یکشنبه, 08 تیر 1393 13:37

برهانی بکر

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

     اگر بخواهیم ارزش محور بودن قیام مردم خویش را از پشتوانۀ برهانهای دیگری بهره مند سازیم، می توانیم علاوه بر آنچه تذکر رفت، مسیر سخن را عوض نموده و بگوئیم که:
     اولاً، همۀ دنیا می دانند که مردم افغانستان از نظر اقتصادی در پائین ترین مرتبۀ ممکن در جهان کنونی بسر برده و در دنیا دو سه مملکت بدبخت دیگری بیشتر وجود ندارد که با اینان همدرد باشند! اینان را وضع نابسامان اقتصادی تا بدان حدّ از فشار سوق داد که در دوران حکومت داودخان نه تنها مردم کوچه و بازار و قریه ها که بسیاری از دیپلمه ها و کارمندان جزء، برای سد جوع و امرار معیشتی بخور و نمیر مجبور شدند تا ننگ مهاجرت به ایران، برای کارگری را پذیرا گرداند! و این متأسفانه امری نیست که حتی تاریخ بتواند پنهانش کند! و شرمی نیست که ظاهرخان و داودخان بتوانند از دامنِ خویش و پیشانی حکومت های شان پاک نمایند!
     ثانیاً، عدم دسترسی آنها به اطلاعات درست و موثق ـ به دلیل فقر فرهنگی و تبلیغی و... ـ از وضع اقتصادی، اجتماعی، مذهبی و... اقمار روسیه و به خصوص ممالک مسلمان نشین آن دیار، آنان را از آنچه درین جایها می گذشت دور نگهداشته و هیچ گونه تجربه ئی ـ ولو نظری ـ از آنچه دنیا به دست آنان داده بود نیندوخته بودند تا سرمایۀ قیام خویش برای رسیدن به بهروزی سازند؛
     ثالثاً، روسیه را یکی از ابرقدرتهای جهان شناخته و در کنار پذیرش ملل دیگر، اینان نیز او را به عنوان ابر قدرتی مطرح و صاحب نفوذ، ابرقدرتی که یقیناً مفت ابرقدرت نشده و حتماً ویژگی هایی معتبر او را بدین موقعیت رسانیده، ابرقدرتی که سلاحهائی اتمی دارد، به کرة ماه رفته است، نصف دنیا را به خود متوجه ساخته و لاجرم ثروت دارد و قدرت دارد، پس می تواند وابستگان و گروندگان به خود را از نظر قدرت و ثروت و لذت و... اشباع سازد و راضی گرداند؛ می تواند پولدارشان بسازد؛ صنعتی شان بسازد، امنیت و رفاه اقتصادی برایشان هدیه آورد و... پذیرفته بودند!
     رابعاً، یقین آورده بودند که وقتی ابرقدرتی مثل روسیه از دولتی جانبداری می کند و یا مثل دولتهای کمونیستی افغانستان، خود برویکارشان می آورد، اگر بخواهد در دنیای استعماری و با حضور رقیب های استعماری نگاهشان بدارد، باید که: از هر نظر و هر جهت و هر بعد تقویتشان نماید و می نماید!
     خامساً، این دولت هم فریاد آزادی سر می دهد؛ هم فریاد عدالت و دفاع از محرومین؛ هم ادعای رسانیدن کارگران و دهقانان به قله های رفیع حاکمیت را دارد؛ هم می خواهد اقتدار بی چون و چرای کارگران را در صحنۀ افغانستان بنمایش گذارد؛ هم عملاً فیودال زدائی کرده، با سرمایه دارها مخالفت نشان داده و زمین خوانین را به زارعین واگذار کرده و خود را حامی و پشتیبان آنان جا می زند؛
     سادساً، از آنجا که گلوی اکثریت مردم از تلخای فقر اقتصادی، بی عدالتی، امتیاز طلبی های ظالمانه و... زخمین بوده، و در عرصه های فرهنگی از درد بیسوادی رنج برده و در حوزه های اجتماعی از حرمت و احترام اجتماعی خود را بی نصیب می یابند، باید به دولتی و نظامی از ایندست اولاً با همۀ وجود خوشبین باشند! و اطرافش را گرفته، او را تقویت نمایند؛ و ثانیاً اگر از مایه های این خوشبینی و اقبال بهره مند نمی باشد، لااقل بدبین نبوده و بگذارند تا خود شخصیت و هویت مردمی و یا ضد مردمی خود را در عمل ثابت نماید، ولی می بینیم که نه خوشبینی نشان می دهند و نه بی تفاوتی! و این حتماً پرسشی جدی را برای هر باخردی تحمیل می کند تا از خود بپرسد که چرا؟!

     بهترین، کامل ترین، دقیق ترین، درست ترین و واقع بینانه ترین پاسخ برای این پرسش این است که گفته شود: مردم ما مسلمان هستند و لزوماً ارزش محور؛ اینان از ارزشهای برین و ملکوتی در حیات خویش به تناسب رشد عقلانی ـ ایمانی خویش تجربه هائی عندی و باطنی داشته و دارند؛
و درست اینکه در نظام فکری شان از ریخت حکومت اسلامی و اقتصاد اسلامی و جامعۀ اسلامی و... طرحی آکادمیک، روشن، منظم و... وجود ندارد، اما از «عدل علی(ع) و عمر»، از صفای اهل صفه، از برادری و ایثار انصار مدینه و از ایثار و احسان و جهاد و آزادگی و طهارت و شجاعت و شهادت مسلمانان چیزهایی بسیار شیرین، نوازشگر، هوشربا و دل انگیز در ذهن و بر زبان داشته و دارند؛
     حال اگر جوجه غربزدۀ تربیت شده در دامان فرهنگ پلشت ظاهرخان و داودخان از شنیدن ندای دل انگیز اذان در تاریک ـ روشن صبحگاهان لذتی نبرده و از این لذت ملکوتی هیچ تجربه ئی ندارد، او جانش در چنبر این لذت بارها از خود بیخود گردیده و یارای آن را دارد تا بار دیگر از خواب غفلتی دیگر، وی را برانگیزاند؛
     اگر بچه غربزدۀ هوسباز دوران ظاهرخانی و داودخانی از لذت هوشربای رسیدن به نماز جماعت ـ در مسجدی که جز بوریا فرشی بخود ندیده است ـ بی نصیب است، او با همۀ وجود خویش این لذت را در اوقات مختلف و بویژه صبحگاهان دل انگیز و غروب های آرامشگر تجربه کرده و این تجربه می تواند او را به قیامی دیگر وادارد؛
     اگر غربزدۀ بریده از خویش و نرسیده به رقاصه ها و لجّارهای غرب از لذت بیدار شدن در نیمۀ شب برای تهجد و خوردن سحری هیچگونه بهره ئی ندارد، برای او این بیداری و تلاش جشنی است که او را به ضیافت معشوق و پای سفرۀ فیض او می رساند؛ و لذا توان آنرا دارد تا در نیمه شبی دیگر او را برای امری مهم تر بیدار نگهدارد!
     اگر برای جوجه غربزدۀ مخمور شرابهای ننگین شبانه، بیدار شدن به موقع دشوار بوده و از تطهیر صبحگاهی و تعویض لباس و پیوستن به جمع لبیک گویان و رهروان به سوی مصلای نماز عید هیچ گونه تجربه ئی وجود نداشته و لذتی نمی برد، برای او هر گام، نغمۀ وصالی و هر لبیک، پاسخ به پیام محبوب دلربائی است که او را به خود می خواند و لذا می تواند گامهای او را در راه رسیدن به معشوق قوت و سرعت بخشاید؛
     اگر بچه غربزدۀ ساخت دستگاههای استعماری از شور جاودانگی، پایندگی و نامیرائی هرگز در خود چیزی نمی یابد، او را فرهنگ بالنده اش سراپا شور جاودانگی، نامیرائی و بقاءِ به دوست ساخته و جان بیتابش را مشتاق رسیدن به اوج قله های این باور و بینش گردانیده است؛ و لذاست که متوجه می شویم او نه تنها از مرگ نمی هراسد که مشتاق شهادت است؛
     اگر در دنیای فکریِِ جوجه غربزدۀ ساختۀ دستگاههای استعماری هیچ طرحی مشاهده گرانه از حیات فردائی وجود ندارد، عشق به حق و همدلی با معارف اسلامی کار او را تا بدانجا کشانیده است که گوئی فردا را می بیند و همۀ پیامدهای حیات و تلاشهای کنونی خود و خلق را مشاهده می نماید! و لذا این توان را دارد تا با دلی آسوده، تن را به مصافی عزت بسپارد!
     اگر در وجود بچۀ غربزده امید به لقاء الهی و پاداشهای توصیف ناپذیر ربّانی وجود ندارد، او سر تا پایش از چنین امیدی انباشته بوده و با همۀ باور در انتظار روز رسیدن به این فیض عظمی و برکت جاودانۀ دلربا می باشد و لذاست که با غلتیدن در خون خویش به مرگ معنا و زیبائی می بخشد؛
     اگر جوجه غربزدۀ ما از لغزیدن بدام فسادهای نفرت انگیز، تقلیدهای میمون وار و بردگی های سگ صفتانه هیچ شرمی نداشته و از تصورش هیچگونه نفرتی ندارد؛ متنِِ تصورِ چنین حالات و زمینه هائی او را بر آشفته، نفرتش را شعله ور گردانیده و بر آنش می دارد تا با همۀ وجود در پی دفع این مایه های ذلت و سرافکندگی بدر آید؛
     اگر سوسیالیزه شدۀ غیرت باختۀ ما از ناموس زدائی ابائی نداشته، حاضر است تا ناموسش در اختیار هوسبارگیهای دیگری قرار گیرد و این را ترقی و تجدد و آزادی و عزت و... می فهمد، او با همۀ وجود بلاهت، فساد، زشتی و سرافکندگی چنین امری را احساس نموده و نمی تواند بر آن و بر جانبداران آن نشورد؛

     و بالاخره اگر جوجۀ غربزدۀ خرد باختۀ دین ستیز ما قیام برای همۀ مواردی از ایندست را شورماشور، بلوا و... تلقی کرده و می کوشد تا وجهۀ برین آنرا انکار نماید، او قیام در راه خدا و ارزشهای خدائی را انقلابی بشکوه فهمیده و با همۀ دار و ندار خود از آن جانبداری می کند که اینک با این کار خود توجه جهانیان را به خود جلب نموده، حیرت همۀ منکرانِِ انقلاب های ارزشی را برانگیخته و آنها را از ارائه ی هرگونه توجیه دیگری مأیوس و خلع سلاح نموده است! هر چند که هنوز جمعی از واقعگریزان جدل پیشه می کوشند تا آنرا از موضع رفیع و ارزش محور آن پائین بیاورند.

خواندن 1160 دفعه

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار