یکشنبه, 29 آذر 1394 16:00

تجسم فضای مثالی و...

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

     میدانیم که در فرهنگ و حکمتِ اسلامی باور براین است که هستی محصور در همین نشئه ی ملکی و مادی نبوده و زمان و مکان نیز محدود به زمان و مکان همین عالم نمی باشد. اگر از تفاوتِ ساده انگارانۀ زمان و مکانهای طبیعی در اجرام و سیارات عالم ماده بگذریم، همۀ مسلمان ها از زمان و مکان و فضای لطیف عالم ارواح و برزخ و موجوداتِ نورانیِ آن، چیزهائی شنیده اند که مؤید وجود زمان و مکان و فضای ویژۀ همان مرتبۀ از وجود و همان نشئه ی از هستی است. همچنانیکه شنیده اید: عالم دارای مراتب و موجوداتِ ویژۀ هر مرتبه است. در عالم شهادت که ما بسر می بریم، سه بعد حاکمیت دارد؛ در عالم ملکوت دو بعد و در عالم عقول و ارواح (عالم جبروت) از بعد خبری نیست و...!

     روشن است که اولاً، هر کدام از این مراتب ـ که واقعاً هستی و عملاً حضور داشته و به توسط قوای ادراکی هم سنخ همان عالم قابل دریافت می باشند ـ دارای فضای خودشان خواهند بود؛ و ثانیاً، تا فرد خود را از قید احکام و مناسبات عالم ملک و شهادت نرهانیده و با مرتبۀ بالاتر و احکام و آثارش آشنا و هم سنخ نساخته است، نه می تواند درکی کشفی و یا شهودی از آن مراتب داشته باشد؛ و نه میتواند گزارشی مطابق با واقع از آنها بدهد.

     گفتنی است که انسان به واسطۀ جامعیت وجودیش ـ که گاهی از وی به عنوان عالم صغیر، و از دیدگاهی برتر، عالم کبیر و بل، اصل و منشأ عالم یاد شده است ـ نه تنها نمونه های همۀ مراتب عالم را در خود دارد که اگر به خود بیاید و حرمت گزارد و ارزش قایل شود و همت گمارد و دل بسوزاند و تلاش کند و تحت نظر رهبری راه دیده و منتهی قرار گیرد به یاری حضرت دوست می تواند سر از مراتب برتر وجودیِ خویش ـ اعم از مرتبۀ عقل، قلب، روح و... ـ درآورده و با همان آلات و قوا، هم عوالم برتر را به درستی معاینه دارد و هم با درستی گزارش نماید!

     اینهمه فضولی برای آن بود تا اعلام داریم که برخی از هنرمندان عالم اسلامی ـ که با این مسایل([1]) آشنائی دارند ـ گاهی بر آن می شوند تا آنچه را در عوالم برتر کشف و یا مشاهده می دارند گزارش نموده و در مواردی به سمبل ها و نمادهائی توجه دهند که یادآور همان دریافت ها اند!

      مرحوم عطار (ره) در کلیۀ آثار خویش ـ تا آنجا که ظرف سی سال اخیر من مشاهده کرده ام ـ بر آن بوده است تا با پرداختن به فضایی کاملاً دو بعدی ـ حتی در درشت ترین خطها، و نیز حتی در خطِ کوفیِ بنایی ـ به نوعی، انفصال از عالم مادی را تذکر داده و فضایی کاملاً مثالی را نمایان سازد. حضور، غلبه و حاکمیتِ فضای مثالی و یا ملکوتی در پرکارترین و تنوع بارترین تابلوهای حضرت آخوند، بیشتر، ساده تر و روشنتر قابل دریافت می باشد. در این تابلوها، با آنکه در اشکال و قوالبِ متنوع ـ و بسیار متنوعِ ـ خوشنویسی جلوه گری می کنند، اما هنر و هنرمند، هرگز تن به تنزل وجودی و تقلید از مادون (= طبیعتِ سه بعدی) نداده و همواره در فضائی مثالی می خرامند!

      روشن و مبرهن است که احتمال دادنِ درستیِ این خیال ـ این واقعاً خیال! ـ که مرحوم عطار (ره) با سه بعدی ساختنِ خط ـ از طریق سایه دادن و... ـ آشنا نبوده است، جز اعلانِ حماقتی وهن آلود و سرشار از دنائت نتواند بود!

      به هر حال، این برخورد آخوند (ره) با هنر و آثار هنری در حوزۀ خوشنویسی که از دیدگاهی نوعی شالوده شکنی احکام و مناسبات زمانِ طبیعی و انفصالِ عملیِ از آن بشمار آمده و از دیدگاهی رهانیدنِ بیننده از زنجیرۀ مناسبات و احکام جهان مادی و دریافتهای اعتیادمحور و ارتقا بخشیدنِ دریافتهای بیننده به مراتب برتر وجود و آثار و فضای نورانیِ آنها می باشد، می تواند اشتیاق آشنایی و رسیدن به جهانی آزاد از همۀ کمی ها و کمبودها، بدها و بدیها، و سنگینیها و زمختی ها، یعنی رسیدن به جهانی سراسر نور و مهر و پویش و نوازش و... را تشدید کرده، با تعدیل و تقلیل و فانی ساختن جنبۀ خشن، سه بعدی و مادونِ هویت ربانی انسان، حیات و دریافت های حیات الهی را در او آغاز نماید.

      مرحوم عطار (ره)، گاهی که در پرتو مکاشفات جلالی و یا جمالی، مرزهای وجود محدود خویش را وداع گفته و متناسبِ تجلیات وارده به نحوی ـ و یا مرتبه ای ـ از فنا دست یافته و متوجه جلوهای هوشربای عوالم برتر می شود، عملاً از مرز توجه و پرداختن به خوشنویسی محض پا فراتر نهاده، هنر خویش را گاهی وسیلۀ معرفی تناظرهای مثالی می سازد! و زمانی به نمادِ عوالم برترش بدل می نماید. او که به تنهائی حاملِ دانش و سنن پر نشیب و فراز خوشنویسی اسلامی ـ ولاجرم سمبولیسم پر رمز و راز آن ـ می باشد، گاهی با رویکرد به شکلها و قالبهای ویژه ئی از این نمادگرائی و نمادپردازی، دریافتها و مکاشفه های ویژه ئی را زبان می بخشد و یا دیداری می سازد.

     در برخی از موارد، با بخشیدن حرکت، میلان و یا شکلی ویژه برای حروف، صفحه را به سروستانی هوشربا که در ریتم نسیمی قدسی به اهتزاز در آمده اند، بدل می کند؛ و گاهی، به ریحان زاری لطیف و پرجاذبه که عطر مقدس و توصیف نابرداری را به مشام روح می رسانند!

     گاهی ثبات باطنی، دائمی و متافیزیکی پدیده ها و جلوه های وجودی را ـ در خط کوفیِ مدور ـ به تماشا می گذارد؛ و زمانی حرکت و سیلان ریتمیک برونی مخلوقات را!

     گوئی نَیْ، برای مرحوم عطار (ره) همان مقام و منزلت را داشته و به تبارز همان هنر و وظیفه ئی موظف می باشد که برای همشهری بلند آوازه اش مولانا! زیرا متوجه می شویم که اگر نی، برای مولانا اسرار جدائی، درد فراق و اشتیاق لذتجوش و کرامتبار وصال را در جهانی کاملاً شنیداری و نوازشگر ـ چه برای گوشِ سر و چه برای گوش سِرّ ـ تلقین و تداعی می کند، برای مرحوم عطار (ره) همۀ این جلوه های نوازشگر را در لباسی بسیار بشکوه دیداری ساخته و نگاه بیتاب او و مخاطبِ جان آگاه او را تا اعماق تبلور «معنویت زیبائی» فرا می خواند؛

     اگر نی برای مولانا، نالۀ حزین رهاننده از عالم انانیت، و کشاننده به عالم الهیتِ محض را «شکل» می کند؛ برای عطار مظهر ظهور و مجلای جلوۀ نقطه ها، خط ها، و پیچ و تابهای زیبا و هوشربائی است که با جلوه های پایان ناپذیر و ریتم های سکوتبار خود، هندسۀ مادی و دیداریِ صرف را جنبه ای قدسی و طرحی ربانی عنایت می کند؛

     اگر نی برای مولانا، بازتابندۀ صورت شنیداریِ تسبیح ساکنانِ سراپردۀ ملکوت و کلام بیرنگ و صوتِ حضرتِ معشوق می باشد؛ برای عطار، باز پرورنده و تجسم بخش همۀ آن چیزهائی است که می توانند در جهان مادی جنبۀ دیداری پیدا کنند!
     اگر نی برای مولانا، از دیدگاهی ویژه و در رابطة با قوس صعود، پیام وصل و آوای دلنواز «... اِرْجِعی» را تداعی و یادآوری می کند؛ برای عطار، هم پیام جلوه گری، دلربائی و آتش افروزی بر خرمن رخوت و بی رمقی را تداعی می کند؛ هم فرمان شالوده شکنی های متنوع را صادر می نماید و هم، آفرینش زیبا و ابداعیِ مبدع مطلق را القاء می دارد! درست به همانگونه که در مواردی پیام شنیداریِ « اِرْجِعی» را با جوششی رهاننده و لذتبار دیداری می سازد.

     واقع مطلب آنست که حضرت آخوند قدس سره، با آن مایۀ از اعتقاد و اخلاص و معرفت و بینش و... هرگز قرآن را با آن مرتبت قدسی و علوی وسیلۀ نمایش مرتبۀ نازله و محسوس زیبائی قرار نمی داده بلکه بر آن بوده است تا ظرفِ دیداری آن امرِ احسن را تا آنجا که هنری دیداری می تواند و ممکن می سازد در لباسی حسین به نمایش گذارد! حتی آنگاه که مرقعی را «هنر آیه نگاری» نام می نهد؛ اگر با دقت و معرفتی شایستۀ همین مرقع بدان توجه شود، این واقعیت منکشف می گردد که مرحوم عطار (ره) پیامی بشکوه، استعلائی، معنیدار، فرا زمان و فرا مکان، ارزشبار و شدیداً انسانی را با «خطهائی زیبا» به زیباپسندانِ زیباجوی اهدا کرده است! پیامی که مراتب عالیۀ زیبائی، در حوزه های اندیشه، اخلاق، عاطفه، عرفان و... را دیداری ساخته و یا حداقل تداعی میکنند!

      منِ بنده را معتقد آنست که اصلاً مرحوم آخوند (ره)، نمایشِ زیبائی دیداریِ این امر احسنِ قدسی (قرآن) را هدف و امری فرعی می شمرده و آنرا در خدمت تداعیِ مراتب عالی تر زیبائی قرار داده بوده است. بر مبنای همین باور است که مثلاً وقتی «هنر آیه نگاری» را می گشائیم، خود را با پرنده ای مقابل می یابیم که مادۀ وجودیش صورت قراردادیِ حروف و کلماتِ «بسم الله الرحمن الرحیم» می باشد؛ منتها با مقدار قابل تأملی هنجارگریزی و شالوده شکنی!

     حال اگر بپذیریم که در فرهنگ ربانی و زبان اسلامی ما «... پرندگان نماد فرشتگانند که در مراتبِ برتر وجود جای دارند([2])»؛ این باور برای ما پیدا تواند شد که مرحوم عطار (ره) حتی ظرف و قالب دیداری قرآن را فراتر از مرتبت مادی می شمرده و آنرا امری ملکوتی و همسنگِ همان عالم می پنداشته است! و لذاست که آنرا از طریق طرحی نمادی به نمایش نهاده است که متناسب با همین برداشت از مرتبت وجودِ قراردادی و زیبائیِ محسوس آن می باشد.

     شاید عده یی از هنرنشناسان بوزینه صفتِ مقلد هنرنماهای ویرانگر دنیای به لجن کشیده شدۀ غرب ـ به معنای وسیع کلمه ـ و یا ظاهرپرستانِ بهانه گیر متعصبِ خشک مغز و... بر این باور خرده گرفته و مثلاً بفرمایند که چون قرآن برای بشر خاکی نازل شده، لذا با زبان، نمودها و ظرفیت های ربانیِ همین بشر خاکی هم سنخیت و تناسب دارد، لذا هرگز نمی تواند برداشتها، باورها و پندارهائی از آندست را برتابد! و... با آنکه ما از ظاهربینانِ ظاهرگرای، این ظاهر را برای پائین ترین و نازل ترین مرتبۀ وجودی انسان و قرآن (ظاهرِ هر دو) می پذیریم، اما معتقدیم که حقیقت نوری قرآن ـ به عنوان عدیل کتابِ تکوین ـ در تمام مراتب و عوالمِ وجود سریان و حضور داشته و آنچه را ما صورت و ظرفِ دیداریِ آن می شماریم، عطار (ره) نماد و رمز همین مرتبتِ از وجود او می شمارد؛ چرا که معتقد است: ظروف مادیِ محض گنجایش حضور و ظهورِ حتی جلوۀ دیداری قرآن را به نحو اتم ندارند!

      «شهید مطهری» را در رابطه با نمادپردازی و ارائه ی درونمایه های این امر سخنانی روشنگر می باشد که نقل آنها در همین مورد بر لطف و قوت کار ما خواهد افزود؛ ایشان دارد که:
      «معنای شعر سمبلیک این نیست که مثلاً وقتی می گوید شراب، از شراب معنی دیگری اراده کند؛ مثلاً اینکه می گوئیم رایت اسداً و از اسد، رجل شجاع اراده شده ـ نه، از شراب، شراب اراده می شود ولی شراب را وقتی که توصیف می کند، هدفش از توصیف شراب، چیز دیگر است.

     مجازهائی که ادبا بکار می برند بگونه ئی است که یک لفظ را بجای لفظ دیگر بکار می برند که اگر لفظ اصلی را بگذاری معنای تغییر نمی کند، ولی در بیان سمبلیک یک چیز دیگر است و آن این است که دربارۀ یک معنی بحث می کند. این ظاهری دارد که ظاهرش هم درست است؛ یعنی ظاهرش هم یک معنایی دارد ولی در روحش یک باطن دیگری درکار است. این عین اقتباس از کار قرآن است؛ ظاهر و باطن؛ ظاهر و باطن معنایش این نیست که لفظ قرآن وضع شده برای معنای باطنی و معنای ظاهری مجاز است. یعنی در آنِ واحد بطون متعدده دارد؛ یک ظاهر دارد و یک باطن. اهل ظاهر، ظاهرش را می فهمند و اهل باطن، باطنش را می فهمند.»([3])

     به هر حال، اگر بپذیریم که یکی از آثار بسم الله... آماده کردن ذهن و دل مؤمن برای توجه به حق و ستایش و سپاس و ذکر و... اوست؛ ـ و این خود مؤثرترین و ظریفترین پشتوانۀ معنوی وی تواند بود ـ این باور را پذیرا خواهیم شد که مرحوم آخوند با طرح همین کلام قدسی (بسم الله...) در جلوه ها و طرحهای بسیار متنوع و گوناگون، پیامهای گوناگون را ابلاغ و القاء می نماید. مثلاً برای عوام القاء می نماید که: در هر کاری که اراده اش را داری، نخست خدای مهربان را به یاد آورده و با اتکاء به وی و استعانت از نام مبارک و فیاض او آغاز نما؛ و این یعنی، توجه خویش را از امر مورد نظر به حضرتِ دوست، و از احکام و آثار مسئلۀ مورد توجه به اسماء و صفاتِ برکتبار خدای رحمان معطوف نمودن؛ هم چنانیکه برای خواص القاء میدارد که: بیدار و متفطن باشد که تو به الهام حضرت او و در پناه او و با توفیق و حول و قوتِ او متوجه این امر شده ای و اگر توجه و فیض او نبود، تو از خود چیزی نداشتی و باز؛ نه تنها توان انجام عملی از تو متصور نبود که امکان توجه تو به امرِ مورد نظر ناممکن بود؛ و اخصّ خواص را بیاد می آورد: آنجا که اوست و اسماء و صفات او، دیگر غیری در میانه نتواند بود! و ما تا مائیم، هیچ ولائیم! و تا خود را از یاد نبرده و در پرتو ظهور او نفی نکرده و فقط در سایه سار حضور و ظهور او همۀ مجالی، مظاهر و نمودها را پیدا و همۀ آثار و احکام را پا برجا نشماریم، واقعیتِ بسم الله ... گفتنِ ما تحقق نیافته است! هر چند که در اینجا و در موقف و موقعیتی از ایندست، همۀ این گفته ها خود ناقض خویشند! و اگر گفته یی در میان است، باز هم گفتۀ اوست، از اوست، با اوست و در اوست! و اگر انجام عملی در میانه است، چونانکه خود گفت: «... وَ مَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ...» (سورۀ انفال آیة 17) از اوست؛ و در واقع:

اینهمه آوازها از شه بود

 

گر چه از حلقوم عبدالله بود

     مرحوم عطار (ره) در تمام دورۀ خلاقیت هنری خویش، ارزش گوهر طبیعی و واقعیِ نوشتگاه های خود (آنچه بر آن می نوشت، اعم از صفحۀ کاغذ، سطح دیوار، چوب و...) را در نظر داشته و هرگز با تحمیل کردن و سوار کردن بعد سومی بر وی، نه، بدو پشت کردن و نه، بر وی بی حرمتی و خیانت کردن([4]) را روا داشت؛ هر چند که آنرا شدیداً با دریافتهای کشفی و شهودی خود هماهنگ و همطراز می ساخت.

     وی با معاشقۀ تحسین برانگیزی که با حروف و کلمات داشت، احساس و عاطفۀ زیباپسندانۀ خود را به آنها منتقل ساخته، آنها را با خود همآوا نموده و به عبارتی: آنها را زبان بینش، برداشت، عاطفه و آرمان خود قرار می داد؛ تا آنجا که شاید بتوان گفت: یکی از عواملِِ اصلیِ جاذبۀ آثار او در همین امر نهفته می باشد.

     وی در کنار توجه به معنویتِ زیبائی، همۀ تلاشش را به خرج داد تا آثارش را از بار القاء و تداعیِ زمینه های مادی، گذرا، سپنجی، بی ارزش، بی هدف و... برکنار داشته و از بار القاء و تداعیِ زمینه های ربوبی و استعلائی برخوردار سازد. او خط را نمودی عینی نپذیرفته بل آئینه ئی فرامادی می دانست که در آن حقایق عاطفی، کشفی و شهودی ـ هر چند جز برای اهلش، به نحوی نامشخص و نارسا ـ خود را جلوه گر می سازند. و به همین دلیل، همیشه از سه بعدی کردن آن گریز داشت.

     تلاش وی همیشه متوجه آن بود تا «مستیِ قدح های صورِ» محض را از بینندۀ آثار خود دریغ داشته، با تلاش در جهتِ تقلیل نگرش اعتیادی افراد به زیبائی طبیعی، و امتزاج زیبائی صوری با معنوی، آنها را به سوی دریافتِ زیبائی های برتر و خزاین ملکوتیِ اشکال متنوع زیبائی های دنیائی فراکشاند. از اینرو، بجای مشغول ساختن دل و دیدۀ مخاطب آثار خود به زیبائی های صوری و معتاد کردن آنها در همین حوزۀ متحول رنگ بازنده، بر آن بود تا از طریق دیداری ساختن دریافتهای خود، بیننده را با زیبائی های معنوی و باطنیِ انسان آشنا سازد.

      عطار (ره)، در کنار آنکه حاکمیت مستمر ذاتِ ملکوتیِ خوشنویسی را پذیرفته و در جهتِ تعمیم و گسترش آن تلاشها نمود، تلاشِ تحسین انگیزی بخرج داد تا پویائیِ پرتلألؤ، جلال همیشه بشکوه، رنگینیِ چشم نواز و پرجاذبه، تنوع پذیر و تنوع نمائیهای پایان ناپیدای آنرا نیز ابلاغ و القاء نماید.

      اگر چه مرحوم عطار (ره) با رویکردن به انواع خوشنویسی پیام خدای سبحان را در لباسی دیداری، فاخر و پرجاذبه می پوشانید، اما واقع امر اینست که وی با این ترفند قدسی، نگاهِ دربند عالم رنگ و معتاد به هندسۀ مادی را آزاد ساخته و تا پشت عالمِ مثال به گردش و سیاحت فرا خوانده، و هوش و خرد را از دنباله رویِ حواس رهائی می بخشد تا در پرتو کشف و بینشی درخور، آنچه نادیدنی است، آن بینند!

 

[1] ـ هر چند که این مسایل تا همین دیروز همچون جوهری اثر ناپیدا در گنجینۀ سینه های اهل راز به طور محرمانه و عزتمندی پاسداری شده و در برون از مدرسه های رسمی و قیل و قال مباحث لفظی مورد توجه قرار گرفته و در صورت ممکن و لازم از سینۀ لایقی به سینۀ لایق دیگری منتقل می شدند؛ ولی امروز...!

[2] ـ رنه گنون؛ فصلنامۀ هنر، شماره 26 ص 209

[3] ـ اهتزاز روح، ص 211

[4] ـ و این نه بدان معناست که تحمیل کنندگان بی غرض و زیباپسند بعد سوم به هنر خویش خیانت کرده اند! نه، بل چون با این دید آشنا نبوده اند، از آنطریق به سراغ زیبائی رفته اند!

خواندن 890 دفعه
محتوای بیشتر در این بخش: « پیام روحانی عطار اشراقی آخر »

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار