یکشنبه, 28 شهریور 1395 17:55

2 ـ انسان علمی:

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

     از این زاویه دانش انسانی و یا انسانی که می تواند دارای وجهۀ علمی باشد مورد شناسائی قرار می گیرد. این دریچه نیز وسعت بسیار زیاد داشته و می تواند پهنۀ وسیعی از ابعاد وجودی این موجود را مورد بررسی قرار دهد، از قبیل: امکان یادگیریِ دانش، طرق متعدد یادگیری، ارزش یادگیری، کارآیی یادگیری، انتقال دانش، حفظ دانش و تداوم این تحفظ، و صدها مسئلۀ وابستۀ به این امر.
     لیکن آنچه در بررسییِ انسانی از این دریچه قابل دقت است و تا آنجا که «فلسفۀ علم»، «تاریخ فلسفه» و «تاریخ علم» نشان می دهد اینست که اکثریت مطلق تضادهای فکری، ناشی از بررسی انسان در مکاتب مختلف فلسفی و علمی، همه از اشتباه گیری های همین روزنه و یا دیدگاه است.
     عده یی از فلاسفه و دانشمندان، وقتی به بعد علمی انسانی برخورد می کنند، عظمت و پهنای حیرت آفرین این بعد، ایشان را چنان مبهوت می سازد که دیگر جائی برای تبارز مقامات والاتری برای انسان قایل نتوانند شد.
     این امر درست شبیه آنست که ما از روزنه ئی محدود، چشم اندازی را متناسب با آن روزنه و نیز قدرت دید و ساحۀ دید خویش به نظاره ایستاده باشیم و آن مقدار دیده شده را، همۀ هستی موجود بپنداریم! و کیست که این پندار را کودکانه و لجوجانه باور نداشته باشد؟
     در چشم انداز اینان نیز، نسبت محدودیت وسایل درک خودشان، انسانِ با عظمت و پردامنه، محدود و منکوب به پهنۀ انسانِ عالم می شود! و بدتر از این، اینکه اینان با همۀ تنگیی ذهنیت و اعتراف به عدم توانمندی و کمال ذهنی، بُعد علمی و دانشیِ انسان را به صورت ابلهانه ئی محصور در چیزهای ذهن ساختۀ خود می دانند.
     انتهای درد زمانی شکفته تر و نمایانتر می شود که با همۀ ادعاها و تقدس نمائیها و انسان گرائیها و علم پرستی ها، همین انسان عالم کامل را بازیچۀ کودن، بی اراده، ناآگاه و غیر مسئولی می دانند که نه تنها علمیتش نمی تواند در تکاملش نقشی داشته باشدکه علمیتش نیز زادۀ نیاز های پیش پا افتاده ئی است که انسان پس از تصور آنها، از خودش می شرمد.
     وقتی ما برآنیم که انسان را محصور و منکوب بعد علمی وی کردن، نه تنها بیانگرِ عدم اعتقاد به والایی انسان است، که تحقیر و تلاشی اوست، اگر مجبور از پذیرفتن این واقعیت دردانگیز باشیم که در جهان امروزی هستند کسانی که با همین دانشِ زاده از بعد حیوانی انسان می کوشند علماً! ثابت کنندکه نه تنها انسان طبیعی که انسان عالم و علمیت انسان نیز محدود در حیات حیوی اوست، چه حکمی صادر خواهیم کرد؟
    تمام حرکات انسان به خاطر حیات مادی و اقتصادی او باشد ولی به قول صاحب «دیباچه ای بر رهبری» در مورد این انسان محدود اندیشیده شده:
    «گرسنگی اگر ننگ است، ننگ بشریت است. ننگ عام انسانهاست. ننگ انسانهای متمدن است که در قرن بیستم پس از ششصد هزار سال که ـ بنا به روایتی ـ برای تأمین خوراک روزمره ی خود، در تلاش بوده اند، تازه رئیس «سازمان جهانی» خواروبار و کشاورزی ملل متحدش فغان بر می آورد که با وجود آنکه:
    «تاریخ بشریت، از همان آغاز، تاریخ پیکارهائی است که انسان، در راه بدست آوردن معاش روزانه، انجام داده است». «با این وصف»... «هنوز در حدود دو سوم» از سکنۀ جهان، در حال «گرسنگی مدام» به سر می برند. و در حدود «یک میلیارد و نیم»، از افراد انسانی، برای نجات از چنگال این وحشت ناکترین بلای اجتماعی معاش کافی بدست نمی آورند.»([1])

     آیا راست است که انسان جبراً موجودی اقتصادی است ولی تاکنون این همه از اقتصاد خویش دور مانده است؟ و باز آیا راست است که این همه دور افتادگی و بیچاره گی زادۀ تنها مبارزه یی است که از وجود تضادهای داخلی جوامع و یا تضاد های بزرگ و علمی ساخته شده یی چون تضاد نیروهای تولیدی و روابط تولید، پاگرفته است؟!
    این نبشته بر آن است تا به واقعیت تاریخی مستمر و جاری یی بس محدود از همین دیدگاه به تماشا و تحقیق بایستد! لذا مسئله را درین جا رها می داریم و به قسمت های دیگر این بحث می پردازیم.

 

[1] ـ ژوزف دوکاسترو، انسان گرسنه، ترجمۀ منیر جزنی، ص 26. به نقل از دیباچه ای بر رهبری از، صاحب الزمانی،
ص ـ 309. تأکید روی فقره ها از ما است.

خواندن 435 دفعه
محتوای بیشتر در این بخش: « 1 ـ انسان طبیعی: 3 ـ انسان عقلی: »

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار