پنج شنبه, 08 خرداد 1393 11:49

تذکر

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

بِسْمِ رَبِّ الشُّهَداءِ وَ الصِّدِّقین.

 

     سال گذشته، که برای دیدن خانواده و اخوان به جهرم رفته بودم، طی دیدار بعضی از دوستهای آنجا، به صورتی اتفاقی، دیداری نیز از اداره و مسئولین بنیاد شهید آنسامان دست داد.

      پس از آنکه با مقداری از فعالیتهای فرهنگی ـ تبلیغی آن اداره آشنا شده و بدیدار قسمتی از کارها نائل آمدم، مسئولین محترم آنجا، حقیر را مورد لطف قرار داده و از من خواستند تا در زمینۀ تجلیل و قدردانی از مقام شهداء عالیقدر «عصر عاشورا» ـ که تقریباً برای مردم جهرم چهره هائی شناخته شده می باشند ـ وظایفی را تقبل نمایم، مشروط بر اینکه:
1 ـ آنچه دربارۀ این شهدا گفته می شود، مستند باشد.
2 ـ تا آنجا که ممکن است، مسایل مطروحه، ساده، روان و خالی از پیچیدگی و ابهام ارائه شود.
3 ـ ضمناً نحوۀ ارائه، صورت و هیئت داستان گونه ـ و نه یک رمان تکنیکی و واقعی ـ را، دارا باشد.

     بنده هم پس از مقداری مزاحمت، با مقداری نوار و نیز جزوۀ مربوط به بیوگرافی و وصیت نامه های بچه ها، از دوستان بنیاد شهید جدا شده به مشهد ثامن الحج (ع) بازگشتم؛
     با آنکه قسمت عمده ئی از کارهای لازم، در تابستان سال قبل انجام پذیرفت و حتی فیش های لازمه، تکمیل و مرتب گردید، متأسفانه تا امسال نتوانستم از خجالت دوستان بنیاد شهید بدر شوم.

     آنچه اینک پیش رو دارید، تلاشی ست نارسا در جهت تجلیل از مقام شهدأ معظم عصر عاشورا ـ و همۀ عاشورائیان خطۀ خون رنگ خودمان ـ و با آنکه آنچه در مورد بچه ها گفته شده مبتنی بر نوشته ها و گفته هائی است که به من سپرده شده بود، با آنهم، با همۀ تلاشی که کردم، نتوانستم شرایط ذکر شده را به صورت کامل رعایت نمایم.

     امید که این خدمت ناچیز و ناقابل مورد پذیرش مقام ارجمند شهدأ عصر عاشورا قرار گرفته، گامی باشد در جهت انجام وظایفی که آنها برگردن ما نهاده اند...!

ربنا اغفرلنا و لاخواننا الذین سبقونا بالایمان...

 

مشهد مقدس ـ 27 حمل 1365 هجری شمسی


خواندن 1420 دفعه
محتوای بیشتر در این بخش: « فصل هشتم کتاب رمان شکوه شهادت

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار