دوشنبه, 02 تیر 1393 09:13

به بهانۀ 24 حوت رابطــۀ انقلاب و ارزشها - مؤلفه های انقلاب

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)

     بررسی رویدادهای مهم تاریخی در میان اقوام و قبایل مختلف تأیید کنندۀ این واقعیت می باشد که قیام ها و انقلاب های اجتماعی گاهی اهدافی صرفاً مادی و دنیائی را تعقیب می نمایند و گاهی آرمانهائی ارزشی و ماوراء الطبیعی ای  را که هم دنیای آنها را رونق و جلوه و عزت الهی می بخشد و هم عقبای شان را از نظر کیفیت و سلامت تضمین میجنماید. روشن و طبیعی است که هر کدام از این قیام ها دارای علت و یا عللی ویژه و معین بوده؛ از روشهای خاص خودش بهره جسته؛ به زمینه ها، موارد و کارهای معینی دامن زده؛ آرمانهای مخصوصِِ به خودش را دنبال نموده؛ برپا دارندگان خویش را از اشیاء و اموری معین دور ساخته و به اشیاء و اموری دیگر نزدیک نموده؛ آثار و یامدهایی کاملاً مشخص از خود بجای نهاده اند و غیره.
     آنچه آمد مؤید آنست که برخی از این قیام ها و انقلاب ها از جانب محرومانِ از مواهب اقتصادی علیه چپاولگران و استثمارپیشگان و تجاوزگران به حریم حقوق مادی مردم شکل گرفته، براه افتاده و سرانجام به گوشه ای از اهداف خود رسیده است و زمانی، از ناحیۀ انسانهای ارزشگرای و تعالیجوی علیه فاسدان منحرف از ارزش های انسانی و راه و رشد هویت الهی انسان و برای استیلای ارزشهای ناب و ساختن انسانی خدائی و آزاد کردن او از هر آنچه شایستۀ مقام وی نبوده است.
     آنچه درین میان قابل تذکر بوده و به هدف این نبشته نزدیک تر می باشد اینست که یادآور شویم: برخی از این قیام ها «صنفی و گروهی» و در محدودۀ اهداف ویژۀ گروهی برپا شده، از ساز و کارهای ویژۀ گروهی برخوردار بوده و راه خویشتن را پیموده اند و برخی دیگر به عکس «اُمّی و توده یی و عمومی» بوده و اکثریت مردمِِِ همان جامعه را در راه شکل گیری، پویائی و احیاناً رسیدن به ثمرات متنوع خود، مجبور به مشارکت و دعوتِ به تلاش و ناچار از همراهی کرده اند.
     طبیعی ست که در مواردی از این دست، گاهی زبان اهدافِ قیام ها، ابزار و روشهای مورد توجه آنها و... نیز گروهی و صنفی گردیده و متناسب با ذوق و سلیقۀ گروهِ برپادارنده اش باشد و زمانی به خلاف آن زبان، زبان عموم مردم، و اهداف، اهداف مورد تأیید و پذیرش و اقبال امت باشد.
     به هر حال، تا آنجا که از این گونه بررسی ها بر می آید امتیاز یک انقلاب ارزشی و یا قیام و انقلاب مذهبی ـ که در پی تحقق ارزشهای برین و انسان ساز بوده و برآنست تا انسانِِ درمانده در مادیت و پلشتی را از زندان هوسها و لذتهای بهیمی بدر کرده و به مقام شایستۀ خودِ وی برساند ـ از یک حرکت گروهی و صنفی، و البته که در یک نگرش کلی و فراگیر، در دو چیز می باشد:
اول ـ در اُمّی بودن و فراگیر بودن زبان آرمان و اهداف آن؛
دوم ـ در ارزش محوری و فرامادی بودن آن؛
     با این مایۀ از باور و بینش اگر بخواهیم که قیام مردم خودمان را مورد توجه و ارزیابی قرار دهیم به روشنی متوجه خواهیم شد که این قیام، اولاً قیامی اُمّی و فراگیر و میلیونی بوده و جز مزدوران روسیۀ روسیاه، نه تنها کسی آن را رد و نفی و طرد نکرده که از همکاری با آن روی نگردانیده است؛ و ثانیاً در خواهیم یافت که این قیام سرتاسری هدفی جز دین مداری و گسترش ارزشهای دینی ـ که در شکل دفاع از حوزۀ حضور دین و ارزشها و باورها و اعتقادات دینی تجلی و تبارز داشته و دارد ـ را دنبال نمی کرده و نمی کند. روشنی و صراحت این واقعیت به حدیست که اینک دنیا ـ جز روسهای تجاوزپیشه و مزدوران سگ صفت آنها ـ نه تنها به این امر مهر تأیید می گذارد که هر توجیه دیگری را به ریشخند می گیرد.
     یک نگرش اجمالی و شتابناک به ادبیات سیاسیِ امروز ـ به ویژه آنچه متوجه به انقلاب ما بوده و حول مؤلفه ها و ویژگی های آن می چرخد ـ مؤید آنست که تأثیر دین محوری و ارزشهای مربوط به آن در این قیام تا آنجا بوده است که در حوزۀ کاربرد زبان و واژه ها تحولی روشن پدیدار ساخته و فرهنگ واره ئی از واژه های مذهبی و ارزشی را بر آن تحمیل کرده است! این نگرش ـ اگر منصفانه بوده و از واقعیت گرائی بهره مند باشد ـ یقیناً آنهائی را که نظری مخالف ما دارند به پذیرش بی چون و چرای این واقعیت مذعن خواهد ساخت؛ هر چند برای مغرضان و مزدوران و جدل پیشگان برای همیشه جای مخالفت وجود دارد!

     به هر حال، بررسی واقع بینانۀ اوضاع سیاسی، اجتماعی، اقتصادی جامعۀ ما در چند دهۀ اخیر هم می تواند هویت و محتوای این قیام را به روشنی معرفی نماید؛ هم جهت سیر تکاملی آنرا ترسیم نموده و روشن سازد؛ هم میزان اثرگذاری آنرا بر ابعاد مختلف اوضاع فعلی منطقه و جهان روشن نماید؛ هم آفتجها و دشمنان آشکار و نهان آنرا شناسائی و معرفی نماید؛ و هم دورنمائی ـ هر چند که نه چندان شفاف ـ از آینده و آثار برکتبار آنرا برایمان طراحی نماید!
     در این رابطۀ ویژه، آنچه نیاز به آوردن برهان ندارد اینست که: مردم افغانستان به دلایل متعدد ـ که اینک حتی نزد بی سوادترین افراد جامعه هم روشن شده، هم مدلل گردیده و هم انکارناپذیر می نماید ـ از دولت ظاهرخانی راضی نبودند! هر چند بهتر آنست که بگوئیم: وضع مسخرۀ دولت ظاهر خانی بحدی از ابتذال و نفرت انگیزی رسیده بود که تحمل آن وضع رقت انگیز حتی برای افراد خانوادۀ سلطنتی نیز طاقت شکن و توجیه ناپذیر گردیده بود! چه رسد به مردم!
     در واقع، همین وضعیت غیر قابل تحمل بود که به دست روسها و داودخان از یک طرف وسیلۀ توجیهی را سپرد تا رویکرد به کودتا را توجیه نمایند و از دیگر طرف، انگیزۀ رویکرد به کودتا را تقویت نمود! چرا که کارگزاران این دولتِ بریده از مردم نه برای مردم دنیائی گذاشته بودند تا در سایۀ آن بیارامند و لذت ببرند و خوش بگذرانند و نه هم دینی تا در پرتو ارزشهای آزاد سازنده اش خود را به قله های رفیع عزت و سعادت ارزشی برسانند!
     کار این دولت فاسدِ فاسدکننده بجائی رسیده بود که نه تنها دیگر زمینه یی برای توجیه حضور و تداوم لاشۀ متعفن خود نداشته و هرگز هیچ گونه امیدی برای آینده، در هیچ بعدی و برای هیچ فردی بجای نگذاشته بود؛ نه تنها زمینه و موردی برای جانبداری از خود را حفظ نکرده بود؛ نه تنها فساد خود را علنی ساخته و خود را از هر نظر خلع سلاح و صلاح کرده بود، که همۀ وسایل نابودی و فنای خود را، خود و به دست خود فراهم ساخته بود؛

     طبیعت چنین حالی مؤید آنست که مردم از سیاست و نظام اقتصادی دولت ظاهرخان به هیچوجه راضی نباشند؛ چرا که آنچه در رگهای این سیاست جریان داشت غفلتِ از مردم و رشد اقتصادی مردم و سروسامان دادن به عدالت اجتماعی و قسط اقتصادی و ارزش محور ساختن تلاشهای اقتصادی و خدائی کردن جنبۀ اقتصادی و اهداف اقتصادی و امنیت بخشیدن به آیندۀ اقتصاد و... بوده و جز خارج ساختنِِ سرمایه های ملی، و متمرکز کردن آن ها در بانکهای فرنگستان و ایجاد ناامنیِ اقتصادی و بی اطمینانی و... خون دیگری در این رگها جاری نبود!
     زراعت این مملکت هنوز به همان روش بسیار کهنه و نازای ادامه داشته و هنوز که هنوز است، انسان عصر فضا باید به رنج و مشقتی که کشتگر افغانی برده و ثمری که بر نمی دارد خون دل بخورد و حسرت بکشد!
     از صنعت هم که هنوز اثر و خبری نبوده و نمی باشد تا بتواند وضع تحمل ناپذیر اقتصادی این ملت را تا حدودی قابل تحمل سازد!
     وقتی اوضاع سیاسی و اقتصادی دورۀ ظاهرخان این گونه بوده باشد، کدام عاقل منصف می تواند توقع داشته باشد که وضع فرهنگی آن بهتر از آندو خواهد بود!
     فقر اقتصادی و ناامنیِِِِ حاکم بر وضع اقتصادیِ فرهنگ و فرهنگیان این کشور، مردم را چنان نسبت به عدم کارآئی فرهنگ دولتی بی اعتماد ساخته بود که نه تنها عدۀ زیادی از شهرنشینان و بچه کسبه های تازه به دوران رسیدة دیپلم و یا گاهی لیسانس را برای کم شدن دوران عسکری و... تعقیب می کردند که تا لحظۀ آخر عمر این مردک، تحصیل بچه های روستائی با اجبار، اکراه و فرار همراه بود!

     آنچه در رابطة با ابعاد سیاسی، اقتصادی و فرهنگی دولت ظاهرخانی آمد، متأسفانه در دولت داوودخانی نیز ادامه داشته و این دولت، با همۀ وعده هائی که داد، هرگز نتوانست نقطۀ قابل توجه و امیدی تولید نماید تا مردم حاضر شوند با انقلابی اینهمه خونبار خود را بدان رسانیده و اجر این همه رنج و درد و مصیبت را باز گیرند؛ چرا که درین دو حکومت و حاکمیت هرگز جاذبه ئی وجود نداشته بوده است تا با قیمت خون جگر گوشه های مردم بپاخاسته برابری کند!
     همۀ آنچه آمد مؤید این نکته است که قیام این مردم هرگز و به هیچ روی برای بازگشت به دوره ئی آنهمه سیاه و نفرت انگیز نبوده و هیچ جاذبه ئی هم وجود نداشته است تا آنان را بدان نظام فراخواند! و از آنجا که موهبت ها و ارزشهای نظام سرمایه داری از یکطرف برایشان بیگانه بوده و هیچگونه تجربۀ ذهنی و یا عینی از آن نداشتند؛ و از دیگر طرف، کسی مؤلفه ها و ارزشهای پاگرفته از این نظام را در سطحی ملی و فراگیر برایشان روشن نساخته بود؛ و آنچه را هم از بچه فرنگ رفته ها ـ بعضی ها ـ شنیده بودند، شرم آورتر از آن می دانستند تا به دیگران باز گویند و عواملی دیگر، باعث شد تا قیام اینان نتواند در جهت مواهب و ارزشهای نظامِ به اصطلاح سرمایهجداری باشد؛ و از همین روی هم هست که هرگز از شعارها و جاذبه های مربوط به دنیای سرمایه داری از قبیل دیموکراسی، تساوی حقوق زن و مرد، آزادی لجام گسیختۀ زن، رباخواری، مال اندوزی، لیبرالیسم افراطیِِ خجلتبار و... در زندگانی اینان ـ چه در نظر و بیان و چه در عمل و قیام ـ اثری ندیده بلکه با جنبه های غیر اسلامی نظام سرمایه داری، مخالفت و تضاد نظری و عملی آنان را مشاهده می نمائیم!

خواندن 1158 دفعه
محتوای بیشتر در این بخش: « میوۀ ایثار برهانی بکر »

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار