پنج شنبه, 11 شهریور 1395 12:20

بخش دویّم - اختلاف روشها با قرآن

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَّهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا * الکهف ـ 7

 

     «در فصول پیشین نوشته ام که عشق را توجه بجهتی نیست فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ ([1]) اکنون می گویم حدیث اِنَّ اللهَ جَمیلٌ یُحِبُّ الْجَمالَ برخوان و به یقین بدان که عاشق آن جمال می باید بود یا عاشق محبوبش و این رمزی قوی است در دانستن عشق.
     قصه دراز مکن تو هم محبی و هم محبوب زیرا که جمال بطبع محبوب است بدین نسبت محبی و چون سر خَلَقَ اللهُ آدَمَ عَلی صُورَتِه در تو پدید شده است بدین نسبت محبوبی، پس روا بود که عاشق در خود نگرد معشوق را بیند دوست گیرد و درین مقام تعدد برخیزد و عاشق و معشوق و عشق یکی باشد:
     بردار تــــعــــدد و تـــکثـــر
     تا وحـدت او پدید گـردد([2])»

  اختلاف روشها با قرآن

     از آنچه در صفحات گذشته آمد بخوبی روشن شد که مسئلۀ زیبائی با همۀ روشنی در وجود، از دیدگاه شناسائی تا بکجاها از اختلاف آراء و عقاید بهره برده است! و باز همان گونه که آمد، قسمت عمدۀ این اختلافات برخاسته و پاگرفته از دیدگاههای مختلف جهان بینی و جهان شناسی می باشد.

     با آنچه آمد نباید این توهم پدید آید که اختلاف جهان بینی و ایدئولوژیِ پاگرفتۀ از آن، ضرورتاً ایجابِ تفاوت در بینش و برداشت در زمینۀ واقعی (ابژکتیو) «زیبائی» را دارد؛ چه زمینه های واقعی از ویژگی هائی برخورداراند که یکی از عمده ترین این ویژگیها عدم امکان انکار زمینه و علایق و صفات مربوط به او می باشد؛ آنسانکه در صلابت سنگ و جریان رود و گرمای تموز، رأی دارندگان جهان بینی های مختلف از یکرنگی برخوردار تواند بود.
     پس اختلاف نظر را نمی توان کلاً زادۀ اصول جهان بینی شمرد؛ هر چند زادۀ نگرش های مختلفِ به جهان هست! معنای این سخن چنین است که اصول جهان بینی متوجه جوهریت و حالات مترتب بر آن بوده به زمینه های وجودی طوری نگاه می کند که سازگار باشد به اصولِ نگرش وی به همان جوهریت، چگونه یافتن جوهرۀ هستی، طرز نگرش وی به همان جوهریت، و طرز نگرش به زمینه های مترتب به آن را ارائه می دهد. اگر دیدگاه مادی باشد، زمینه های متنوع هستی را ماده انگارانه تحلیل می دارد و اگر الهی، خلاف آن.

     اما آنچه در این مورد مهم می باشد اینست که همگان به یک میزان نمی توانند از اصول جهان بینی بهره مند شوند و نیز، همچنان که همۀ جهان بینی ها بر مبنای نیاز راستین فطرت حقیقت جوی انسانی بنیان نهاده نشده است، همۀ ابراز عقیده ها در زمینه های وجودی، از چشمه سار فطرت حقیقت جوی انسانی مایه نگرفته است و بسیاری از ابراز عقیده ها در زیر پوشش آرمان حقیقت طلبی، اهداف و اغراض دیگری را دنبال می کنند، تا آنجا که گاه عقیده ئی را می یابی که فقط برای «ابراز عقیده» ساخته و پرداخته شده است و حتماً خوانندۀ دقیقه یاب، ضمن مطالعۀ صفحات گذشته به این گونه موارد برخورد کرده است.
     این موارد و زمینه های مشابه آن باعث می شود که حتی دارندگان ایدئولوژی واحد و جهان بینی واحد در زمینه ئی واحد مثل زیبائی شناسی و حتی «ذات زیبائی» آراء متضاد و مختلفی را ارائه دهند.
     «افلاطون» با وجود اعتقاد به عالم علوی (مثالی) و تابش فیوضات آن بر عالم سفلی، منکر واقعیت زیبائی می شود و «هگل» با وجود باورمندی به «ثنویت» عالم (قبول ماده و معنا) و تقدم روح کلی و... بر ماده، می کوشد تا آنرا تجلی ناپیدا در پیدا، آنهم از طریق درک دیالکتیکی جلوه دهد! و آن دیگری چیزی جز «تصور» الهی را زیبا نداند! در حالی که همۀ اینها، جوهریت جهان بینی شان مشابه می باشد و اگر تفاوتی دارند در نحوۀ نگرش به این جوهره است!

     لذا، عدم یکسانی و عدم توانمندی در رسیدن به یک برداشت جامع و مانع در زمینه و نیز، وجود اهداف غیر اصولی در مسئله و یا لااقل راه یافتن ناآگاهانۀ غایاتِ غیر اصولی و ضعف علمیِ انسانی در رابطه با درک حقیقی پدیده های هستی باعث آن می شود که در زمینه ئی یگانه و گاه هم زمینه ئی چنان «زیبائی» برون ذات، عقایدی متضاد و مختلف ارائه شود!
    شگفتی مطلب در این نکتۀ دقیق و باریک نهفته است که اگر نگوئیم همیشه که «اغلب» ضعف بینش و نگرش در چنین مواردی، صاحب عقیده را ملزم می دارد تا جهت موجه ساختن عقاید خویش به تنظیم و ترتیب دستگاهی فکری، همت گماشته از طریق صف آرائی های به اصطلاح «اکادمیک» و چیدنِ «صغرا» ـ «کبرا» هایی ذهن ساخته و غیر محقق در خارج، حرف خویش را منطقی نما جلوه دهد! حال اگر توانست از طریق کشانیدن زمینه به مسایل جنبی، ولی احساس انگیز، و در اختیار گرفتن نسبی عواطف خوانندگان و آماده کردن زمینۀ تأثیرگذاریِ بیشتر و تأثیر پذیریِ برتر، بر آنان را داشته باشد که طبعاً سودی هم گرفته است!

     این واقعیت بیشتر در مورد مکاتبی صدق می کند که مایه و پایۀ اجتماعی ـ فلسفی دارند نه نهادی الهی، و اگر گاهی مشاهده می کنیم که مکاتب الهی و باوردارندگان ایده های علوی بدان می پردازند، مسئله بیشتر و بیشتر در رابطه با تعهدی است که در زمینۀ هدایت و راهنمائی «خلق الله» دارند، نه اثبات حقانیت جهانی بینی؛ و اینان را عواطف انسانی و ذوق راهنمائی به ارائه ی منظم ـ با روش عقلانی و منطقی و به اصطلاح اکادمیک ـ اصول جهان بینی واداشته است و نه هیچ چیزی دیگر.

     لذاست که ما در روش جهان نگری قرآن و در زمینه های هستی شناسانۀ آن، با آنکه به استدلالهائی ناب بر می خوریم، با سیستم بندی، جز در کلیت و جوهرۀ هستی شناسی و جهان بینی که مبتنی بر الهی بودن هستی و الهی بودن هدف مندی آنست مواجه نمی باشیم.
     روش قرآن بر مبنای ارائه ی صریح، قاطع و ناب استوار می باشد؛ قاطعیت حاکم بر این روشِ تبیین، جای چند و چون را باقی نمی گذارد! به بیانی دیگر: بیان قرآن، بیان پاک هستی است؛ خرد راستین است؛ نمایش متن و جوهره و نهاد «بود» نی هاست منطبق با ماهیت راستین آنها.
     چه «خدا» با بیانی ویژۀ خویش و با واژه های ویژۀ خویش و جملات و نحوۀ بیان ویژۀ خویش به تبیین خلقت خویش ـ چنان که آفریده است ـ پرداخته است و در آنها هیچ شکی ندارد.
    روی همین واقعیت است که سیستم نمی تراشد و گاه هم خیلی با جلالت و خیلی ناب، در تبیین هستی و باورمندی به حقانیت و اصالت برداشت خویش، فحول فضلا را به تحقیق و جستجویی غیر مستقیم دعوت می دارد و در پایان ارائه ی شناسنامۀ هر یک از زمینه های وجودی بلادرنگ می گوید:

     أُفٍّ لَّكُمْ وَ لِمَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ * انبیاء ـ 67
     و یا: ... وَ لِتَبْلُغُوا أَجَلًا مُّسَمًّى وَ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ * غافر ـ 67

     دیده می شود که در این بینش علاوه بر اعتماد به حقانیت، برای ارائه دهنده زمان، مکان و... مطرح نبوده و حقانیت مطلب در فراسوی این قیود و در فراخنای ابدیتی الهی و قدرت شکن مورد ادعاست! اگر ما بتوانیم از طریق تعقلی نیرومند به بازیافت این حقایق نایل شویم ـ که متأسفانه به باور قرآن «قلیل» اند اینگونه توانمندان خداجوی ـ حتماً نگرش ما از اصالتی ویژه برخوردار شده و از سلامت و ارزشی برتر، برخوردار خواهد شد!

     لذا اگر در روش بیان مسایل و از آن جمله زیبائی، در قرآن به سیستم بندی، به دستگاه پردازی، به ارائه ی ماهیت و درک پایه های شناخت زیبائی و تطابق روش، از طریق اندیشه و موضوع، بر نمی خوریم، روی عللی می باشد که قسماً آمد.

     قرآن در ارائه ی این زمینه تا آنجا واقع گراست که جای انکار، شک و چانه زدن را برای کسی باقی نمی گذارد. به عبارتی رساتر، قرآن زیبائی را زیباشناسانه ارائه می دهد. به این معنا که اغلب توجهش به زمینه های عینی و ملموس بوده و اگر در مواردی چون زمینه های زیباپسندانۀ اخروی با مسایل زیبائی توجه دارد، از طریق ارائه ی تشبیهات حسی و عینی، زمینه را ملموس می دارد.

     وقتی قرآن می گوید: إِنَّا زَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَا بِزِينَةٍ الْكَوَاكِبِ * الصافات ـ 6
     ما نزدیکترین آسمان را بزیور نجوم بیاراستیم، و یا:

     يَا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ...* اعراف ـ 31
     و یا آنگاه که از زیبائی های بهشتی سخن می راند، به صورتی آنرا ملموس می سازد که جای انکارش باقی نمی ماند؛ چنانکه این آیه می تواند تثبیت کنندۀ این واقعیت باشد:

     وَ يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدَانٌ مُّخَلَّدُونَ إِذَا رَأَيْتَهُمْ حَسِبْتَهُمْ لُؤْلُؤًا مَّنثُورًا * انسان ـ 19
     «و دور آن بهشتیان پسرانی زیبا که تا ابد نوجوانند و خوش سیما بخدمت می گردند که در آنها چو بنگری گمان بری که لؤلؤ منثورند.»

     و یا:

     عَالِيَهُمْ ثِيَابُ سُندُسٍ خُضْرٌ وَ إِسْتَبْرَقٌ وَحُلُّوا أَسَاوِرَ مِن فِضَّةٍ وَ ... * انسان ـ 21
    «بر بالای بهشتیان، لطیف دیبای سبز و حریر سطبر است و بر دستهاشان دستبند نقرۀ خام و...!»

     دیده می شود که زیبائی همه عینی است، همه ملموس و غیر قابل انکاراند و هرگز ابا ندارد از اینکه زیبائی های هنری را در کنار زیبائی های تکوینی قرار دهد و از صنایع ظریفه ئی چنان پارچه های لطیف دیبا و حریر و یا دستبند و... در جهت عینی ساختن حقایق آنجهانی استفاده نماید؛ گذشته از اینکه با این کار قدرت وسیع دید و پهنۀ گستردۀ زیبائی پسندی و زیبائی شناسی خود را گسترش داده و نمایان می دارد؛ چه با ارائه ی اینگونه زمینه ها، خواننده متوجه دو زمینۀ دیگر زیبائی در ابعاد هنری ـ صنعتی دوامدار و آرایشی غیر متداوم و قابل تخریب و تعویض می شود.
    رسائی این روش در این است که هرگز در بند محدودیت ذهن ساخته نمی ماند و مرزهای کاذب را می شکند و با تذکر و ارائه ی روش سالم دیگری که در خویش، اعتقاد به زیبائی و گذشته از آن نمود واقعی زیبائی را نهفته دارد، به بیان زمینه های زیبائی و زیبائی شناسی می پردازد. بدین معنا که از طریق بیان اثرات داشتن حق زیبائی به طرح آن می پردازد.

    قَالُوا ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا لَوْنُهَا قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ صَفْرَاءُ فَاقِعٌ لَّوْنُهَا تَسُرُّ النَّاظِرِينَ * سورة بقره ـ 69
    باز قوم به موسی گفتند از خدا بخواه که رنگ آن گاو را نیز معین فرماید؛ موسی جواب داد خدا می فرماید گاو زردِ زرین باشد که رنگ آن بینندگان را فرح بخش است.

     خوانندۀ محترم، با قرائت عقاید سایر دانشمندان متوجه این دقت بینش قرآنی خواهد شد که برای «تنها» رنگ گاو نیز نوعی زیبائی قایل است. آنهم در حدی که می تواند تأثیر گذار باشد و ایجاد حس زیباپسندی بنماید. و یا آنجا که دارد:

    لَّا يَحِلُّ لَكَ النِّسَاءُ مِن بَعْدُ وَلَا أَن تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ وَلَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ إِلَّا مَا مَلَكَتْ يَمِينُكَ وَ... * سورة احزاب ـ 52
    «ای رسول بعد از این (زنان)، دیگر عقد هیچ زن بر تو حلال نیست و نه مبدل کردن این زنان بدیگر زن هر چند از حسنش به شگفت آیی و...!»

    آری همان گونه که آمد قرآن زیبائی را زیباشناسانه طرح می کند و اگر به زمینۀ بازتابهای زیبائی ـ مثل وَلَوْ اَعْجَبَکَ ـ هم نگاهی دارد، خیلی صریح نهاد و جوهرۀ عینیِ این بازتاب را ـ آنهم با واژۀ بی چون و چرای «حسن» ـ نمودار می سازد!

 

[1] ـ سورۀ 2، آیۀ 115

[2] ـ رسالۀ لوایح، ص 99

خواندن 405 دفعه آخرین ویرایش در پنج شنبه, 11 شهریور 1395 13:06

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار