دوشنبه, 26 خرداد 1393 09:27

میوۀ زهرآگین

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

     از پی آوردهای زهرآگین و نتایج سوء این توهمات در پهنۀ ارزشها و منزلت های انسانی و در محدودۀ حیات اصیل و حاکمیتِ روح انسانیت و اسلامیت آنست که: نخست ضد انقلاب و حکام قدرت پرست و سیاست پیشگان جاه طلب به «باطل» (هر چه غیر از خدا و غیر حکم خدا و غیر راه خدا و غیر عباد صالح و مخلص الهی) و «راهها» و «روشها» و «معیارها»ی آن اعتقاد پیدا می نماید! و از این پس همۀ هستی و وجودشان در گرو باطل و در جهتِ منافع باطل و اهدافِ مظاهر پلید باطل قرار می گیرد. چنانکه در مورد ببرک کارمل می توان شاهد این مدعا بود.

     نکته ئی را که باید در همین مورد تذکر داد و خواهان توجه جدی نسبت به آن بود اینست که ملت مجاهد و شهید پرور افغانستان باید به این واقعیت مسلم رسیده باشد که مسئلة یاد شده به هیچ وجه به باطل گرایانی که همچون ببرک، کرملین را قبلۀ آمال خویش قرار داده اند مربوط و محدود نبوده و شامل قدرت پرستان و سیاست پیشگانی نیز می شود که «کاخ سفید» و یا... را قبلۀ آرزوهای خویش قرار داده و در عوض کمک های ناچیزی که از استعمار پیشگان غربی فراچنگ می آورند خود و همه چیز و همۀ امکانات مادی و معنوی و ارزشهای والای ملت خویش را حتی پیش از رسیدنِ به حاکمیت به حراج می گذارند.
     ملت شهید پرور افغانستان که در یک مقطع بسیار خاص و روشنگرانه و افشا کننده ئی به جهاد علیه روسیۀ اشغال گر مشغول می باشند و شکوفائی بیش از حدِ تصور انقلاب اسلامی در مدتی بسیار اندک، نقاب از چهرة کثیف استعمارگران غربی برداشته است، باید با هوشیاری و دقت متوجه رفتار و کردار آندسته از باطل گرایانی که در این شرایط دست گدائی به سوی آمریکا دراز کرده اند، بوده و چرندهای بی پایه و توجیهات پوچ آنانرا مبنی بر اینکه مثلاًَ: «نمی توان بدون اخذ کمک از ابرقدرتی، با ابر قدرت دیگری جنگید» و یا «پس از رسیدن به حاکمیت، با آمریکا نیز همان کار را می کنیم که با روسیه کردیم!» و یا آنجا که بین استعمار شرق و غرب، تفاوت قائل شده و شوروی را از آمریکا خونخوارتر و جنایت پیشه تر معرفی می نمایند! و نیز هر توجیه دیگر اینان را نپذیرفته و یقین داشته باشند همانطوری که وظیفۀ هر مسلمان متعهد است که «کفر را ملت یگانه ئی» بداند، وظیفۀ اولیۀ آنهاست که هیچگونه تفاوتی میان مزدوران آمریکا با مزدوران روسیه نگذارند. چه در واقع امر، اینان نیز، ضد انقلاب، سیاست پیشگان جاه طلب و حاکمیت پرستان خودفروخته ئی هستند که به باطل، راهها و روشها و... باطل ـ منتهی در چهره غربی آن ـ گرائیده اند.

     و اما در قدم دوم، باور به ارزشها، اصالت ها، اصول و ضوابط انسانی و پایدار را ـ که هویت و شخصیت اصیل و واقعی انسانها در گرو تحققِ آنهاست ـ در وی متزلزل شده و در نتیجه، از حیات و جوهر انسانی به گونۀ ترحم زائی تهی می شود. که متأسفانه جای تفصیل کلام نیست.
     اینان چنین می پندارند که: یا بواسطۀ ابراز و پیشنهاد تازه و ویژۀ آنچه آنرا «ارزش» به حساب می آورند. در دیدگاه ارزشی مردم دگرگونی و تغییری وارد کرده و از این طریق با آنان همراه شده، حداقل آنان را در خط خویش کشیده اند!
     یا به ایجاد نوعی «قناعت» در ذهن مردم و بی حاصل بودن «خطر کردن» در برابر دولت حاکم و قبول زحمات مقابله و... دست یافته اند! و یا اینکه حداقل از نظر تشدید جو ارعاب و نشان دادن زور و برخورد نمودن از موضع قدرت، مردم را مجبور به عقب نشینی سیاسی، اقتصادی و... نموده اند. و چون تحلیل بر مبنای هر یک از اینها ـ از دیدگاه خودشان ـ حاکمیت زور را تبیین و توجیه می دارد، آنانرا به باطل گرویده تر می سازد.
     درین شرایط و احوال اگر جریان امور سیاسی ـ اجتماعی، ولو به صورت قشری و ظاهری در جهت منافع خودشان باشد و نمود و سنبل حرکات و تلاشهائی در جهت مخالف به مشاهده نرسد، خیال می کنند که: مردم ایمان خویش را نسبت به اهداف، آرمانها، ارزشهای انسانی و انقلابی و پویائی آنها، از دست داده و امیدی به پایان کار ندارند! لذا می پندارند بهترین فرصت برای رسیدگی و توجه به نارسائیهای درون و طرح پلانهای متنوع جهت تداوم حرکت ها و حاکمیت استعماری ـ استبدادی و خفه ساختن ریشه و جوهر فریادهای حتی بالقوۀ انقلابیون فرا رسیده است!

     در این رابطه گاه چنان اتفاق می افتد که همزمان با بررسی و تلاش برای جبران، ترمیم، و یا سرپوش نهادن به نارسائی های درون و... و نیز اشراف بیشتر و احصاء دقیق تر و آشنائی همه جانبه تر به این نارسائیها و نقاط آسیب پذیر، مواجهه با نمونه ها و جوانه هائی حکایت کننده از قیامی وسیع و عمیق و همه جانبه می شوند! که این برخورد، نه تنها همۀ خیالات و اوهامشان را بهم می ریزد که نسبت آگاهی بیشتر به نارسائیهای خویش، آنانرا سخت در هراس و سرگیجکی می افکند.
     در این حالت است که هر بینندۀ باهوشی متوجه می شود که حاکم قدرتمدار دیروز، سراسیمۀ خودباختۀ امروزی است و متوجه می شود که اعتدال ظاهری خویش را از دست داده و آرایش سیاسی، روانی و حتی نظامی خود را نیز از دست داده اند که اگر به جریان انقلاب اسلامی خودمان با دقت شایسته اش نظر اندازیم به خوبی در می یابیم که قیام بشکوه، حماسه آفرین، اخلاص بار، تحرک آفرین، دشمن برانداز و اسلامی بیست و چهارم حوت 1357 شمسی هرات، درست یکی از نمونه های بارز قیام هائی از همین دست بوده و دولتِ مزدور و دست نشاندۀ «تره کی» نیز نمونۀ عینی دولت های علیل و انحرافبار و ضد مردمی و... تواند بود! زیرا همانگونه که آمد، این دولت مسخره دارای همۀ آن مشخصه های یاد شده بوده و یا لااقل در عمل و یا تبلیغات و ژست گرفتن های خویش سخت تلاش می نمود تا خود را بدانگونه بنماید و ادا و اطوار دولتهای زورگوی و مستبد را در بیاورد.
     از سوئی چنانکه مشهود بود، عده ئی از ایمان نیاورده ها به گونه ئی ناموجه و غیر منطقی، فریب ظاهر امر را خورده و دولت پوشالی تره کی را، دولتی مسلط بر اوضاع و احوال سیاسی ـ اجتماعی دانسته و مردم را در برابر سدی شدید و طاقت شکن گمان می کردند. چه اوضاع و احوال سیاسی نسبت جوِ ناسالم و خفقانِ حاکم بر ملت بگونه ئی بود که اینان گمان می نمودند، تشکیلات سیاسی مستحکم، با برنامه، جهت دار و پرتوان و تحرکی که بتواند تره کی و حامیان و اربابان روسی وی را با قهر و غلبه و روش و زیربنای ایدئولوژیک سالم و انقلابی از صحنه بدر برد وجود نخواهد داشت، لذا هم خود و هم ملت را در موضعی انفعالی پنداشته و در برابر یک رویداد انجام شده و به قدرت و استحکام رسیده، خیال می کردند!

     در میان این بیماران توهم زده، عده ئی که بیشتر از دیگران، شگفتی و حتی توهم انسان را نسبت به خود بر می انگیختند، کسانی بودند که خودآگاه و یا ناخودآگاه تحت تأثیر فرهنگ غربی قرار داشته و از مسایل سیاسی، اجتماعی، از حکومت و حاکمیت، از قطب و قطب بازی و کلاً از دنیا و سیاست جهانی تحلیل غربی داشته، جهان را از نظر سیاسی ـ اجتماعی به دو بخش، دو ابرقدرت، دو روش سیاسی، تقسیم و سایر ملل را اقمار این دو می شمردند. و چون خود دارای تفکری مستقل و همگام با عقاید و آرمانهای ملت نبودند و از سوئی قدرت سیاسی را در دست رقیب می دیدند، نمی توانستند تصور کنند که غیر از خودشان و رقیب شان، ملت، قدرت ملت، ارادۀ ملت، ایمان ملت، عشق و ایثار و اخلاص و شهامت و پایمردی و... ملت می تواند وجود داشته باشد، چنانکه دارد و سرنوشت و تقدیر ملت را نیز خود همین ها قلم می زنند.

خواندن 1378 دفعه
محتوای بیشتر در این بخش: « مرگی در پوچی توسل به پوچی »

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار