چهارشنبه, 11 تیر 1393 13:03

رویکرد به ابزارهای ارزشی و معنوی

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

     شاخۀ دیگری که در این قیام بسیار برجسته و قابل توجه بوده و هرگز نمی توانش انکار نمود، اصل رویکرد به ابزار و روشهای معنوی می باشد. بدین معنی که مهمترین وسیله ئی که قیام گران ـ در مقابل دیدگان باز دنیای مجهز به چشم الکترونیک و ماهواره های متنوع جاسوسی و نظامی ـ بدان توسل و تمسک جسته و بدان ها تکیه کرده اند ایمان، اسلام، ارزشها و احکام الهی بوده و هنوز هم هست.
     اینکه مردم اسلحه ندارند ـ و نه اینکه اسلحۀ مناسب و همگون با اسلحۀ روسها ندارند ـ روشن و از مسلمات انکارناپذیر می باشد!
     اینکه مجاهدان و تمام مردمی که آنها را حمایت می کنند، از نظر اقتصادی زیر خط فقر بسر می برند از مسلمات انکارناپذیر می باشد!
     اینکه مجاهدین از کمترین و ناچیزترین امکانات بهداشتی بهره مند نمی باشند، از مسلمات انکارناپذیر می باشد!
     اینکه توده های میلیونی مدافعِ مجاهدان از هیچگونه امنیت، آرامش، رفاه و غیره، چه در داخل شهرها و چه در بیرون از آنها برخوردار نیستند، از مسلمات انکارناپذیر است!
     اینکه مردم و به ویژه جوانها، بجای رویکردن به راحت و رفاه و امنیتِ اهدا شده از جانب روسیه و لذت و هوس و... دل به جبهه ها میدهند، از مسلمات انکارناپذیر است و بلاخره اینکه تنها پناهگاه، تنها روش و تنها ابزاری که اینان را تا بدین حدّ از حیرت زائی به مقابلۀ نابرابر با کفر جهانی روحیه بخشیده، شادابی بخشیده، صبوری بخشیده و توان بخشیده است، همان ایمانِ به خدا، توکل به امدادهای غیبی او، استقامت، شکیبائی، قناعت و دلسپردن به سایر ارزشها و احکام ارزشبار دین خدا می باشد نیز روشن و ملموس می باشد؛ با همۀ اینها، چرا عده ئی نمی خواهند تا اذعان نمایند که این انقلاب، یک انقلاب و قیام ارزش محور بوده و از شش جهت او را ارزشهای خدائی احاطه کرده، در خود غرقه نموده و به سوی عالیترین ارزشهایش می کشاند، برای منِ سیه روزگار معلوم نمی باشد!

     تمسک و توسل اینان به ارزشهای ربانی و احکام اسلامی در زمینۀ جهاد  بگونه یی ست که برای مردمان امروز دنیای صنعتی و رفاهمند، جز حیرتی پاسخ گریز را ببار آورده نمی تواند؛ اما چرا مزدورانشان می کوشند تا وجهۀ انقلابی و محور ارزشی آنرا انکار نمایند؟! به تأمل و تفکّری جدی نیاز دارد! تفکر و تأملی که اسیر مزبلۀ هوس و غرض و مرض و جهالت نباشد!
     اینان (مزدوران استعمار شرق و غرب) که بر اساس الگوهای فکری کارشناسان استعمار! بسیاری از حرکتهای صنفی و گروهی ـ آنهم برای نان و آب و... ـ را نمودها و جلوه های انقلاب جا می زنند، ناشیانه تلاش می کنند تا این خیزش عظیم میلیونی، با اینهمه مشخصه های ناب و انکارناپذیر را، امری جدای از یک انقلاب ارزشی جلوه دهند! چرا؟ روشن است!
     اگر این خیزش انقلاب نامیده شود، مردم و به ویژه مردم محروم عالم ـ حتی در درون ممالک ثروتمند ولی ارزش باخته یی چون آمریکا و اروپا ـ به فکر آشنائی با اندیشه های برین و سرچشمه های ربانیِ آن، به فکر آشنایی و کسب ابزار حیات بخش و طراوت انگیز آن، به فکر رسیدن به اهداف و آرمانهای خداپسند و تعالی بخش آن، به فکر ثمره ها و نتایج برکتبار آن و بالاخره به فکر سرانجام کرامت بخش آن افتاده، با تأسی به این بنیان و روش و ابزار، کاری همچون افغانی جماعت ـ و بگو کارستانی ـ براه می اندازند! و این، به ضرر و زیان دول استثمارگر است! پس باید انقلابی ارزشی به تهمتِ اغتشاش و شورماشور و... متهم شود! و انقلابیون تعالیجوی، به اخلال گری! واعجبا!

     به هر حال، اینان با توسل به ارزشها و احکام ارزشمند دینی، به ضد ارزشهای مورد توجه مادیون پشت کرده و با توسل به ابزاری رهاننده از بند هوا و هوس و قدرت های مادی، ارزشهایی را بنمایش نهادند که روح بشر ماده محور از آنها آگاهی بهم نرسانیده بود؛ که به طور مثال اگر بخواهیم فقط از ایثار (= برگزیدن بهتر و برتر بجای به و بر) و جلوه های دلربای ایثار اینان پرده برداریم، متوجه حضور و سلطۀ ارزشهایی توانیم شد که روح این قیام را زیبائی و شکوه بخشیده است؛ چه اینان در عمل خویش:
رفاه نمایِ دروغین، بی ارزش و بی معنای دنیا را وانهاده و رفاهی معنی دار و عزت آفرین و ماندگار را برگزیدند!
اینان پست و مقام های اعتباری و فناپذیر دنیای دون را نادیده گرفته و بر آن شدند تا در نزد ملیک مقتدر مهربان عزیز از مکانت و محبتی برخوردار باشند!
اینان لذتهای وهمی و خیالی عالم فانی را نادیده انگاشته و بر آن شدند تا خود را به درک لذتهای واقعی، ماندگار و شاداب سازنده برسانند!
اینان به ارزش نماهای وهمی پشت کرده و روی به ارزشهایی نهادند که نه چشم ملحدین عالم یارای دیدارشان را دارد و نه گوش اهل دنیا با درک آنها انس و آشنائی یی؛
اینان آرامش پوچ و بی معنای دنیوی را به سخره گرفتند تا بدیدار و تجربۀ آرامشی ملکوتی و الهی نائل آیند!
اینان با لاقیدیهای ابلهانه و بی بندوباریهای کودکانۀ مورد نظر دنیای دین ستیز که شیادانه و ناشیانه آنرا آزادی جازده اند پشت کرده و تلاش نمودند تا حقیقت آزادی و آزادگی را در عمل خویش و در میدانهای افتخار بخش آزادیخواهانه بنمایش گذارند!
اینان آبروی وهمی، عزت وهمی، جلال و شکوه وهمی و... را عملاً به تمسخر گرفته و بر آن شدند تا خود را به حقیقت آبروی ربانی، عزت خدائی، جلال و شکوهی الهی نزدیک سازند!

     و بالاخره اینان حیات ذلتبار و رسوائی آور، زیر پرچم سران الحاد جهانی و مزدورکهای بی آبرویشان را عملاًَ وداع گفته و شولای شهادت در راه خدای رحمان را بر دوش جان خود افکندند! و کیست ـ از حلال زادگان روی کرۀ خاکی ـ که بتواند به یکی از موارد یاد شده شک و تردید روا دارد؟
     کیست آنی که تأیید نمی کند که اینان خدا را بر خود و خواسته های خود برنگزیده اند؟!
     آنچه آمد مؤید آنست که اینان نه تنها از دام سرافکندگی آور نگرش مادی جهان آزاد شده و بدان پشت کرده اند که میرساند: اینان نسبت به مفاد و مصادیق نظام مورد باور خویش به نوعی یقین دست یافته و همان رهایی از تردید و جذبۀ هوشربای ایقان آنها را تا به این مرحلۀ از ایثار و جانبازی و... رسانیده است. این در حالی است که بیش از نود درصد این جانبازان ارزش گرای، نه تنها یقین دارند که دنیا و آثار رفاهی ـ لذی دنیا، در آینده از آنان استقبال نکرده و بکامشان نخواهد بود! که نسبت به زنده ماندن خود ـ حتی برای هفته ئی دیگر ـ هیچ یقینی بهم نرسانیده اند! هرچند در بسا موارد، وقتی متوجه می شوند که همسنگر همدلشان، زودترِ از آنان به فیض شهادت نایل آمده است دچار احساس و ابراز حسرتی می شوند که جان سنگ را آب می کند!

     با این مایۀ از باور و بینش، آیا بجا و به موقع نتواند بود تا تأملی نموده و این پرسش همیشه افتخارآمیز را مطرح نمائیم که: اگر اینان را اسلام و ارزشهای اسلامی به صحنۀ انقلابی تا بدین حد گسترده، عمیق، انگیزاننده و دراز دامن (= طولانی و زمانخوار) نکشانیده، پس چه عاملی بوده و یا هست که آنها را به میدان شهادت می کشاند؟ و خانواده هایشان را به میدان صبوری، تشویق دیگران و تداوم انقلاب؟! و جانبدارانشان به همکاری و همدلی و قسمت کردن نان شبانۀ آنها؟!
     درین چند سال، کدام نازپروردۀ نوکیسۀ تازه به دوران رسیده در کنار اینان ایستاد؟!
     در طول حدود هفت سال کدام دانشگاهی دموکرات و متنفر از اسارت کمونیسم آمد و تشکیل جبهۀ مبارزه را به نمایش نهاد؟!
     در تمام طول این سالهای رنجبار کدام روشنفکر نمای الگو گرفته از پایتخت های پاریس و لندن و روم و واشنگتن و... درد اینان را احساس کرد که حق داشته باشد دربارۀ هویت، محور و جهت و ویژگیهای این قیام نظریه پردازی نموده و مثلاً بگوید: اینان برای رسیدنِ به رفاه قیام کردند! تا پرسیده شود که کدام رفاه؟!
     یا برای دموکراسی قیام کردند؟ تا روشن سازند که کدام دموکراسی؟!

خواندن 1284 دفعه

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار