دوشنبه, 09 تیر 1393 10:02

راهی دیگر

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

     برای اثبات آنچه آمد راهی دیگر نیز وجود دارد و آن: بررسی، تحلیل و تعلیل سیر تحول ارزشها در میدان اندیشه و عمل مردم ما است؛ این بررسی اگر واقع بینانه باشد، نه تنها می تواند جهت نگرشها و گرایشهای انکارناپذیر مردم را به نفع ارزشهای مادی و یا معنوی معین نماید که خواهد توانست هم ما را با سیمای آندسته از ارزشهای توانزا و مؤثر و کارساز و تعیین کنندۀ سرشت و سرنوشت حیات جمعی و سیر تکاملی آن آشنا بسازد و هم آثار و پی آمدهای رویکرد عملی به آن ارزشها را علنی و روشن ساخته دورنمائی از آینده ئی مبتنی بر توجه به ایندستۀ از ارزشها را پیش رویمان قرار دهد؛
     به هر حال، بدون آنکه خواسته باشیم وارد جزئیات آکادمیک و فلسفی قضیه شده باشیم با طرح چند پرسش بسیار روشن و ملموس، قضیه را به میدان محاکمه می کشانیم؛ به این معنا که پرسش و بررسی نمائیم که مردم ما از علم کردن شعارهائی کاملاً مذهبی و ماوراء الطبیعی و تپش و تلاش و جهاد و خواندن ها و دویدن ها در جهت تحقق آن شعارها و ارزشهای نهفته و پاگرفته از آنها چه هدفی را دنبال می کنند؟!
     وقتی جوان این مرز و بوم سنگر را حجلۀ خونین خود ساخته و عملاً جانبازی و در خون خویش خفتن را سرمایۀ حیات خود می سازد، می خواهد به ازاء آن چه چیزی و چه ارزشی مادی و این جهانی را فراچنگ آورد؟!
     او وقتی با راحتی خود، با رفاه خود، با آرامش خود، با لذت های متنوع حیاتی خود، با سرمایۀ اقتصادی خود، با امکانات و استعدادهای دوران جوانی خود، با احساسات مقدس پدر و مادر خود، با راحتی و رفاه و امنیت و آرامش خانوادۀ خود و با بسیاری از زمینه های دیگر در افتاده و همه را به شرار فنا و نابودی می بخشد، بر آنست تا چه ارزشهائی را حاکمیت بخشد؟!
    وقتی شعار شهادت را معیار عمل و حیات خود می سازد، می خواهد تا به چه امری دست یابد؟!
     این سیر اندیشه و عمل و تلاش و تکاپو در حوزۀ اندیشه های الهی، تا کجا حیات و تلاش های او سیطره پیدا کرده و از او به عنوان انسانی مسلمان و مجاهد چه تصویری بدست داده است؟!
     این جهادپیشۀ عاشق شهادت، از همۀ سرمایه های مادی و معنوی حیاتِ این جهانی خود می گذرد تا چه سرمایه ئی و ارزشی را تصاحب کند؟!
     حیات او را تا کجای عالم هستی گسترش یافته و تداوم یافته و کدام شکلِِِ آنرا برای اختیار و انتخاب کردن از همه برتر و شایسته تر میداند؟! چرا؟!

     اندک توجه به آنچه آمد و به آنچه در ذهن صدها هزار انسانِ مواجه شده با این چهره های حیرت انگیز می گذرد مؤید و مثبت این واقعیت می باشد که در رأس آرمان ها و شعارهای برپا دارندگان عزیز این قیام عزت بار، اصل «الحاد ستیزی» قرار دارد و این خود یعنی: رویکرد به توحید و ارزشهای پاگرفته از اندیشه و عمل توحیدی و خدامحورانه.
     نفس محوریت پیدا کردن این آرمان و شعارهائی که پیرامون احکام مربوط به این اصل مقدس و هویت بخش قرار گرفته و بر آثار آرامش دهنده و نوازشگر آن مترتب بوده و همگی در جریان نظر و عملِِ میلیونها افغانیِِ بپاخاسته متبلور و ملموس می باشند می رساند که:
     اینان از فقر بجان نیامده اند تا شعار نان، لباس و مسکن بدهند!

     خیلی خیلی دقت شود؛
     اینان از حضور ننگبار و تهوع آور طبقات اجتماعی بجان نیامده اند تا شعار قسط و عدل اقتصادی سر کنند!
     اینان از بی عدالتی های مرئی و نامرئی سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و... بجان نیامده اند تا مطالبۀ حقوق معوقۀ منزلت های این چنانی را علم کرده جان بر سر این خواسته ها بگذارند!
     اینان ـ حتی ـ از خدا گریزی مسلمان نماها، آخوندهای شکموی دین فروش و رمالان و جن گیران و خرافه پرستان بجان نیامده اند تا کارشان به جنگ مسلحانۀ با آنها بینجامد!
     اینان از نداشتن زمینه ها و ابزار تکنولوژیک و شاخه های علوم مربوطِ به آنها بجان نیامده اند تا مرگ را از زندگانی یی عاری و محرومِ از آن ابزار بهتر بدانند!
     اینان را نداشتن و محرومیت از وسایل مدرن صنعتی و تکنولوژیک هرگز از زندگانی سیر نکرده است! بلکه اینان را نیش زهرآلود و هویتجبرانداز اندیشه های الحادی برانگیخته است؛
     اینان را شاخ و شانه نمودن اندیشه های ضدخدائی و تلاش برای نابودی ارزشهای ناب توحیدی به میدان سربازی فراخوانده است!
     اینان را نفرت تهوع آور اندیشه های مارکسیستی و ادعای حاکمیت این اندیشه به سوی میدان شهادت دعوت نموده است!
     اینان را حضور ادعاهای پوچ و شکست خوردۀ ضد خدائی و ضد ارزشهای نهفته در دل و بالا خزیده از جان آن اندیشه های پوچ فاسدِ فاسد کننده به جانبازی فرا خوانده است!
     اینان را عشق تحقق و حضور روحیۀ توحیدی و خداپرستانه و حاکمیت ارزشهای هویت بخش، عزتبار، آزاد کننده و سرافرازی آور الهی به میدان جانبازی کشانیده است! و لذاست که در سرتاسر این سرزمین و در میان تودۀ میلیونی این مردم چیزی جز اسلام خواهی جلوه نکرده و از هیچ حلقومی شعاری جز اسلام و حکومت اسلامی و نفی کفر و طرد مزدوران آنها بالا نمی خزد!

     دومین امری که مردم ما را در حدی به این وسعت و عظمت بر آنداشت تا سر بر کف نهاده قیامی خونبار را با همۀ سرمایه های وجودی استقبال نمایند «ستیز با ارزشهای الحاد محورانه» بود! هر چند که این ارزشها در ظاهر از جنبه ها و ویژگی های خدا ستیزانه مبرا و بی بهره بنمایند! و این یعنی: گریز از دنیا محوری؛ اقتصاد محوری، رفاه محوری، راحت محوری، لذت محوری و...!
     این گرایش تحسین برانگیز مردم درست پس از آن خود و جلوه های برین و ملکوتی خود را به نمایش گذاشت که دولت مزدور روسهای استثمار پیشه، ماده محوری، اقتصاد محوری، هوس محوری و لذتبارگیهای متنوع را نه تنها سر لوحۀ کار و اهداف خود قرار داده بودند که عملاً در حوزه های مربوط به خود و توان خود و حاکمیت خود علناً از آن جانبداری کرده و با همۀ وسایل به تبلیغ آنها همت گماشته بودند!
     دولت تقسیم اراضی را علنی و عملی ساخته، با زمین دار در افتاده، زمین را به دهقان بیچارۀ بی زمین بخشیده بود!
     سرمایه دارها را علناً و عملاً تحقیر کرده و تلاش می نمود تا در صورت دستیابی به سرمایه های آنها، آنها را به اصطلاح به نفع کارگران مصادره نماید!
     مهریۀ دختران را تا حد سیصد روپیۀ افغانی پائین آورده و قوانینی برای متخلفان این امر ـ آنهم به نفع کارگران و بی نوایان ـ تصویب کرده بود؛
     قید رضایت ولی برای ازدواجهای آنچنانی را نفی کرده؛ پولیس را از تعقیب جوانانی که به تفرجهای آنچنانی می رفتند نه تنها منع کرده بود که دستور داده بود اگر کسی دیگر، ولو که ولـّی دختر مزاحم کامجوئی های... شد، با قدرت ممانعت نماید! تا آزادی های هوس محورانۀ دختران و پسران تا هر آنجا که شهوت بی مهار طرفین اجازه می دهد گسترش یابد!
     به هر حال، همانگونه که قبلاً هم اشارتی رفت، با وجود اینکه مردم عملاً دریافتند که در نظام مورد نظر دولت، کارگر محترم جلوه داده می شود؛ تلاشهای دنیامحورانه و لذت جویانه پشتیبانی و تأیید می شود؛ با جلوه هائی از زمین داری و پول پرستی مبارزه می شود؛ زن از بسیاریِ از قیدنماها و سنت های اسلامی آزاد می گردد؛ زمینه ها برای رفاه و لذت و راحت و... آماده می شود، ولی باز هم قیام را براه انداختند! حال چرا؟ جواب برای هر عاقل منصف واقعگرایی مبرهن است!
     واقع امر اینست که این مردم دنیاپرست نبودند تا با مخاطره افتادن ارزشهای دنیائی خود احساس خطر و ناامنی کرده، سر در راه شکم خویش بگذارند! بلکه واقعاً خداپرست بوده و آنگاه که متوجه شدند که دشمن بر آنست تا علاوه بر استثمار اقتصادی اینان، اندیشه های خدائی و ارزش های ربانی حاکم بر قلب های اینان را نیز مورد حمله و تفسید قرار دهد، احساس خطر نموده و با همۀ هستی و توان خود بپا خاستند و این یعنی: انقلاب برای ارزشهای الهی؛ و ستیز در برابر ارزشهای مورد نظر ملحدین و مزدوران داخلی آنها!
     یعنی ستیز با ارزشهای معناباختۀ اقتصادِ مورد نظر دولت! چرا که آنرا ضد خدائی، حرام، ضداسلامی، ضد کرامت و طهارت انسانی و... می شمارند!
     این در حالی بوده و هست که دولت طبق دستورات دیکته شدۀ اربابهای کمونیست خود با همۀ وسایل تبلیغاتی نوید عدالت اقتصادی، رشد اقتصاد و زمینه های رفاهی؛ تحقق و رشد لذتها و هوسهای دنیائی و پاگرفته از اقتصاد سوسیالیستی را داده و هنوز هم می دهد! و این وضعیت ایجاب می کند که مردم گرسنه و فقیر نه تنها با دولت از در ستیز بر نیایند که با شعارها و امیدهای پاگرفته از این شعارها همدل و همنوا شوند! ولی می بینم که نشده و نمی شوند!
     این در حالی بوده و هست که وضعیت اقتصادی بیش از نود درصد کسانی که بار قیام را بدوش می کشند، بنا به تأیید تمام کارشناسان اقتصادی دنیا ـ اعم از کمونیسم و سرمایه داری ـ علناً زیر خط فقر قرار داشته و دارد!
     در واقع، چون اینان به اقتصاد به عنوان یک بعد از ابعاد وسایل و ابزار ارزشی نگاه کرده و نه بیشتر، لذا فقط آنگاه که در مسیر و جهت تحقق ارزشهای خدائیِ مورد نظر آنها باشد آنرا پذیرفته و جانبداری می کنند و در غیر این صورت چنانکه دنیا شاهد آن بوده و هنوز هم می باشد با آن در هر جلوه و لباس و شکل و ریخت مبارزه می کنند! و همین نگرش دلارا بوده است که مجاهدین واقعی و مخلص را واداشته است تا با کسانی که روی اغراض دنیایی به دولت کمونیست پیوسته و دید اقتصادی خود را ضد ارزشی و دنیامحور ساخته اند (ملیشه ها) از در نفرت و جهاد وارد شوند!
     جوجه غربزده ئی که انقلاب، مؤلفه ها، ساز و کارها، جهت، علل و معالیل، اهداف، ابزار و روشهای مربوط به انقلاب را از چشم انداز فلان ملحد مغرض محروم از تجربه های ناب باطنی، الهی و عرفانی مطالعه کرده و آنرا فقط از روی مدل همان بی نوای یک چشم خود گمکرده طراحی نموده و به ذهن می سپارد، در مورد این نحوۀ از نگرشها و گرایشهای شگفتی زای حیرت انگیز ملتی پویا چه تحلیلی تواند داشت، جز اینکه با روسهای کثیف و عملۀ بی آبرویشان هماهنگ شده و آنرا یک اغتشاش و شور ماشور غیر موجه توجیه کند؟! و این یعنی امضای حماقت و کودنی و واقع ستیزی خود! البته این کار شاید به نفع اربابان او باشد، ولی یقیناً روند تاریخ مایه های واقعی و ارزشمند این قیام را برای جهانیان روشن و مدلل خواهد ساخت!

     به هر حال، این کار یعنی قیام و انقلاب علیه رفاهِ ضد خدائی و منافی ارزشهای توحیدی؛
     یعنی قیام و انقلاب علیه لذتهای ضد خدائی و منافی ارزشهای توحیدی؛
     یعنی قیام و انقلاب علیه حرام خواریهای ضد خدائی و منافی ارزشهای توحیدی؛
     یعنی قیام و انقلاب علیه بی بند و باریهای ضد خدائی و منافی ارزشهای توحیدی؛
     و نیز یعنی رویکرد به توحید ناب و ارزشهای توحیدی!
     یعنی رویکرد به نظام معنی دار اقتصاد اسلامی و ارزشهای پاگرفته از آن و بالا خزیده در بستر مبارک آن؛
     یعنی رویکرد به نظام خانوادگی طیّب، حلال و طهارت بار؛
     یعنی رویکرد به برادریِ دین محورانه!
     یعنی رویکرد به کلیۀ ارزشهای پاگرفته از دیانت و در یک کلام یعنی محور قرار دادن دین و خدا بجای دنیا و رفاه!

     در واقع، وقتی می بینیم دهقان فقیری که دولت به او زمین مفت واگذار کرده است، نه تنها از تصرف آن به عنوان اینکه حرام است ابا می ورزد، که با دولتی اینهمه مهربان به دهقانان و کارگران به جنگی سخت خونبار و نابرابر بر می خیزد!
     وقتی می بینیم کارگری که دولت سنگ محبتش را به سینه زده و برآنست تا او را به حاکمیت برساند، چرا که جایگاه شایسته، راستین و واقعی کارگر در نظام اشتراکی سوسیالیستی حکومت کردن می باشد، با همۀ تهیدستی و فقر نه تنها به دولت نپیوسته، بلکه با وی در می افتد؛
     وقتی می بینیم جوان فقیری که به دلیل فقر شدید مالی از عهدۀ ازدواج برآمده نتوانسته، و در عین حال نه تنها حاضر نیست از قوانین تسهیلاتی دولت کمونیستی بهره گرفته و یا از طریق هوسبارگیهای بی قید و شرط و مورد تأیید و تشویق دولت با دخترها و زنهای زیادی از طریق حرام رابطه برقرار کرده، رفع نیاز نماید که حجلۀ خونین را سنگر آذین شدۀ خود قرار میدهد!
     وقتی می بینیم که امتی عظیم، آرامش و رفاه اقتصادی خود را در برابر چشمان تیزبین جهانیان فدای مبارزه در راه اسلام و قرآن و همکاری با مجاهدان و کفرستیزان می کند!
     وقتی می بینیم بر ارزشهای متنوع لذی، رفاهیِ حلال و مباح چشم بسته، در آرزوی تحقق اسلام و ارزشهای اسلامی و نابودی کفر و الحاد و راهنمائی ملحدین به عدل اسلامی و منحرفین و مفسدین به بهشت موعود اسلامی و الهی تلاش می کند!
     وقتی متوجه می شویم که صدها هزار جوان زندگانی نیمه راحت شهری را رها کرده، با استقبال از فقر طاقت شکن در کوهپایه ها و دهات و... تحقق ارزشهای اسلامی را وجهۀ همت خود قرار می دهد این نکته برای ما ثابت می گردد که این نگرش و گرایش یک گرایش روشن ارزشی و الهی بوده و این حق و ارزشهای حقانی اند که ابعاد و عرصه های مختلف نگرشها، گرایشها و تلاشهای اینان را مسخره کرده و بر همۀ آنها حکم می راند!

     در این مورد ویژه، آنچه به تأکید مجدد خود می ارزد اینست که: اینان را عمل پویا و شگفتی انگیز به آنچه دلبستگی دارند، از حوزۀ شعارهای خشک و بی مغز آرمان گرایانۀ ذهنی و نظری بدر کشیده و به شکلی جداً چشمگیر و هوشربا، عملاً به میدان تلاش و تکاپو واداشته است! و لذا متوجه می شویم که در راه آنچه می خواهند و با جان خود شعارش می دهند عملاً سروجان می بازند! و با همۀ وجود بدینکار افتخار هم می کنند! چرا که به این کار و مایه های ربانی آن باورمند بوده و بر مبنای نگرشهای اعتقادی خود آنرا منتج ترین (مهمترین، بهترین، ماندگارترین، عالیترین و...) کار دانسته و دنبالش می کنند!

خواندن 1236 دفعه

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار