چهارشنبه, 24 آذر 1395 17:12

قرآن و واقعیت زیبائی

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

     قبلاً به صورت اجمالی آمد که قرآن برای زیبائی واقعیت برونی قایل می باشد و آنرا از طریق نمودار ساختن موضوعیت خودش و گاهی همراه با ویژگی ها و یا بازتابهای احساسی آن مورد ارائه قرار می دهد.
     آنچه درین زمینه قابل دقت است مسئلۀ تفکیک زمینه های زیبائی ست از جانب ما به زیبائی های تکوینی (طبیعی) و زیبائی های هنری، و همان گونه که آمد جوهرۀ هیچ کدام را هنوز نتوانسته ایم درست شناسائی نمائیم؛ هر چند در مقابل هر یکِ از انواع آن، عکس العمل هایی از ما بروز می کند.

     ما به زیبائی های طبیعی به گونه ئی می نگریم که بیشتر خارج از حیطۀ اقتدار ما بوده و نیز از جلالتِ عظیم تری برخورداراند. اغلب در برابر زیبائی های طبیعی روح انفعالیِ شدیدتری به خود می گیریم که در مقابل زیبائی های هنری کمتر می توان از آن اثری یافت و بالعکس، ما در برابر زیبائی های هنری، به دیده ئی بیشتر تحسین آمیز نگاه می کنیم که حتماً با این دید به طبیعت و زیبائیهایش نگاه نخواهیم کرد.
     این تفکیک در نگرش قرآنی وجود ندارد و تنها آنگاه که زیبائی را از چشم انداز انسان نگاه می کند با واقعیت گرایی ئی سخت غنامند از بازتابهای حسی آن سخن می راند. ولی همیشه این حقیقت در روش نگرش و بیان قرآن وجود دارد که با وصفِ توصیف و ارائه ی زیبائی، نخست آنرا واقعی می داند و لطفی که خالق هستی از منبع فیض وجود و رحمتش به مخلوقات خویش بخشیده است و ثانیاً آنرا نمایشی هنری از هنرمندیهای الهی قلمداد می دارد.
     به بیانی دیگر، همۀ زیبائی ها در قرآن هنری ست، چه خدا از هنرنمائی خود سخن می راند؛ آنجا که می گوید:

     وَالْأَنعَامَ خَلَقَهَا لَكُمْ فِيهَا دِفْءٌ وَ مَنَافِعُ وَ مِنْهَا تَأْكُلُونَ * وَ لَكُمْ فِيهَا جَمَالٌ حِينَ تُرِيحُونَ وَ حِينَ تَسْرَحُونَ * نحل 5 و 6
     «و چهار پایان را برای انتفاع شما نوع بشر خلقت کرد تا از خود به موی و پشم آنها دفع سردی و گرمی کرده و فوائد بسیار دیگر برید و از شیر و گوشتشان غذای مأکول سازید و هنگامی که شبانگاه برگردند یا صبحگاه بیرون روند زیب و افتخار شما باشند و...» و نیز در این آیة:

     إِنَّمَا مَثَلُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا كَمَاءٍ أَنزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الْأَرْضِ مِمَّا يَأْكُلُ النَّاسُ وَالْأَنْعَامُ حَتَّىٰ إِذَا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَهَا وَ ازَّيَّنَتْ وَ ظَنَّ أَهْلُهَا أَنَّهُمْ قَادِرُونَ عَلَيْهَا... * سورة یونس ـ 24
     «محققاً در مثل زندگانی دنیا به آبی ماند که از آسمانها فرو فرستادیم تا بآن باران انواع مختلفِ گیاهِ زمین از آنچه آدمیان و حیوانات تغذیه کنند بروید تا آنگاه که زمین از خرمی و سبزی به خود زیور بسته و آرایش کرده و مردمش خود را بر آن قادر و متصرف پندارند...»

    خدا در آیۀ نخست با بیانی رسا نه تنها از واقعیت زیبائی و ابداع آفرینش هنری خویش داد سخن می دهد که شنونده و بیننده را با تصاویری زیبا از، طبیعت حیوانی و نیز زیبائی هایی که می شود در رابطه با استفادۀ از حیوانات مورد بروز قرار گیرد، مواجه می سازد. و در آیۀ دیگر، تابلوئی زیبا و ملموس از طبیعت نباتی را فرا راه نظارۀ انسان قرار می دهد.
    همان گونه که از ارائه ی این دو آیه و سایر آیات ارائه شده بر می آید، درین بیان، آن تفکیک بینش و نگرش وجود ندارد ولی در عوض، تذکر و ارائه ی این آیات دارای غایتی بس ارجمند و الهی است که خواهد آمد.
    این ویژگی ها در نگرش قرآن هرگز مانع واقعیت نگری نسبت به انواع زیبائی ها نشده و قرآن جای جائی از زیبائی های مختلفی سخن می راند که گاه نمونه هایی از زیبائی های هنری ـ انسانی را نیز دارد. این نمونه ها می توانند بیشتر در ارائه ی نظر ما کمک نمایند.

    وَ الْخَيْلَ وَ الْبِغَالَ وَ الْحَمِيرَ لِتَرْكَبُوهَا وَ زِينَةً وَ يَخْلُقُ مَا لَا تَعْلَمُونَ * نحل ـ 8
    و اسب و استر و حمار را برای سواری و تجمل مسخر شما گردید، چیزی دیگری هم که شما هنوز نمیدانید برای شما خواهد آفرید.
    در این آیه نه تنها مسئلة زیبائی مطرح است که مسئلۀ «تجمل» و «تزئین» مورد بحث می باشد. در آیۀ بعد نوع دیگری از همین نمونه را بدست می دهد:

    وَهُوَ الَّذِي سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُوا مِنْهُ لَحْمًا طَرِيًّا وَتَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْيَةً تَلْبَسُونَهَا وَتَرَى الْفُلْكَ...* نحل ـ 14
    «او خدائی است که دریا را برای شما مسخر کرد تا از گوشت (ماهیان حلال) آن تغذیه کنید و از زیورهای آن استخراج کرده و تن را بیارائید و کشتی ها و...» و باز:

     إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤًا وَ لِبَاسُهُمْ فِيهَا حَرِيرٌ* حج ـ23
     «آنانیکه ایمان به خدا آوردند و نیکوکار شدند و البته همه را در داخل بهشت هائی گرداند که زیر درختانش نهرها جاری است و در آنجا طلا و مروارید بر دست زیور بندند و تن به جامۀ حریر بیارایند.»

     که در همین یک آیه قرآن به ارائه ی چند نمونه از نمودهای زیبائی می پردازد.
     باز قرآن متوجه زیبائی های خاص انسانی بوده و همان گونه که در آیه ئی قبلاً آمد به زیبائی انسانی به عنوان واقعیت معترف بوده منتها آنرا تنها در زن متجلی ندیده و مردان را نیز ازین نعمت بهره مند می داند. قرآن ضمن بیان هدفمندانۀ داستان حضرت یوسف (ع) دارد که:
    فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَيْهِنَّ وَ أَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّكَأً وَآتَتْ كُلَّ وَاحِدَةٍ مِّنْهُنَّ سِكِّينًا وَ قَالَتِ اخْرُجْ عَلَيْهِنَّ فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ وَ قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ وَ قُلْنَ حَاشَ لِلَّهِ مَا هَٰذَا بَشَرًا إِنْ هَٰذَا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ * یوسف ـ 31 
    «چون (زلیخا) ملامت زنان مصری را دربارۀ خود شنید فرستاد و از آنها دعوت کرد و مجلس بیاراست و باحترام هر یک بالش و تکیه گاهی بگسترد و بدست هر یک کاردی (و ترنجی) داد و (از یوسف) تقاضا نمود که به مجلس این زنان در آ، چون یوسف را زنان مصری دیدند زبان به تکبیر گشودند و دستها (به جای ترنج) بریدند و گفتند تبارک الله که این پسر نه آدمی است بلکه فرشتۀ بزرگ حسن و زیبائی ست.»

     و همان گونه که مشاهده می شود، قرآن افزون به بیان و ارائه ی واقعیت های مختلف و متنوع زیبائی، گاه از روانشناسی زیباپسندی، گاه از روانشناسی اجتماعی و... پرده بر می دارد. در داستان یوسف (ع) از روانشناسی زیبائی پسندی پرده می گیرد که در مورد زلیخا این حس به انحراف کشیده شده و خود را به جنسیت نزدیک می دارد.

     در فصل های پیشین آمد که آنانی که عوامل تشدید کنندۀ بزیبائی را به جای موضوعیت زیبائی می گیرند دچار لغزشی سخت اشتباه انگیز شده و اغلب ندانسته زمینه ها و انفعالات و احساسات دیگری را بجای حس زیبائی گرفته اند.
     بیان قرآن در مورد داستان یوسف می تواند راهنما و معیار دقیقی باشد برای کسانیکه می خواهند با باریک اندیشی این زمینه های بسیار نزدیک بهم را از یکدیگر بازشناسند. قرآن صریحاً به نمودار ساختن حس زیبا پسندی زنان مصر در رابطه با دیدن یوسف می پردازد و نیز، میهمانی زلیخا را به عنوان زمینه ئی استدلالی جهت فطری بودن ـ و یا لااقل ناخود آگاهانه و غیر قصد و ارادی بودن ـ گرایش زلیخا به یوسف، نسبت شدت تبارز و تظاهر زیبائی وی ارائه میدهد که این استدلال به قوت اثبات می شود.

     از اینها اگر بگذریم از سخنان گوهربار مولای متقیان علی (ع) چنین در میابیم که نه تنها زیبائی های طبیعی واقعیت دارند که آنها را خداوند برای اثبات قدرت خویش و تنبه، آفریده است؛ آنجا که در خطبۀ 16 نهج البلاغه می گوید:

     «پدیده های آفرینش را به شگفتی بیافرید، برخی را جاندار و برخی را بیجان، گروهی را بی جنبش و گروهی را در چرخش و با نازک کاریهای آفرینش، براهینی روشن بر توانائی بی پایانش برپاداشت، بدانسان که خردها بزرگیش را پذیرفتند و در برابر فرمانش تسلیم شدند، دلایل یگانگیش در گوشها آواز می دهند و ما را به پذیرش یکتائیش می خوانند.
     و پرندگان گوناگونی بیافرید که در شکافهای زمین و دره های ژرف و ستیغ کوهها آشیان گیرند با پرهای رنگارنگ و اندامهای گوناگون که مهار فرمان او را بگردن دارند و با پروبالهای خویش در هوای گشاده و فضای گسترده پرواز می کنند و آنها را با همۀ شگفتی هایی که در آفرینش خود دارند بدون نمونه و نقشۀ قبلی بیافرید و بر استخوانهایشان پرده هائی از پوست و گوشت فروکشید و برخی از آن پرندگان را بجهت سنگینی اندام از پرواز در اوج هوا بازداشت تا در نزدیکی زمین به پرواز درآیند و پروبال هر دسته را به رنگی بیافرید و نگارهائی در آنها پدید آورد و با صنعت دقیق خویش هر یک را در قالب رنگی ریخت که در رنگی دیگر در آن نیامیخت و طوق رنگین بپرنده ای بخشید که از رنگهای دیگر ممتاز گردید.

     و از شگفت انگیزترین آفریده های او طاووس است که پیکرش را در نهایت اعتدال بیاراست و رنگهایش را به نیکوترین گونه، بنگاشت بالهایش را به هم پیوست و دمش را به درازی کشید که چون به سوی جفتش روی آورد آن دم را چون چتری بگشاید و از آن سایبانی بر سرش بسازد، همچون کشتی بانی که بادبان کشتی را بهر سوی بگشاید، حیوانک به رنگهایش بنازد و به آهستگی و فخر می خرامد تیغ بالهایش گویا از سیم خام است و بر پرهایش دایره هائی رنگین از طلای ناب و پاره های زبرجد که اگر بالهایش را به گیاهان مانند کنی، مثل دسته گلی رنگ برنگ است و اگر به جامه ای تشبیه کنی بمانند پارچه های پر نگار و قماش رنگین یمنی است و اگر به زیورها مانند شوند همچون نقره های سپیدگونه ای است که گوهرها بر صفحۀ مرصعش بدرخشد، مستانه و شادمان می خرامد و بر دم و بالهایش می نگرد و از زیبائی پیراهنش به قهقهه می افتد و از رنگهای زیبا به خنده می آید ولی چون به پاهایش نگاه می کند به ناله می افتد و بانگ بر می آورد و می گرید، گویا فریادرسی می جوید و برای ناله های دردناکش گواهی می خواهد زیرا پاهایش باریک و زشت است مانند پای خروسی که نه سپید و نه سیاه باشد و از ساقهایش خارهائی پنهان بر آمده است.

     افسری سبز رنگ و پر نقش و نگار بر فراز بالش برخاسته و برآمدگی گردنش بمانند ابریقی است زیبا و کشیده و بلند که تا زیر شکمش با رنگی سبز و تند کشیده شده، همچون حریری رنگین که به مانند آینه صیقل یافته، گویا خود را به چادری سیاه پیچیده که از بسیاری شادابی و خرمی سبز گونه و از شکاف گوشش خطی بباریکی سر قلم بدرخشش گلی سفید کشیده شده که در متن سیاه می درخشد، و از هر رنگی در پیکر خود بهره ای یافته و با شادابی به آن رنگها جلاء و درخشندگی داده است تا رنگها بهتر به جلوه افتد، همچون شکوفه هائی پراکنده بدون آنکه از قطرۀ باران و تابش آفتاب پرورش یافته باشد و گاه پرهایش می ریزد و جامه اش از تن می افتد و پی در پی پرهایش همچون برگهای درخت می ریزد ولی بجایش پرهائی دیگر می روید و چندان بر می آید که به چهرۀ نخسین باز می گردد، بدانسان که با رنگهای پیش اختلافی ندارد و رنگی در غیر جای خویش پدید نمی آید.

     و اگر به یکی از موهای نازک پرهایش نگاه کنی گاهی سرخ گلرنگ و گاهی سبز زبرجدی و زمانی زرد طلائی بنظر می آید، پس چگونه دریافتهای ژرف انسان را توان درک این همه شگفتی هاست و چگونه اندیشه ها می تواند به عمق این همه زیبائی فرو رود؟ و یا زبان ستایش گران به توصیف نظم های دقیقش بپردازد؟ خیالها از درک کوچکترین جزئی از این همه زیبائی ناتوانست و زبانها از بیان این همه هنرمندی الکن.
     پس پاک است پروردگاری که خردها از ستایش یکی از آفریدگانش ناتوانند با اینکه این آفریده ای که در برابر چشمها جلوه می کند پدیده ای محدود است که از نقشها و نگارهائی ترکیب یافته و زبانها نتوانند به وصفش بپردازند و به شایستگی به شناختش نایل آیند.
     پس پاک است پروردگاری که پیکر جانورانی کوچک همچون مورچه و پشه و حیواناتی بزرگ همچون فیل و نهنگ را بیاراست و مقرر فرمود که هر جنبنده ای که روحی در پیکر دارد بسرانجام مرگ رسد و نابودی فرجام کارش باشد.»
     این عنوان را با آوردن آیه ئی از سورۀ زخرف که در رابطه با پندار گرائیهای مشرکین نسبت به خداوند صورت گرفته است و خداوند از روان شناسی اجتماعی نازپروردگان و به قول امروزیها «نازک نارنجی ها» پرده بر می دارد خاتمه می بخشیم:
     أَوَمَن يُنَشَّأُ فِي الْحِلْيَةِ وَهُوَ فِي الْخِصَامِ غَيْرُ مُبِينٍ* زخرف ـ 18
    «آیا کسی که به زیب و زیور پرورده می شود (مانند دختران) و او در خصومت از حفظ حقوق خود عاجز است چنین کسی (لائق فرزندی خداوند است؟).»

خواندن 538 دفعه آخرین ویرایش در پنج شنبه, 16 دی 1395 23:28

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار