردد، از یافتن همسر و در فرایند آن، احساس و تجربۀ یگانگی اثر و خبری در دست نخواهد بود!

خواندن 946 دفعه

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار