سه شنبه, 18 خرداد 1395 11:36

زیبائی در پرتو مثال

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

     قبلاً متذکر شدیم که استاد «صلاح الدین سلجوقی نگارندۀ کتاب: نگاهی به زیبائی» تا حدی در مورد زیبائی و هنر روش خاصی را انتخاب نموده است؛ وی معتقد است که اشیاء در روند تکاملی خویش می کوشند تا خود را به مثال کمال یا مثال نوعی خود برسانند؛ یعنی هر نوعی از انواع در سلسلۀ خلقت دارای نوعی مثال است که کمال آن نوع بدان مثال منتهی می گردد؛ و در صورتی که دنبال تکامل بیشتری برود باید با تبدیل نوعیت، این راه را دنبال کند؛ هر چند در وهلۀ اول این مسئله (در صورتی که متمایل و یا مجبور تکامل بیشتری باشد باید نوعش تبدلِ ذاتی یابد) از طرفِ خود استاد صریحاً بیان شده و فرموده است که همین نزدیکی نوع و کوششی که آن چیز برای کمال خود و نزدیک نمودن خود به آن مثال انجام می دهد باعث بروز زیبائی آن می گردد یعنی: «... مثال کمال است که مثال جمال می گردد» باز هم برای آنکه فهم این مسئله آسان شود به ذکرِ مثال خود استاد می پردازیم: «الماس گوهری است که بر اساس تبلور شکل می گیرد، و همان تبلور نوعی آنست که آنرا، شکل مخصوصی داده است، که آن می تواند نور را از زاویه های تنگی انکسار دهد، پس هر اندازه که سطوح و مثلثات آن زیادتر باشد آنرا به مثال کمال آن نزدیکتر می کند.»

     به همین ترتیب هر چیزی در نوعیت خود از جماد گرفته تا به انسان به صورت جبلی ـ که البته در مرتبۀ انسانی نیروی اراده و تعقل نیز بدان کمک می نماید ـ بجانب مثال کمالی خود سیر می کند، و هر قدر سلسلۀ تکامل بالاتر می رود فهم و رسیدن به ماهیت این مثال مشکل شده و چون به مثال انسانی متوجه می گردیم اصلاً هیچ علمی نمی تواند به شرح آن بپردازد و «تنها ذوق است که آن را می داند.»

     باید متذکر شد که در اینجا مراد از کمال، کمال مادی یا به لفظ خود استاد «کمال قوه» که آن هیچ جذابیتی ندارد، نیست، بلکه این کمال نوعیِ قدسی و میتافیزیکی است که زیبائی را در صورت متظاهر می کند. «زیرا صورت است که آئینۀ نظم و قانون است و هر چند صورت در سلسلۀ ارتقایی وجود بالا می رود، این نظم عمیق و عمیق تر شده و بیشتر موجب حیرت می گردد»؛ لیکن نه چنان است که این نظم و ترتیب صوری چیزی باشد ذاتی و متعلق به ماده، بلکه از آن سبب می تواند به مرتبۀ زیبائی افزایش به عمل آورد که آنها (نظم و ترتیب) «از امور جوهری و مابعد الطبیعی کمال است.» استاد لذت مولود از زیبائی را لذتی پاک، بی آلایش و بدون غایه و هدف دانسته، برای زیبائی جز نفسِ خود غایتی را در نظر ندارد؛ افزون بر آن معتقد به «زیبائی مطلق» بوده، جمال را نشانۀ کمال و کمال را غایه و نصب العین سیر وجود و حیات می داند.

     درین دستگاه فکری، زیبائی دارای دو وجه یا دو بال بوده که: «یکی از آنها جمال است و دیگری جلال»، و این هر دو دست به دست هم داده و از وحدت و ترکیب آنها، زیبائیِ مثالی جلوه گر می شود که زیبائی حیثیت شکل را در این ترکیب دارا بوده و جلال حیثیت محتوای آنرا؛ و می توان گفت که: هنگام مشاهدۀ زیبائی برای انسان دو چیز دست می دهد: یکی حیرت که عملیه ایست فکری و زادۀ پهلوی جلال و دیگری لذت بی آلایشی که مربوط به عمل حدس بوده و محصول پهلوی دیگر آن (جمال) است. «جمال چیزی است که نظارۀ آن همدردی و رحم و شفقت تولید می کند و تقریباً روح منفعله دارد، و باید نسبت به بینندۀ خود نهیبی نداشته باشد، ولی بالعکس جلال در بینندۀ خود نهیب و رعبی تولید می کند، و روح آن نسبتاً فعال است و طبیعی است که نسبت به بینندۀ خود عظمت و فوقیتی دارد» لیکن نه چنان است که مظاهر این دو یکی باشد، بلکه هر کدام دارای مظاهر مخصوص به خوداند.

     استاد با همۀ امتیازی که بین حق و خیر و زیبا از نگاه علمی و منطقی می گذارد و هر یک را مربوط به قسمتی از دنیای وسیع اندیشۀ انسان می داند باز هم معتقد است که «آن چیزی که در ذات خود حق است، خیر نیز می باشد و آن چیزی که حق و خیر باشد، طبیعی است که زیبا نیز هست.» برای آنکه بهتر فهم مطلب شده باشد، آوردن این قسمت از نوشته های استاد ضروری می نماید: «حقِ مابعد الطبیعی است که توانسته است عدل اجتماعی آفاقی را بروی کار آورد و خیر اعلای ما بعد الطبیعی است، که موجب کمال نفس و موجد علم عالی اخلاقی فردی و اجتماعی، و تلقین نوع پرستی گردد و هم جمالِ «برین» و قدسیِ الهی است که سبب اولی محبت بیغش و حس برادری و نوع دوستی و جذبات پاک و ذوق لطیف انسان شده و دنیای تزاحم را به یک صحنۀ صلح و سلم و راحت و طمأنیت آورده است.» وی ضمن آوردن استدلال های شیرین عرفانی می کوشد تا انسان را در یک هالۀ مقدس قرار داده و ادعای خویش را اثبات نماید. که البته این استدلال ها حتی نزد شخص مادی نیز خالی از لطف و حقیقت نبوده مطالعۀ کتاب وی را توصیه می داریم.

     استاد همچنان که در مورد زیبائی گذشت در مسئلۀ هنر نیز به حضور و ظهور نوعی مثال قایل بوده و می توان گفت در بین نظریات مستندی که راجع به هنر ارائه شده، نظریة وی جائی خاص و مرتبه یی بلند را اشغال می نماید؛ و البته بیان مفصل این دیدگاه در قسمت دوم این رساله خواهد آمد.

     فرق بارز استاد سلجوقی با سایر اندیشمندان میتافیزیک در آنست که، نخست وی معتقد به اصالت حس بوده، هر چند اصل زیبائی را ماوراء الطبیعی دانسته، لیکن طبیعت را فاقد زیبائی نمی شمارد؛ یعنی وی معتقد به این است که اگر طبیعت دارای زیبائی هست، این زیبائی را کسی به او داده که آن را خلق کرده است.

     دیگر اینکه مثال کمال و مثال جمالی که وی بدان معتقد است، وجود بنفسه نداشته و قائم بذات ـ چه در طبیعت و چه در ماوراء آن ـ نیست، بلکه این مثال در حقیقت الگوی ایده آل و تصوری است که وجود ذهنی و اعتباری دارد؛ مثلاً از هر کسی پرسیده شود بهترین انسانها نزد تو چه کسی تواند بود؟ وی در جواب، همۀ ویژگی های آن انسان ایده آل را ذکر کرده، تصوری را که از انسان کامل دارد بیان می کند؛ و در مورد زیبائی نیز؛ در اخلاق نیز؛ در معرفت نیز؛ لذا همین الگوی ایده آلی را که هرکس در ذهن خویش دارد، بال مثال کمال و یا مثال جمال و... می پندارد؛ نه آنکه چنان افلاطون و یا پیروانش به عالم مثال معتقد بوده و چنین و چنان!

     در اخیر این بحث، تذکر این نکته بس مهم است که همانسان که دیده شد همۀ پیروان این مکتب (پیروان مکتب میتافیزیکی جمال) همیشه کوشش شان برین بوده است که: نخست برای جمال در خارج از ظرفِ ذهن خویش موضوعی تهیه نمایند، و در ثانی تا حد ممکن جدیت دارند تا ارتباط کاملِ این موضوع برونی را با ما بعدالطبیعه اثبات و مسجل کرده باشند. اکثر اینان زیبائی را با اخلاق و حقیقت پیوند می زنند و بر آنند که اینان را جلوه های مختلف یک حقیقت واحده بدانانند. هر چند می بایست تا صورتی بسیار اجمالی از نظریۀ این دانشمندان ارائه می شد، ولی باز هم سخن به درازا کشید و بیشتر از آن شد که در نظر بود؛ چه منظور اصلی در این رساله مسئلۀ هنر است و چون بنا به عللی هنر در دوره های زیادی، متوجه این مسئله (زیبائی) بود و در طول این مدت همه می پنداشتند که این یکی (هنر) خدمتگذار و بیانگر واقعیت های آن دیگری (زیبائی) است، مجبوراً خواستیم تا سخنی در این باره نیز گفته باشیم ـ ولی می کوشم تا در ارائه ی نظریات سایرین، کمال اجمال و اختصار را ـ به شرطی که وضاحت مطلب را گم نکند ـ مراعات نمایم.

خواندن 804 دفعه
محتوای بیشتر در این بخش: « اراده و زیبائی ذهنیت و زیبائی »

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار